- پیشگفتار 1
- بخش نخست: راههای شناخت در اسلام 2
- بخش دوم: توحید و مراتب آن 11
- بخش سوم: صفات خداوند 16
- بخش چهارم: عدل الهی 24
- بخش پنجم: دلایل لزوم بعثت پیامبران 29
- بخش ششم: نبوت خاصه 37
- بخش هفتم: امامت و خلافت 47
- بخش هشتم: جهان پس از مرگ 60
- بخش نهم: ایمان و کفر و بدعت و تقیه وتوسل و ... 70
- بخش دهم: حدیث ، اجتهاد و فقه 85
- کتابنامه 96
اقوال دیگران مستقیماً به آن مراجعه کنند. قرآن از جهات مختلفی جنبه اعجاز دارد، که بحث گسترده درباره یکایک آنها از گنجایش این رساله بیرون است و ما به طور فشرده آنها را یادآور می شویم: در روز نزول قرآن، نخستین چیزی که چشم جهان عرب و استادان سخن و بلاغت را گرفت همان زیبایی کلمات، شگفتی و تازگی ترکیب، و برتری معانی قرآن بود که از مجموع آن به فصاحت و بلاغت تعبیر می کنند. این ویژگی بر عرب آن روز (و امروز) کاملاً مشهود بوده و از همین رو پیامبر گرامی با تلاوت برخی از آیات قرآن و دعوت مکرّر به تحدّی، قهرمانان عرصه سخن و استادان بلاغت را به خضوع و خشوع وامی داشت و وادارشان می کرد که در برابر عظمت کلام او انگشت حیرت به دندان گرفته، و به فوق بشری بودن آن اذعان کنند. ولید بن مغیره، استاد سخن و شعر قریش، پس از شنیدن آیاتی چند از پیامبر اکرم درباره آن چنین داوری کرد:«به خدا سوگند، هم اکنون از محمّد (صلی الله علیه وآله وسلم) سخنی شنیدم که نه به سخن انسانها، و نه به سخن جنّیان می ماند. سخنی است دارای شیرینی و زیبایی خاص. شاخه های کلام وی پربار، و ریشه آن پربرکت است; سخنی است والا که هیچ سخنی برجسته تر از آن نیست، یعنی هرگز قابل رقابت نمی باشد».(1) این تنها ولید بن مغیره نیست که در برابر جمال ظاهری و شکوه معنوی قرآن سر تعظیم فرود آورده است، بلکه دیگر بلغای عرب نیز نظیر عتبة بن ربیعة و طفیل بن عمرو نیز اظهار عجز کرده و به اعجاز ادبی قرآن اعتراف کرده اند.
--------------
1 . مجمع البیان، 5/387.
-------------- صفحه 124
البته، عرب جاهلی به علت پایین بودن سطح فرهنگ خویش، از قرآن جز این جنبه از اعجاز را درک نمی کرد، امّا زمانی که اسلام، خورشیدوار، بر ربع مسکون جهان تابید، متفکران جهان به غور و تأمّل در آیات بلند این کتاب پرداخته و علاوه بر جهات ادبی، از جهات دیگر قرآن نیز که هر یک مستقلاً گواهی روشن بر ارتباط آن با عالَمِ قدس است بهره گرفتند و در هر عصر، نکته هایی تازه از حقایق بی پایان آن آموختند، که این رشته همچنان ادامه دارد.... اصل هفتاد و دوم
در اصل پیش، اعجاز ادبی قرآن را به اختصار بیان کردیم. اکنون برآنیم که به طور فشرده به جلوه های دیگری از اعجاز قرآن اشاره کنیم. اگر اعجاز ادبی قرآن، تنها برای کسانی قابل درک است که در زبان عربی مهارت کافی داشته باشند، خوشبختانه دیگر جلوه های اعجاز قرآن برای دیگران نیز قابل فهم است. الف ـ آورنده قرآن، یک فرد امّی و درس ناخوانده است; نه مدرسه ای رفته، نه در برابر استادی زانو زده، و نه کتابی را خوانده است، چنانکه می فرماید: (وَماکُنْتَ تَتْلُوا من قبلِهِ مِنْ کتاب ولا تَخُطُّهُ بیمینِک إذاً لارتابَ المُبْطِلونَ)(عنکبوت/48): پیش از این نه کتابی می خواندی و نه با دست چیزی می نوشتی، که اگر غیر از این بود باطل گرایان ]در حقانیت رسالت تو[ تردید می کردند. پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم) این آیه را بر مردمی تلاوت کرد که از کارنامه زندگی او کاملاً مطلع بودند. طبعاً اگر وی سابقه تحصیل داشت او را در این ادعا تکذیب می کردند، و اگر می بینیم برخی او را متهم می کردند که «قرآن را بشری
-------------- صفحه 125
به وی می آموزد»(1) این تهمت نیز بسان دیگر تهمتها کاملاً بی اساس بود، چنانکه قرآن این اتهام را رد کرده و می فرماید:«آن کس که می گویند قرآن را به پیامبر آموخته، از غیر عرب است، در حالیکه زبان قرآن زبان عربی فصیح است.(2) ب ـ قرآن طی مدت بیست و سه سال در شرایط گوناگون (صلح و جنگ، سفر وحضر، و...) توسط پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) تلاوت شده است. طبیعت یک چنین سخن گفتنی ایجاب می کند که درگفتار گوینده نوعی دوگانگی بلکه چندگانگی پیش آید. مؤلفانی که کتاب خود را در شرایطی یکسان و با رعایت اصول هماهنگی می نویسند، چه بسا دچار اختلاف و ناهماهنگی در کلام می شوند، چه رسد به کسانی که سخنی را به تدریج، و در اوضاع و احوال مختلف، القا می کنند. در خور توجه است که قرآن کریم درباره موضوعات گوناگون از الهیّات، تاریخ، تشریع و قانونگذاری، اخلاق، طبیعت و غیره سخن گفته، و در عین مجموعه آن وی از سر تا به بُن دارای عالیترین نوع هماهنگی و انسجام از نظر محتوا، و سبک سخن گفتن است. قرآن خود این جنبه از اعجاز را یادآور شده و می فرماید:(أَفَلا یَتَدبَّرُونَ الْقُرآنَ وَ لَو کانَ مِنْ عِنْدِ غیرِ اللّهِ لَوَجَدوا فیهِ اخْتلافاً کثیراً)(نساء/82): آیا در قرآن تدبّر نمی کنند؟ اگر از جانب غیر خدا بود، در آن اختلاف بسیار می یافتند. ج ـ قرآن کریم، فطرت ثابت انسان را مدّنظر قرار داده و بر اساس آن قانونگذاری کرده است. در نتیجه این بینش اساسی، به همه ابعاد روح و زوایای حیات انسان توجه کرده و اصولی کلی را، که هرگز کهنگی و زوال نمی پذیرد، یادآور شده است.
--------------
1 . نحل/103. 2 . نحل/103.
-------------- صفحه 126 از ویژگیهای قوانین کلّی اسلام آن است که در شرایط گوناگون و محیط های مختلف قابل اجراست، و مسلمانان زمانی که بر بخش عظیمی از جهان دست یافته بودند، در پرتو همین قوانین، قرنها جوامع بشری را با قدرت و عظمت اداره کردند. امام باقر (علیه السلام) می فرماید: «إنّ اللّهَ لم یدَعْ شیئاً تحتاجُ إلیه الأُمّة إلاّ أنْزله فی کتابِه و بیَّنه لرسُولهِ و جَعَلَ لکلّ شیء حدّاً و جَعَل علیه دلیلاً»(1): خداوند هیچ چیزی را که مردم به آن نیازمندند وانگذارده مگر اینکه در کتاب خود از آن سخن گفته و برای رسول خود حکمش را توضیح داده است، و برای هر چیزی حدی، و برای هر حدی دلیلی معین کرده است. اصل هفتاد و سوم