تمدن زایی شیعه صفحه 12

صفحه 12

1- واژه ی تمدن یا Civilization و واژه فرهنگ یا Culturواژه هایی هستند که عملاً به همدیگر پیچیده اند. به گفته ی فردریک.م، بارنارد: «در مواردی تکامل روحی یا معنوی انسان را با فرهنگ یکی دانسته اند، و در مواردی با تمدن. گاهی از فرهنگ به عنوان جزء خاصی از تمدن بحث می شود.... و گاهی نیز فرهنگ را لفظی کلی تر محسوب کرده اند و حال آن که تمدن به فرهنگ شهرها محدود شده» (فردریک.م، بارنارد، مجله فرهنگ شماره 14 و 15 ص 75) همچنان که مستحضرید نمی توان تعریف مشخصی برای تمدن یا فرهنگ در متون علمی پیدا کرد، زیرا هر مکتبی بر مبنای خود تعریفی از آن دو واژه دارد. ما در صحبت های خود سعی کرده ایم با مثال هایی که می زنیم معنی فرهنگ و تمدن را از نظر خود روشن کنیم و شاید بتوان در مجموع این طور گفت که «فرهنگ» همان مبادی فکری باشد که منشأ حرکات افراد می گردد، که در بحث ما اسلام به عنوان مبادی فکری مورد نظر است و در مورد «تمدن» از یک جهت با اشپنگلر هم عقیده هستیم که می گوید: « شاید بتوان گفت: تمدن، ظهور نهایی فرهنگ است» و از یک جهت به اصل واژه ی Civilization یا مدنیّت و توجه به شهری و جمعی بودن طبع انسان می نگریم.

شکوفا می شود، پس انسان ها در کنار هم و بر اساس نیازهای کثیرشان نسبت به همدیگر، لازم است یک مدینه یا شهری را تشکیل بدهند.»

علامه ی طباطبایی«رحمه الله علیه» در رابطه با نیاز بشر به قانونی متعالی می فرمایند:

«با توجه به این که حوائج بشر در اجتماع بهتر برآورده می شود و چون انسان کمال طلب است، پس به اجتماع روی می آورد، از طرفی در اجتماع به جهت غریزه ی سودجوییِ بشر و استخدام همنوعان، نزاع و تزاحمِ منافع پیش می آید - هرکس می خواهد دیگری را به نفع خود به کار گیرد- بنابراین در اجتماع قوانینی جهت کنترل خودخواهی و سودجوییِ انسان ها نیاز است به طوری که آن قوانین قدرت کنترل خودخواهی انسان را داشته باشد و جنبه های روحانی و تکاملی او را مدّنظر قرار دهد، و در این حال چنین اجتماعی با چنین خصوصیاتی تمدنی می سازد که بشر به پوچی گرفتار نشود.»(1)

با نظر به این مقدّمه یک قدم جلوتر می رویم، می گوییم این کنار هم آمدن یا اجتماعی بود که جزء طبیعت بشر است، باید خصوصیاتی داشته باشد که بشر در این گردآمدن احساس به ثمر رسیدن بکند.

ارسطو می گوید:

«کسی که فرد است، یا دَد(2) است یا خدا» می گوید: «خدا فرد است؛ و در کنار خود به کسی احتیاج ندارد، چون بی نیاز محض است.» حیوان درنده یا دَدْ هم نمی خواهد چیزی بسازد که نیاز باشد موجود دیگری کنارش باشد. حالا از این دو که خارج بشویم، بشر است و نیازهایی که لازمه ی زندگی او است و این نیازها با شهرنشینیِ بشر حاصل می شود.(3)

تا حال به طور اختصار رسیدیم به این که ریشه ی تمدن، در نیازهای طبیعی بشر است، ولی این نیازها اگر در آن تمدن به نحو منطقی جواب داده نشود، آن تمدن می میرد، چون باید در آن اجتماع قوانین و روابطی بین بشر حاکم باشد که در عین قدرتِ نفی استعمار و استثمار،

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه