مظلومیت شیعه در عصر عباسیان صفحه 56

صفحه 56

چند روزه دنیا بود و چنان چشم و گوششان کور و کر شده بود و قلبشان تیره و تار گردیده بود که هرگز ترحمی به حال صغیر و کبیر و برنا و پیر از علویین نمی کردند و حتی برای حفظ مقام خود به تبعید و اعدام نزدیک ترین خویشان و اقربای خود می پرداختند.

نوشته اند روزی منصور بر استری سوار بود،علویه ای عنان استرش را گرفت و گفت: ای امیر! تو را قسم می دهم به رَحِمی که بین من و توست، ساعتی صبر کن! منصور ایستاد، علویه گفت: من از دختران حضرت حسین بن علی علیه السّلام هستم و تو دو برادر و عمو و شوهر مرا کشتی و اکنون فقط یک پسر دارم و تمام علاقه ام به او است و در حبس تو است، از وی درگذر و او را رها کن. منصور قدری صبر نمود و با نهایت غضب به راه افتاد و گفت: از او نمی گذرم! پس آن علویه گریه کنان با دلی شکسته و اعضایی خسته برگشت، منصور چند قدمی نگذشت که استرش لغزیده و رم کرد و منصور را بر زمین زد، به طوری که نزدیک بود گردن او شکسته شود، پس فریاد زد: پسر این علویه را از حبس آزاد کنید و به او ده هزار درهم هم بدهید.((1))

خلفاء بنی عباس مخصوصاً منصور و هارون الرشید، ستم های تحمّل ناپذیری نسبت به اولاد و ذریه حضرت امیرعلیه السّلام انجام می دادند تا مردم از آنان دوری کرده و متابعت آن ها نکنند، ولی در تمام نقاط از قبیل حجاز و ایران و عراق و آفریقا مخصوصاً در فارس و قم و خراسان، مذهب تشیع بیشتر انتشار می یافت و پیرو امام عادل در عصر خود که از ذریه حضرت امیرعلیه السّلام بود، می شدند. انتشار تشیع و زیاد شدن آن، موجب تزلزل اساس کاخ بیدادگری بنی عباس می شد. منصور


1- . تاریخ تشیع در ایران، احمد مشکواهْ کرمانی، 1358، ص593 - 594.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه