راه یافته یا چگونه شیعه شدم صفحه 40

صفحه 40

آن که تمام آن روز را به زیارت و بحث و گفت وگو گذراندیم شب به خانه برگشتیم.

چون احساس خستگی می کردم به خواب رفتم.

صبح زود بیدار شدم و نماز خواندم.پس از آن،شروع به مطالعۀ کتابی که دربارۀ زندگی عبد القادر بود پرداختم و تا دوستم بیدار شد نصف کتاب را خوانده بودم.

ایشان مرتّب مرا به صرف صبحانه دعوت می کرد،ولی من موافقت نکردم تا اینکه کتاب را تمام نمودم.این کتاب مرا مجذوب و دچار تردیدی کرد که چندان طولی نکشید و قبل از ترک عراق،برطرف شد.

تردید و پرسش

سه روز در منزل دوستم اقامت گزیده و به استراحت پرداختم و پیوسته در آنچه که از آنان شنیده بودم می اندیشیدم.آنان کسانی بودند که به تازگی به آن ها دست پیدا کرده بودم،گویی در کرۀ ماه زندگی می کنند.[با خود می گفتم]پس چرا کسی دربارۀ آن ها جز بدی و زشتی چیزی برای ما نقل نکرده است،برای چه بدون شناخت آنان،نسبت به آن ها اظهار تنفّر می کنم و کینه می ورزم شاید این ناشی از شایعاتی است که دربارۀ آن ها می شنویم؟می گویند آن ها علی را پرستش می کنند و پیشوایان خود را خدا می دانند و قایل به حلول هستند،برای سنگ و غیر خدا سجده می کنند و به گونه ای که پدرم در بازگشت از حج برایمان نقل کرد آنان برای آلوده کردن حرم پیامبر به نجاسات،وارد آن مکان می شوند و مأموران سعودی آن ها را دستگیر می کنند و محکوم به اعدام می نمایند...و آن ها...و آن ها...و بسیاری از امور دیگر.چگونه مسلمانان این مطالب را بشنوند و به شیعه کینه نورزند و از آن ها خشمگین نشوند، بلکه چرا آن ها را نکشند!

امّا من چگونه این شایعات را باور کنم، حال آنکه با چشم خود آنچه را که دیدنی بود دیدم و با گوش خود شنیدنی ها را شنیدم.بیش از یک هفته میان آن ها بودم و جز گفتار منطقی و معقول از آن ها چیزی ندیدم و نشنیدم،بلکه عبادت های آن ها و نماز و

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه