راه یافته یا چگونه شیعه شدم صفحه 16

صفحه 16

درخواست خواندن سورۀ فاتحه و دعا می شد که گاهی احساس شرم می کردم و گاهی به خود می بالیدم.هروقت مردم از خانه بیرون می رفتند مادرم به اتاق می آمد تا برای من اسپند دود کند و مرا از شرّ حسودان و مکر شیاطین به خدا بسپارد.

پدرم سه شب متوالی به حضور جناب تیجانی مراسمی به پا کرد و جهت ولیمۀ سفر هر روز یک گوسفند سر می برید.

مردم مسئله های کوچک و بزرگ خود را از من می پرسیدند و پاسخ های من به طور کلّی پیرامون شگفتی های فراوانی که مشاهده کرده بودم و ستایش آل سعود و خدمات آن ها در راه گسترش اسلام و یاری مسلمانان جهان،دور می زد.

مردم شهر به من لقب«حاجی»دادند و هرگاه این اسم گفته می شد جز من کسی در نظر نمی آمد و بعد از آن به ویژه در محافل دینی و مذهبی مانند جمعیّت «اخوان المسلمین»شهرت بیشتری یافتم.در مساجد می گشتم و مردم را از بوسیدن ضریح و دست مالیدن به درها منع می کردم و سعی می کردم آنان را قانع کنم این قبیل کارها شرک به خداست.فعّالیّت من روز به روز بیشتر می شد تاجایی که روزهای جمعه قبل از خطبه های امام جمعه در مساجد،دروس دینی را تدریس می کردم و از مسجد ابو یعقوب به مسجد بزرگ می رفتم،چه اینکه نماز جماعت در این دو مسجد،در اوقات گوناگون،هنگام ظهر و عصر اقامه می شد و در جلسات روزهای یکشنبه اغلب دانش پژوهان مدرسۀ عالی،که تکنولوژی و مبانی تکنیکی و فنّی را در آن تدریس می کردم.شرکت می کردند و آنان با شگفتی از این همه زحمت،به من عشق می ورزیدند و تشکّر و تقدیر می نمودند،چرا که من وقت زیادی را به آنان اختصاص داده بودم تا ابرهای تیره ای را که اساتید فلسفۀ مادی و کمونیستی در اندیشه و افکار آنان ایجاد کرده بودند بزدایم؛ازاین رو آن ها با بی صبری منتظر تشکیل آن جلسات دینی بودند و بعضی برای استفاده به منزل می آمدند،من نیز برخی کتاب های دینی را خریداری کرده و به سرعت به مطالعۀ آن ها پرداختم تا اندوخته ای برگیرم در سطحی که بتوانم پاسخ گوی سؤال های گوناگون باشم.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه