- پیشگفتار 1
- بخش نخست: راههای شناخت در اسلام 2
- بخش دوم: توحید و مراتب آن 11
- بخش سوم: صفات خداوند 16
- بخش چهارم: عدل الهی 24
- بخش پنجم: دلایل لزوم بعثت پیامبران 29
- بخش ششم: نبوت خاصه 37
- بخش هفتم: امامت و خلافت 47
- بخش هشتم: جهان پس از مرگ 60
- بخش نهم: ایمان و کفر و بدعت و تقیه وتوسل و ... 70
- بخش دهم: حدیث ، اجتهاد و فقه 85
- کتابنامه 96
دعوت پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) ویژگیهایی دارد، که مهمترین آنها چهار چیز است و ما در طی سه اصل به بیان آنها می پردازیم. اصل هفتاد و هفتم
دعوت و آیین پیامبر اسلام جهانی است و به قوم و منطقه خاصی اختصاص ندارد، چنانکه می فرماید:(وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّکافّةً لِلنّاسِ بَشِیراً وَ نَذِیراً) (سباء/28): ما تو را، بشارت دهنده و ترساننده، برای عموم مردم فرستادیم. نیز می فرماید: (وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّرَحْمَةً لِلْعالَمینَ)(انبیاء/107). از اینروی می بینیم وی در دعوتهای خود از لفظ «الناس» بهره گرفته و می گوید: (یا أَیُّها النّاسُ قَدْ جاءَکُمُ الرَّسُولُ بِالحَقِّ مِنْ رَبِّکُمْ فآمِنوا خَیْراً لَّکُمْ)(نساء/170): ای مردم رسولی از جانب پروردگار شما به حق نزد شما آمده است، پس به او ایمان آورید که برای شما بهتر است. البته آن حضرت زمانی که دعوت خویش را آغاز کرد، به طور طبیعی انذار خود را در مرحله نخست متوجه قوم خود فرمودتا جمعیتی را که پیش از او برای آنان بیم دهنده ای نیامده بود، انذار کند (لِتُنْذِرَ قَوماً ما أتاهُمْ مِنْ نَّذِیر مِنْ قَبْلِکَ)(سجده/3). ولی این به معنای آن نبود که قلمرو رسالت وی محدود به
-------------- صفحه 135
ارشاد گروهی خاص است. بدین جهت، گاه می بینیم که قرآن در عین اینکه جمعیت خاصی را مورد دعوت قرار می دهد، بلافاصله آن را برای همه کسانی نیز که دعوت او می تواند به آنان برسد حجت می شمرد و می فرماید:(وَ أُوحِیَ إِلَیَّ هذَا القُرآنُ لأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ)(انعام/19): این قرآن بر من وحی شده تا به وسیله آن، شما و همه کسانی را که این پیام به آ نان می رسد، انذار کنم. بدیهی است که پیامبران در درجه نخست بایستی قوم خود را به آیین خود دعوت کنند، خواه دعوت آنان جهانی باشد و خواه منطقه ای. قرآن در این مورد یادآور می شود که «هیچ پیامبری را جز به زبان قوم خویش نفرستادیم: (وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُول إِلاّبِلِسانِ قَومِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ)(ابراهیم/4) ولی چنانکه گفتیم ارسال رسول به زبان قوم خویش، هرگز به معنی انحصار دعوت به آن گروه نیست. اصل هفتاد و هشتم
نبوت پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) نبوت خاتم می باشد، همچنانکه شریعت او شریعت خاتم، و کتاب او نیز خاتم کتابهای آسمانی است یعنی پس از وی دیگر پیامبری نخواهد آمد، و شریعت او به صورت جاودانه تا روز رستاخیز باقی خواهد ماند. از خاتمیت نبوت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم)دومطلب استفاده می شود: 1. اسلام، ناسخ شرایع پیشین است و با آمدن آن شریعتهای گذشته دیگر رسمیت ندارند. 2. در آینده شریعت سماوی دیگری نخواهد آمد و ادعای هر نوع شریعت جدید آسمانی مردود است. موضوع خاتمیت، در قرآن و احادیث اسلامی به صورت روشن مطرح شده است، به گونه ای که برای احدی جای تردید باقی نمی گذارد. در این
-------------- صفحه 136
مورد به برخی از آنها اشاره می کنیم: (ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحد مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسُولَ اللّهِوَ خاتَمَ النَبِیّین وَ کانَ اللّهُ بِکُلِّ شَیء عَلِیماً)(احزاب/40): «محمد پدر هیچیک از مردان شما نبوده، بلکه وی رسول خدا و خاتم پیامبران است، و خدا به هرچیزی دانا است».«خاتم» به معنی«پایان بخش» است و اگر به انگشتر«خاتم» می گویند برای این است که در عصر نزول اسلام، مُهر افراد، نگین انگشتر آنان بود که با آن نامه ها را مهر می کردند، به نشانه اینکه پیام به پایان رسیده است. با توجه به این نکته، مفاد آیه فوق این است که با آمدن پیامبر اسلام، طومار نبوت و پیامبری مُهر پایان خورده و پرونده نبوت بسته شده است. ضمناً از آنجا که «رسالت» عبارت از ابلاغ و رساندن پیامهایی است که از طریق وحی دریافت می گردد، طبعاً رسالت الهی بدون نبوت نخواهد بود، و در نتیجه ختم نبوت ملازم با ختم رسالت نیز هست.(1) در این زمینه از میان احادیث گوناگون، کافی است به حدیث «منزلت» اشاره کنیم: پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) زمانی که در جریان جنگ تبوک، علی را جانشین خود در مدینه قرار داد، به وی فرمود: «أَلا تَرضی أَنْ تَکُونَ مِنّی بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسی إِلاّأَنَّهُ لا نَبِیَّ بَعْدی»(2): آیا خشنود نیستی که منزلت تو نسبت به من
--------------
1 . آیات گواه بر خاتمیت منحصر به آیه فوق نیست. در این مورد، نصوص ششگانه ای در قرآن هست که برخاتمیت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) گواهی می دهد. به کتاب مفاهیم القرآن:3/130ـ139 رجوع شود. 2 . صحیح بخاری:3/58; صحیح مسلم:2/323; امالی صدوق، ص 28 و 47 و 81;بحار الأنوار، 37/254ـ289، باب 53; بخاری، صحیح، 3/54، باب غزوة تبوک، مسلم 4/1871 ط 1375; ترمذی، سنن، 2/301; سیره إبن هشام 4/162; أحمد، مسند، 1/174.
-------------- صفحه 137