راه یافته یا چگونه شیعه شدم صفحه 144

صفحه 144

سرآغاز بیداری

اشاره

مدّت سه ماه همچنان نگران و سرگردان بودم،تا آنجا که هنگام خواب نیز در اندیشه های گوناگون بودم و خیال بافی ها و خرافات ذهنم را مشوّش کرده بود،چون وحشت داشتم اگر در پی بررسی تاریخ صحابه برآیم برخی از نارسایی های بزرگ را در رفتار آن ها بیابم و از سویی در مدّت عمرم چنین آموخته بودم که بایستی به اولیای خدا و بندگان شایسته اش احترام فراوان گذاشت و اگر کسی در حقّ این گونه افراد، گرچه در غیاب یا پس از مرگ آن ها،بی ادبی کند و یا سخن ناروایی بگوید وی را اذیّت و آزار می رسانند.

قبلا در کتاب حیاه الحیوان دمیری خوانده بودم مردی به عمر بن خطّاب دشنام داد.دوستانش که در کاروان حضور داشتند وی را از این عمل نهی کردند.وقتی آن مرد برای قضای حاجت به کناری رفت مار سیاهی وی را گزید و در جا از دنیا رفت.برای دفن وی قبری کندند،در آن مار سیاهی دیدند.قبرهای دیگر کندند، باز همان مار سیاه را مشاهده کردند.یکی از عرفا به آن ها گفت:هرکجا دوست دارید او را دفن کنید؛مطمئن باشید اگر همۀ زمین را برای او قبر حفر کنید باز همان مار سیاه را خواهید دید و این،بدان جهت است که وی به عمر بن خطّاب ناسزا گفته و خداوند او را در دنیا قبل از رسیدن به آخرت،این چنین عذاب می کند.

ازاین رو،وقتی وارد این مبحث دشوار گردیدم خود را ترسان و حیران یافتم به

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه