عاشورا و قیام امام حسین علیه السلام صفحه 4

صفحه 4

اشعار فارسی شاعران کرد در مرثیه امام حسین علیه السلام

شیخ رضا طالبانی، از شاعران نامی کُرد اهل کرکوک کردستان:«لافت از عشق حسین است و سرت برگردن است عشق بازی سر به میدان وفا افکندن است گر هواخواه حسینی، ترک سر کن چون حسین شرط این میدان به خون خویش بازی کردن است از حریم کعبه کمتر نیست دشت کربلا صد شرف دارد بر آن وادی که گویند ایمن است ایمن و ای من فدای خاک پاکی که اندران نور چشم مصطفی و مرتضی را مسکن است زهره زهرا نگین خاتم خیرالورا زور و زهره، مرتضی و حیدر خیبر کن است سنی ام، سنی، و لیکن حب آل مصطفی دین و آیین من و آباء و اجداد من است شیعه و سنی ندانم، دوستم با هرکه او دوست باشد، دشمنم آن را که با او دشمن است»شعری دیگر از این شاعر:«در ماتم آل علی، خون هم چو دریا می رود تیغ است و بر سر می زند، دست است و بالا می روداز عشق آل بوالحسن، این تیغ زن، وان سینه زن داد و فغان مرد و زن، تا عرش اعلی می رودپیراهن شمع خدا، یعنی حسین و مجتبی جان ها همی گردد فدا، سر ما به یغما می رودکوتاه کن انکار را، بدعت مگو این کار را این سوگ آل حیدر است،

این خون نه بی جا می رودروی زمین پر همهمه، در دست جان بازان قمه خون از بر و دوش همه، از فرق تا پای می رودمن چون ننالم این زمان، زار و ضعیف و ناتوان کاین برق آه عاشقان، از سنگ خارا می روداز ابن سعد بی وفا، شامی ِ شوم پرجفا بر آل بیت مصطفی چندین تعدی می رودبغداد گردد لاله گون، در روز عاشورا به خون از کاظمین آن سیل خون، تا تاق ِ کسرا می رودوز تاق کسری سرنگون، ریزد به پای بیستون وز بیستون آید برون، سوی بخارا می رودخون سیاوش شد هبا، در ماتم آل عبا تا دامن روز جزا، تا جیب عقبی می رودمن سنّی ام نامم رضا، کلب امام مرتضی درویش عبدالقادرم، راهم به مولا می رود.»عبداله سنندجی، ملقب به رونق، در سال 1215 در سنندج متولد شده است:«آه از دمی که شاه شهیدان کربلا آمد سوی مصاف به میدان کربلابی نور گشت شمع شبستان احمدی از تندباد ظلم در ایوان کربلابوی بهشت و خون شهیدان دهد کسی گر بو کند گلی زگلستان کربلالب تشنه اهل بیت، ولی زآب چشمشان سیراب گشته خاک بیابان کربلاجز آب تیغ و زهر سنان لقمه ای نبود از کوفیان نواله مهمان کربلامعمار روزگار بنای الم نهاد روزی که ریخت طرح شبستان کربلادیوان آدمی لقب از آتش ستیز بر باد داده خاک سلیمان کربلا.»«بر اهل بیت دیده افلاک خون گریست چشم زمانه هیچ نگویم که چون گریست.»ملک الکلام مجدی سقزی در سال 1268 هجری، در سقز دیده به جهان گشوده است:«ای توتیای دیده جان، خاک پای تو برتر زعرش بارگه کبریای توتا رستخیز، خون جگر بر زمین چکد زان شاخ گل که بردمد از نینوای توکردی

به راه دوست، تن و جان خود فدا بادا هزار جان گرامی فدای تودر بحر رحمت است شناور، هر آن کسی یک قطره اشک ریزد اندر عزای توذات تو هست معنی ِ قرآن، وز اهل کین چون پاره پاره صفحه قرآن قبای تومی خواست در زمانه کند محشر آشکار روز نبرد بازوی معجز نمای توعهد اَلَست آمد و تسلیم عرضه کرد تا جان نثار دوست نماید وفای توتو تشنه جان سپردی و آب فرات هم بود از تو تشنه تر به لب جان فزای توبودند بی خبر که بقا در ولای توست قومی که خواستند به گیتی فنای تورنجی که قاتلان تو را هست روز حشر امروز مر مراست زهجر لقای تورحمی کن و زلطف مرا سوی خویش خوان زان پیش ترکه جان دهم اندر ولای تو.»جوهری سنندجی:«باز این چه شیون است وچه زاری ست درجهان کز دیده سپهر بود جوی خون روان باز این چه ماتم است که اندر ظهور او در گریه چشم پیر و بضاله دل جوان باز این چه شورش است و چه ماتم که صبح و شام از مهر و ماه اشک فرو ریزد آسمان باز این چه نوحه و چه فغان و چه ماتم است کز آب چشم چرخ روان رود کهکشان بهر عزای آل رسول خدا حسین شاه عرب، امام عجم، نور مشرقین روزی که شد به دهر چنین ظلم آشکار در حیرتم که چرخ چرا ماند پایداردر ماتم حبیب خدا، زاده بتول ای سینه آه سرکن و ای دیده خون ببارریزد فلک زدیده انجم سرشک خون هر صبح دم زکینه آن قوم نابکارمهری که بود رونق افلاک دین از او شد منکسف به خاک زبیدار روزگارای چرخ پرستیزه

زجور تو داد، داد صبحت چو شام زینب و زین العباد بادچون نخل قامت شه دین بر زمین فتاد افغان و گریه در فلک هفتمین فتاداز توسن سپهر و مهر شد نگون آن ساعتی که شاه شهیدان ز زین فتاداز وحش و طیر و انس صدای فغان و آه برخاست از زمین و به عرش برین فتادایام بی سکون شد و افلاک بی قرار چون چشم اهل بیت به سلطان دین فتادمهر و مه و ستاره همه گشت غرق خون از ذوالجناح گشت چو آن شاه سرنگون اندر عزای آل نبی آسمان گریست افلاک اشک ریخت، زمین و زمان گریخت از شورش و فغان عزادار اهل بیت وحش و طیور و ارض و سما، انس و جان گرفت دید آن شهید را چو فتاده به خاک و خون جبریل با معاشر کروبیان گریست بر اهل بیت این ستم از چرخ چون رسید مهر و مه و سپهر و مکین و مکان گریست نبود دلی زغم که نسوزد درین ملال چشم سپهر کور و زبان هلال لال»

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه