راه یافته یا چگونه شیعه شدم صفحه 100

صفحه 100

را بسته بود با تنی تب دار بیرون آمد؛پاهای مبارک حضرت-که سر و جانم فدایش باد-از شدّت ناراحتی می لرزید و به زمین کشیده می شد،بر فراز منبر رفت و پس از حمد و ستایش پروردگار فرمود:

«مردم!گفتۀ برخی از شما در اعتراض به فرماندهی اسامه به من رسیده است.اگر شما بر انتخاب اسامه به فرماندهی اعتراض دارید،در برگزیدن پدر او نیز چنین کردید.به خدا سوگند!که پدرش شایستۀ چنین مقامی بود و فرزندش نیز از این شایستگی برخوردار است...». (1)

سپس حضرت صلّی اللّه علیه و اله آنان را واداشت تا با شتاب بیشتری رهسپار اردوگاه نظامی شوند و فرمود:لشکر اسامه را آماده نمایید،سپاه اسامه را سازماندهی کنید،نیروهای اسامه را آمادۀ اعزام نمایید.این مطالب را آن بزرگوار به گوش آن ها می رساند،امّا آنان خود را به ناشنوایی زده بودند تا اینکه سرانجام با بی رغبتی در منطقۀ«جرف» اردو زدند.

این داستان مرا بر این داشت از خود بپرسم این جسارت و بی پروایی در برابر خدا و پیامبر چیست؟و این چه سرپیچی و مخالفتی است در حقّ پیامبری که با آنان دلسوز و مهربان بوده؟من نیز مانند دیگران تصوّر نمی کردم بتوان برای این نافرمانی و پررویی بهانۀ مناسبی یافت.

به روش همیشگی،وقتی این ماجراها را که از دور و نزدیک به کرامت و شخصیّت صحابه خدشه وارد می کرد مطالعه می کردم،می کوشیدم آن ها را نادیده بگیرم و رد کنم،امّا چگونه ممکن بود مطلبی را که همۀ مورّخان و محدّثان اسلامی بر آن اتّفاق نظر دارند،تکذیب کنم و ندیده انگارم؟

با خدای خویش پیمان بسته بودم منصفانه قضاوت کنم و در انتخاب مذهب، تعصّب نورزم و برای ناحق،ارزش قایل نشوم و حق،چنان که گفته اند تلخ است؛


1- 1) .طبقات ابن سعد،ج 2،ص 190؛تاریخ ابن اثیر،ج 2،ص 317؛سیرۀ حلبی،ج 3،ص 207 و تاریخ طبری، ج 3،ص 226.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه