راه یافته یا چگونه شیعه شدم صفحه 212

صفحه 212

چنین بودید،سپس خداوند بر شما منّت گذاشت).

چهار تن از دوستانم را دعوت کردم که از اساتید دانشکده بودند و با خودم در آنجا کار می کردند،دو تن از آنان استاد تعلیم و تربیت اسلامی و نفر سوم استاد ادبیّات عرب و چهارمین فرد،استاد فلسفۀ اسلامی بود.هیچ کدام از این آقایان اهل شهر قفصه نبودند،بلکه از اهالی«تونس»،«جمّال»و«سوسه»بودند.آنان را به تحقیق و بررسی دربارۀ این موضوع مهم دعوت کردم و به آنان فهماندم که من از درک و فهمیدن بعضی عبارات و معانی عاجز هستم و اینک اندکی نگرانم و در برخی مسائل دچار تردید گشته ام.آن ها پذیرفتند که پس از پایان کارشان به منزل بیایند.وقتی آمدند آنان را برای مطالعۀ کتاب المراجعات تنها گذاشتم،به این بهانه که مؤلّف این کتاب، مدّعی مطالب شگفت انگیز و نامأنوسی در دین است.این کتاب سه نفر از آنان را شیفتۀ خود کرد،امّا چهارمین نفر که استاد ادبیّات عرب بود،پس از چهار پنج جلسه، دیگر حضور نیافت و گفت«غربی ها به کرۀ ماه دست یافته اند و شما هنوز در خصوص خلافت اسلامی بحث و گفت وگو می کنید».با مطالعۀ این کتاب که مدّت یک ماه به طول انجامید،سه نفر از آنان به آیین حق گراییدند.البتّه در این زمینه تا آنجا که برایم مقدور بود و اطّلاعاتی که در این خصوص در خلال سال های پژوهش و تحقیق داشتم خیلی به آنان کمک کردم که از نزدیک ترین راه به حقیقت دست یابند.

با کامی شیرین از نور هدایت الهی به آینده خوش بین بودم.در هر مرحله،عدّه ای از دوستانم را که اهل قفصه بودند و به نوعی با من ارتباط داشتند،دعوت می کردم، آنان یا از کسانی بودند که در جلسات درسم در مسجد حضور می یافتند یا از آن کسانی که هم مسلک من در راه و شیوۀ صوفیگری،و یا از کسانی که شاگردم بودند و پیوسته با من به سر می بردند.هنوز یک سال از این ماجرا نگذشته بود به توفیق خدا افراد بسیاری به ما دوستداران اهل بیت پیوستند،با دوستان ایشان دوست و با دشمنانشان دشمن بودیم،در شادی آنان شاد و در ایّام عاشورا محزون بودیم و مجالس عزاداری برپا می کردیم.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه