راه یافته یا چگونه شیعه شدم صفحه 14

صفحه 14

اموال و آمادگی کامل به اینجا آمده اند،امّا آمدن من ناگهانی و بدون آمادگی بوده است.از یاد نمی برم پدرم زمانی که بلیط هواپیمای مرا دید و به مسافرت من به بیت اللّه الحرام یقین حاصل کرد گریست و درحالی که برای خداحافظی مرا می بوسید گفت:

«مبارک باد بر تو فرزندم.خداوند اراده نموده تو در سنّ جوانی،قبل از من،به زیارت خانۀ خدا نایل بشوی؛اینک تو فرزند مولای من«احمد تیجانی»هستی؛ خداوند را بخوان و از او بخواه توبۀ مرا بپذیرد و زیارت خانه اش را روزی من گرداند».

ازاین رو دانستم خداوند مرا دعوت کرده و عنایتش شامل حالم شده و مرا به سرزمینی آورده که خیلی ها در حسرت و آرزوی آن جان باخته اند،بنابراین چه کسی بیش از من استحقاق لبّیک گفتن را دارد؛به همین جهت در طواف و نماز و سعی و حتی در نوشیدن آب زمزم و بالا رفتن از کوه که مردم برای رسیدن به غار حرا،حالت مسابقه داشتند،کسی جز جوانی سودانی از من پیشی نگرفت.به غار که رسیدم خود را به خاک انداختم،احساس می کردم در آغوش پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله قرار دارم و بوی خوش انفاس او را استشمام می کنم.آن صحنه های به یاد ماندنی تأثیرات ژرفی در اعماق وجودم داشت که هرگز محو نخواهد شد.

لطف الهی دیگری که شامل حالم شد این بود که هرکس از افراد هیأت های موجود در آنجا مرا می دید به من محبّت می ورزید و آدرس مرا برای مکاتبه درخواست می کرد،حتی رفقایی که در اوّلین ملاقات در تونس،که اسباب سفر مرتّب می شد،مرا تحقیر می کردند اینک به من مهر می ورزیدند.از قبل می دانستم شمالی ها، اهالی جنوب تونس را تحقیر می کنند و آنان را عقب مانده می شمارند،امّا در خلال سفر و کنفرانس و اعمال حج به سرعت دیدگاه آن ها عوض شد،زیرا با اشعار و قصیده هایی که حفظ داشتم و با گرفتن چند جایزه در مسابقاتی،که به مناسبت های گوناگون برگزار شده بود،رفقایم را در مقابل سایر حجّاج روسفید کرده بودم؛

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه