- پیشگفتار 1
- بخش نخست: راههای شناخت در اسلام 2
- بخش دوم: توحید و مراتب آن 11
- بخش سوم: صفات خداوند 16
- بخش چهارم: عدل الهی 24
- بخش پنجم: دلایل لزوم بعثت پیامبران 29
- بخش ششم: نبوت خاصه 37
- بخش هفتم: امامت و خلافت 47
- بخش هشتم: جهان پس از مرگ 60
- بخش نهم: ایمان و کفر و بدعت و تقیه وتوسل و ... 70
- بخش دهم: حدیث ، اجتهاد و فقه 85
- کتابنامه 96
جهان پس از مرگ
اصل یکصد و سوم
شرایع آسمانی،همگی در لزوم ایمان به جهان آخرت اتفاق نظر دارند. عموم پیامبران، همراه دعوت به توحید، از معاد و حیات پس از مرگ نیز سخن گفته و ایمان به جهان آخرت را در سرلوحه برنامه خود قرار داده اند. بر این اساس، اعتقاد به قیامت از ارکان ایمان در اسلام است. مسئله معاد هرچند در عهدین ـ در عهد جدید به صورتی روشنتر ـ مطرح شده است، ولی قرآن بیش از کتب آسمانی دیگر به این موضوع پرداخته و بخش عظیمی از آیات این کتاب به آن اختصاص یافته است. در قرآن از معاد به نامهای مختلفی یاد شده است، مانند: یوم القیامة، یوم الحساب،الیوم الآخِر، یوم البعث، وغیره، و این همه اهتمام، به علت این است که ایمان و دینداری بدون اعتقاد به قیامت ثمربخش نیست. اصل یکصد و چهارم
حکیمان و متکلمان اسلامی بر لزوم معاد و زندگی پس از مرگ دلایل مختلفی اقامه کرده اند، و الهام بخش آنان نیز در اقامه این دلایل،قرآن کریم بوده است. ازینروی مناسب است که برخی از دلایل قرآنی را یادآور شویم:
-------------- صفحه 186 الف ـ خداوند حق مطلق بوده، و فعل او نیز حق و از هرگونه باطل و لغو پیراسته است. آفرینش بشر بدون وجود حیاتی هدفمند و جاودانه، لغو وعبث خواهد بود، چنانکه می فرماید: (أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً و أَنَّکُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ) (مؤمنون/115): آیا پنداشته اید که شما را بیهوده آفریده ایم، وشمابه سوی ما باز نمی گردید؟! ب ـ عدل الهی ایجاب می کند که با اشخاص نیکوکار و بدکار، در مقام پاداش و کیفر، یکسان برخورد نشود. در عین حال می بینیم که حیات دنیوی به گونه ای است که تحقق عدل کامل در مقام پاداش و کیفر امکان پذیر نیست، زیرا سرنوشت هر دو گروه به هم گره خورده و از یکدیگر تفکیک پذیرنیست. از طرف دیگر، برخی از کارهای نیک و بد اجری بالاتر از آن دارند که این جهان گنجایش پاداش و کیفر آنها را داشته باشد، مثلاً یکی در راه حق پس از عمری جهاد و مبارزه جان می بازد، و دیگری حق جویان بیشماری را نابود می سازد. بنابر این، جهان دیگری لازم است که عدل کامل الهی در قلمرو امکانات بینهایت آن تحقق یابد، چنانکه می فرماید: (أَمْ نَجْعَلُ الّذِینَ آمنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ کَالمُفسِدِینَ فِی الأَرْض ا َمْ نَجْْعَلُ المُتّقینَ کالْفُجّارِ) (ص/28): آیا مؤمنان صالح را در ردیف مفسدان زمین قرار می دهیم ویا با پرهیزگاران مانند گنهکاران برخورد می کنیم؟! نیز می فرماید: (إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ جَمیعاً وَعْدَ اللّه حقّاً إنّهُ یَبْدَؤُا الخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ لِیَجْزِیَ الّذین آمنوا وعمِلُوا الصّالِحاتِ بِالقِسْطِ وَ الّذین کَفَرُوا لَهُمْ شَرابٌ مِنْ حَمیم وَ عَذابٌ أَلِیمٌ بِما کانُوا یَکْفُرونَ)(یونس/4): بازگشت شما به سوی او است، وعده الهی حق است. خداوند بشر را می آفریند، سپس (می میراند و) بار دیگر حیات می بخشد، تا مؤمنان صالح را چنانکه باید و شاید پاداش دهد، و برای کافران ـ به کیفرشان ـ شرابی از آب جوشان، و عذابی
-------------- صفحه 187
دردناک آماده خواهد بود. ج ـ آفرینش بشر در این جهان از ذره ای بی مقدار شروع شده و بتدریج مدارج کمال جسمی را طی می کند. سپس به نقطه ای می رسد که روح در کالبد وی دمیده می شود و قرآن با ملاحظه تکمیل خلقت این موجود ممتاز، آفریدگار جهان را «احسن الخالقین» می خواند; آنگاه همو با رسیدن مرگ از منزلگاه دنیا به جهانی دیگر منتقل می گردد، که کمال مرحله پیشین است. به این معنی در قرآن چنین اشاره شده است:(ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَکَ اللّهُ أَحْسَنُ الخالِقینَ * ثُمّ إِنَّکُمْ بَعْدَ ذلِکَ لَمَیِّتُونَ * ثُمَّ إِنَّکُمْ یَومَ القِیامَةِ تُبْعَثُونَ). (مؤمنون/14ـ16) آنگاه او را آفرینشی دیگر بخشیدیم، در خور تعظیم است خداوند که بهترین آفریننده است. چندی بعد شما می میرید و باز در روز قیامت زنده می شوید. سیاق آیه حاکی است که میان ذکر آفرینش بشر از ذرّه ای بی مقدار ،و حیات مجدّد او ملازمه برقرار است. اصل یکصد و پنجم
در عصر نزول قرآن، منکران معاد شبهاتی را مطرح می کردند که قرآن در موارد مختلف، در عین دفع شبهات مزبور، دلایل وجود معاد را روشن ساخته است. ذیلاً به برخی از این موارد اشاره می کنیم: الف ـ گاه بر قدرت مطلقه خدا تکیه کرده و می فرماید: (إِلَی اللّهِ مَرْجِعُکُمْ وَهُوَ عَلی کُلِّ شیء قَدیرٌ)(هود/4): بازگشت شما به سوی خداست، و او بر همه چیز توانا است. ب ـ گاه یادآور می شود آن کس که بر آفرینش نخستین انسانها توانا است، از آفرینش مجدد آنان نیز عاجز نیست. مثلاً از منکران معاد نقد می کند که (فَسَیَقُولُونَ مَنْ یُعیدُنا): می گویند چه کسی ما را بار دیگر به حیات
-------------- صفحه 188
مجدّد باز می گرداند؟و سپس چنین پاسخ می دهد:(قُلِ الّذی فَطَرکُمْ أَوّلَ مَرّة) : بگو همان کس که شما را اوّلین بار آفرید (اسراء/51). ج ـ در برخی موارد، زنده کردن انسان را به زنده شدن زمین در فصل بهار پس از خواب زمستانی آن تشبیه کرده و می فرماید: زمانی که بر زمین افسرده، آب فرو می فرستیم، به جنبش در می آید و نمو می کند و گیاه زیبا می رویاند. پس از اشاره به این واقعیت مکرّر طبیعی معاد را مطرح کرده و می فرماید: (وَأَنَّهُ یُحْیی المَوتی)(حج/5ـ6).(1) د ـ در پاسخ این سؤال که می گفتند :« آنگاه که انسان می میرد و بدن وی پوسیده و اجزای آن در دل خاک پراکنده می گردد; چگونه بار دیگر این اجزای پراکنده شناخته می شود و بدنی مانند بدن پیشین را تشکیل می دهد»، قرآن بر علم گسترده الهی تکیه کرده و می فرماید: (بَلی وَ هُوَ الخَلاّقُ العَلیمُ)(یس/81): آری او بر این کار توانا است، زیرا آفریدگار آگاه است. در جای دیگر نیز از این علم گسترده چنین تعبیر می کند:(قَدْ عَلِمْنا ما تَنْقُصُ الأَرْضُ مِنْهُمْ وَ عِنْدَنا کِتابٌ حَفِیظٌ) (ق/4):ما بر آنچه که زمین از آن می کاهد آگاهیم،و نزد ما کتابی است که همه چیز در آن ثبت ومحفوظ است. هـ ـ گاه تصور می شود که انسان صرفاً مجموعه ای از اجزا و اعضای جسمی و مادی است، که پس از مرگ، پوسیده و تبدیل به خاک می شود. با این حساب، چگونه می توان گفت که فرد زنده شده در روز رستاخیز ، همان انسان پیشین است؟ و به عبارت دیگر، حافظ وحدت این دو بدن چیست؟ قرآن از کافران چنین نقل می کند که می گویند: (ءَإِذا ضَلَلْنا فِی الأَرض ءَإِنّا لَفی خَلْق جَدید)(سجده/10): آنگاه که ما در دل زمین گم شدیم و
--------------
1 . به همین مضمون است آیه های9 ـ 11 سوره ق .
-------------- صفحه 189