نسبت به کودکی کرده باشد یا نسبت به شخص بالغی. همچنین از شخص مجنون نمی توان قصاص کرد، خواه جنون او «دائم» یا «ادواری» (گاهگاهی) باشد. هنگامی که در حال جنون خود مرتکب جنایتی شود اعم از اینکه طرف مقابل عاقل باشد یا دیوانه ای مانند او، در هیچ صورت قصاص ندارد؛ زیرا عمد او به حکم خطاست و تنها دیه دارد و دیه او را هم باید «عاقله»(1) بپردازد. اینها شرایط قصاص از نظر شخص «جانی» بود.
اما «مجنیّ علیه» یعنی کسی که جنایتی بر او واقع شده او هم باید بالغ و عاقل باشد؛ بنابراین اگر جنایت بر کودک واقع شود دیه دارد نه قصاص (اگر چه بعضی از بزرگان معتقدند اینجا هم قصاص دارد) همچنین در مورد شخص دیوانه.
یکی دیگر از شرایط قصاص این است که جانی مجبور در انجام جنایت نباشد ولی این شرط تنها مربوط به غیر قتل می باشد، اما در مورد قتل نفس، اجبار، اثری ندارد؛ یعنی کسی نمی تواند به عذر اینکه مجبور است یا جان خودش در خطر می باشد یا ضرر دیگری به او می رسد دست به کشتن بی گناهی بزند؛ زیرا در خون تقیّه نیست. بنابراین اگر چنین کسی مرتکب قتل شود از او قصاص می کنند و به قتل می رسانند، و کسی که او را مجبور ساخته محکوم به حبس ابد خواهد بود.
دیگر از شرایط این است که «مجنیّ علیه» بی گناه و خونش محترم باشد، بنابراین، اگر او، واجب القتل باشد قصاص در مورد قاتل معنایی ندارد.
اگر جانی پدر یا جد مقتول و مجنیّ علیه باشد (اعم از اینکه جد پایین باشد یا بالا) تنها دیه تعلق می گیرد و این دیه را باید به سایر ورثه داد و خود اینها از آن سهمی نمی برند. و نیز مسلمان را فقط به خاطر جنایت بر مسلمان قصاص می کنند، همچنین مرد آزاد در برابر مرد آزاد و یا زن آزاد؛ ولی اگر مرد آزادی را به
1- منظور از« عاقله» نزدیکان پدر( جانی) مانند برادران و عموها و عموزاده ها می باشد