- تقریر آیه الله تربتی کربلایی 1
- پیشگفتار 6
- اشاره 12
- فصل اول 12
- وای... عطش 12
- مقدمه 18
- پاسخ 32
- فصل دوم 56
- اشاره 56
- رنگ نداشت... 56
- پاسخ 61
- چرایی تمام ماجرا 67
- چرایی تحمیل عطش به خاندان عصمت 70
- چرایی هدف قرار گرفتن شیرخوارگان 71
- اشاره 71
- در پی پاسخ 72
- نامه یزید به عبیدالله 73
- خطبه امام در شب عاشورا 73
- تنها، امام سجّاد 78
- اشاره 78
- عصر عاشورا 79
- در کوفه 80
- در شام 81
- سرانجام کاروان آزادگان حسینی 82
- چرایی هدف قرار گرفتن طفل تشنه 87
- خردسال خواندن امام سجّاد علیه السّلام 90
- اشاره 90
- عصر عاشورا 93
- مجلس ابن زیاد 95
- پایان 99
- خویش یا هیچ 103
- گره اصلی در شهادت علی اصغر علیه السّلام 112
- سخن آخر 116
- اشاره 118
- مشک به دوش 118
- فصل سوّم 118
- مقدمه 123
- پاسخ 131
- پایانی بر آغاز 139
- فهرست منابع و مأخذ 144
- پوشش گیاهی منطقه کربلا در سال ٦١ هجری 161
- تصاویر 161
- تصویر شماره (١) 161
- تصویر شماره (٢) 162
- بیابان های موجود در مسیر حرکت کاروان حسینی 162
- تصویر شماره (٣) 163
- محلّ های کفّ العبّاس در شهر مقدّس کربلا 163
- تقویم سال میلادی، فصل ها و ماه های آن 164
- تصویر شماره (٤) 164
ص:127
متن شبهه ها
سوم: ابوالفضل رفته آب بیاره: این داستان آب آوردن ابوالفضل بی سر و ته ترین افسانه عاشوراست. به اندازه ای این داستان مسخره ساخته شده که گمان می کنم با یک بار مرور آن دیگر نیازی به تجزیه نباشد. داستان از این قرار است که آقا ابوالفضل که مسلمانان ماشین شان را بیمه ایشان می کنند برای رفع تشنگی لشگر حسین به دل دشمن زده و مشکی را از آب رودخانه پر کرده و در مسیر برگشت شخصی آن دستش را که مشک را گرفته بوده قطع می کند. حضرت مشک را با دست دیگرش می گیرد و به راهش ادامه می دهد. دوباره یک از خدا بی خبری آن دست دیگر را هم قطع می کند. حضرت اکنون مشک را با دندانش می گیرد و در آخر چند از خدا بی خبر دیگر وی را به شهادت می رسانند.
لطفاً یکی برای من توضیح بدهد که حضرت چگونه مشک را از دستی که قطع شده می گیرد؟ آیا حضرت از اسب پیاده شده و می رود مشک را که همراه دست قطع شده اش روی زمین افتاده بر می دارد و دوباره سوار اسب می شود و می رود؟ دوباره که آن یکی دستش قطع می شود چه کار می کند؟ آیا حضرت باز از اسب پیاده شده و می رود به سراغ دست افتاده و دولا شده و مشک را با دندان می گیرد؟ آیا در این میان که هی حضرت از اسب پیاده و دوباره سوار می شده اند کسی نبوده ایشان را بکشد؟ یا اصلاً هیچ کدام از اینها رخ نداده و پیش از آن که دست مبارکشان را قطع کنند، حضرت بر اساس مهارت هایشان مشک را به هوا پرتاب کرده اند با آن یکی دست گرفته اند و به دنبال آن دوباره مشک را به هوا پرتاب کرده و این بار با دندان می گیرند؟ مگر حضرت