راه یافته یا چگونه شیعه شدم صفحه 25

صفحه 25

باز نمود و پیراهن مبارک پیامبر صلّی اللّه علیه و اله را برایم بیرون آورد.من آن پیراهن را بوسیدم و اشیا دیگری را نیز به من نشان داد.گریه کنان و متأثّر از لطف پیامبر صلّی اللّه علیه و اله به من،از اتاق خارج شدم.مسئول مسجد نیز پولی از من درخواست نکرد و پس از اصرار زیاد، مقدار ناچیزی گرفت و از اینکه پذیرفتۀ آستان پیامبر به شمار می رفتم خوشحال بود و به من تهنیت گفت.

این ماجرا در من تأثیر بسزایی نهاد به گونه ای که مرا واداشت چندین شب دربارۀ آنچه وهّابی ها می گویند بیندیشم.به عقیدۀ آن ها پیامبر نیز مانند سایر مرده ها از دنیا رفته و زندگی اش پایان یافته است.از این اندیشه خرسند نبودم،بلکه به پوچی آن اذعان پیدا کردم.با خود می گفتم شهیدی که در راه خدا کشته شود مرده به شمار نمی آید،بلکه در نزد خدا زنده است و بر سفرۀ معنوی او مهمان.پس چگونه پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله،که سرور اوّلین و آخرین است،مرده تلقی می شود.این احساس، روشن تر و با قوت تر از دریافت من در زمان گذشته بود.وقتی که از صوفیه تعلیم می گرفتم؛آنان معتقد بودند اولیا و بزرگان آنان شایستگی تصرّف و تأثیر در مجاری امور را دارند و می گویند خداوند این شایستگی را به آنان عطا فرموده،زیرا آن ها فرمان برداری او را نموده و به آنچه در نزد خداست علاقه مندند.مگر خداوند در حدیث قدسی نفرموده«بندۀ من مرا اطاعت کن تا همانند من شوی،به هر چیزی بگویی بشو،می شود».

کشمکش درونی،مرا به این سو و آن سو می کشید.به هرحال،اقامتم در مصر پایان یافت.در روزهای پایانی از مساجد زیادی مانند مسجد مالک و ابو حنیفه و مسجد شافعی و احمد حنبل دیدن کردم و در همۀ آن ها نماز به جای آوردم و سپس به زیارت مرقد حضرت زینب و امام حسین،همچنین به دیدن خانقاه تیجانیه رفتم.

در این خصوص،سرگذشت دنباله داری وجود دارد که شرح آن به درازا می کشد و به همین مختصر اکتفا نمودم.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه