راه یافته یا چگونه شیعه شدم صفحه 15

صفحه 15

به هر حال،زمانی که به کشورم بازگشتم بیش از بیست آدرس از دوستانم را از ملیّت های مختلف با خود همراه داشتم.

بیست و پنج روز در کشور سعودی به سر بردیم و در آنجا با علما و دانشمندان ملاقات کردیم و به سخنرانی های آنان گوش فرادادیم.در آن سامان،من تحت تأثیر برخی از اعتقادات وهّابیگری قرار گرفتم.این عقاید برای من تازگی داشت و علاقه مند بودم همۀ مسلمانان دارای همین عقاید باشند.در مدّتی که آنجا بودم تصوّر کردم واقعا خداوند آن ها را برای حفاظت از خانۀ کعبه برگزیده و آنان پاک ترین و داناترین انسان های روی زمین اند و خداوند آنان را از نعمت نفت بهره مند ساخته تا قادر بر خدمات رفاهی بیشتری برای حجّاج بیت اللّه و مراقب سلامتی آنان باشند.

پس از بازگشت به وطن،همان لباس عربی مردم سعودی را با عقال (1)پوشیده بودم و به هنگام ورود با استقبالی که پدرم برایم تدارک دیده بود روبه رو شدم.گروه زیادی از مردم در فرودگاه گرد آمده بودند که پیشاپیش آنان پیشوایان طریقۀ عیساوی و تیجانی و قادری با طبل و بندیر (2)حضور داشتند.

آنان با تکبیر و گفتن«لا اله الاّ اللّه»مرا در خیابان های شهر گردش می دادند و هروقت در مسیرمان به مسجدی می رسیدیم لحظاتی مرا بر آستانۀ آن نگه می داشتند.

مردم اطراف من برای بوسیدنم بر یکدیگر سبقت می گرفتند به ویژه پیرمردها،چرا که من خانۀ کعبه و ضریح پیامبر صلّی اللّه علیه و اله را زیارت کرده بودم و آنان ندیده بودند کسی به سنّ و سال من به زیارت کعبه رفته باشد و کسی در قفصه قبل از من به این سعادت نرسیده بود؛ازاین رو سر و روی مرا بوسه می زدند و اشک شوق می ریختند.

در آن روزها بهترین ساعات زندگی خود را می گذراندم.اشراف و بزرگان شهر برای عرض تبریک و دعای خیر به منزل ما می آمدند و در حضور پدرم مکرّر از من


1- 1) .حلقۀ بافته ای است به رنگ سیاه که عرب ها روی چفیه بر سر می گذارند.
2- 2) .«بندیر»طبلی است مانند دف که آن را صوفی ها برای خواندن ذکرها و مدح ها به کار می برند و می گویند «عبد السلام»نخستین کسی بود که از آن استفاده کرد و«بندیر»او از آسمان نازل شده است.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه