مظلومیت حضرت زهرا علیهاالسلام : غصب فدک و هجوم به خانه ی وحی در اسناد معتبر اهل سنت و پاسخ به چند شبهه ی فاطمی صفحه 71
- تقدیم به: 1
- اشاره 7
- سوم: حضرت زهرا علیها السلام پاره ی جان رسول خدا صلی الله علیه و آله 9
- چهارم: خشنودی و غضب خدا با خشنودی و غضب حضرت زهرا علیها السلام 9
- ششم: اعتراف عایشه به فضائل حضرت زهرا علیها السلام 10
- اشاره 10
- پنجم: هم مکان با رسول خدا صلی الله علیه و آله در قیامت 10
- اشاره 12
- مرکز فتوای اسلام وب: بر ما واجب است که از اختلافات صحابه سخن نگوییم 13
- ابن حجر هیثمی: واجب است از بیان مشاجرات بین صحابه پرهیز شود 14
- حیله گر 14
- ابن صلاح: بیان مشاجرات بین صحابه، از نقاط ضعف کتب شناخت صحابه است 15
- معلمی یمانی: اگر روایتی مخالف با مذهب اهل سنت باشد، علمای ایشان آن را تحریف می کنند 15
- روایت یکم: 16
- روایت دوم: 16
- دستور احمد بن حنبل به آتش زدن روایات مطاعن صحابه 16
- احادیث عبد الرزاق در مطاعن صحابه که نوشته نشد 17
- روایت سوم: 17
- کتاب دو جلدی یکی از حافظان بزرگ اهل سنت در مطاعن ابوبکر و عمر 18
- روایاتی در مطاعن معاویه که توسط عالمان اهل سنت پاره شد 18
- راوی ثقه ای که به خاطر نقل روایات مطاعن شیخین، مطرود می شود 19
- اشاره 20
- اشاره 21
- قاسم بن سلام و ابن زنجویه 21
- بحث اول: فدک، ملک شخصی پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است 21
- محمد بن جریر طبری 22
- سند اول: 23
- اشاره 23
- اشاره 23
- اولا: 23
- پاسخ به جرح های علمای اهل سنت بر عطیه 29
- سند دوم: 31
- سند سوم: 31
- سند اول: 32
- سند دوم: 32
- سند چهارم: 33
- اشاره 35
- مطالبه فدک به همراه حضرت علی علیه السلام و استدلال ایشان به آیات قرآن 37
- مطالبه فدک به همراه عباس بن عبد المطلب 37
- مطالبه ی فدک توسط حضرت علی علیه السلام و عباس و دروغگو دانستن ابوبکر و عمر 38
- اول: 41
- اشاره 41
- سوم: 42
- دوم: 42
- پنجم: 43
- چهارم: 43
- اشاره 48
- مورد دوم: عمر، زنان سوگوار را در حضور پیامبر صلی الله علیه و آله کتک زد 49
- مورد سوم: عمر، خواهر ابوبکر و دیگر زنانی را که در خانه عایشه جمع شده بودند، کتک زد 50
- مورد چهارم: عمر، زنانی را که در خانه ی ام المومنین میمونه جمع شده بودند، کتک زد 51
- مورد پنجم: عمر زنش را نیمه شب کتک زد 52
- مورد ششم: عمر کنیزها را به خاطر داشتن حجاب کتک می زد 52
- مورد هفتم: سقط جنین از ترس عمر 53
- مورد هشتم: ادرار کردن زن از ترس عمر 54
- اشاره 55
- زمان و کیفیت وقوع ماجرا 57
- ادامه ماجرا 58
- اشاره 60
- روایت اول: 60
- اشاره 60
- روایت سوم: 71
- روایت چهارم: 72
- اشاره 73
- روایت اول: 73
- روایت دوم: 74
- روایت سوم: اعتراف تابعی و امام اهل سنت، ابو الأسود 75
- روایت چهارم: اعتراف تابعی و امام اهل سنت، عامر شعبی 76
- روایت پنجم: اعتراف امام و دریای علم اهل سنت، سعید بن کثیر بن عفیر (از اساتید بخاری و مسلم) 78
- اشاره 81
- روایت ششم: اعتراف ابوبکر و اظهار پشیمانی اش از هجوم 81
- سند اول: 81
- توثیق علوان بن داود البجلی 83
- ردی بر تضعیفات علوان بن داود 84
- بحثی در معنای حدیث منکر و منکر الحدیث 87
- اول: روایت ابن عساکر 90
- اشاره 90
- سوم: روایت ابن قیم جوزیه 91
- پاسخ به شبهه ی تدلیس لیث بن سعد 91
- تصحیح و تحسین این حدیث توسط علمای اهل سنت 93
- اشاره 93
- اشاره 93
- اشاره 95
- تحریف روایت توسط علمای اهل سنت 95
- اشاره 97
- اصل سقط شدن حضرت محسن علیه السلام 98
- اشاره 98
- 1. ابراهیم بن سیار نظام المعتزلی متوفای 231 ه 100
- اشاره 100
- سقط شدن حضرت محسن علیه السلام در هنگام هجوم 100
- اشاره 110
- شبهه دوم: می گویند نام جنینی که سقط شد محسن ایلام بوده. عرب کی و... 112
- شبهه سوم: عمر از داخل مسجد به سوی کجا به راه افتاد و علی علیه السلام را از کجا به کجا کشان کشان آوردند؟! ..... 114
- شبهه پنجم: چرا حضرت علی علیه السلام اسامی سه تن از فرزندانشان را ابوبکر، عمر و عثمان گذاشتند؟ 124
خانه می آید، حضرت علی (علیه السلام) بیعت می کنند که گفتیم خودش ماجرایی دارد که در این روایت بیان نشده است.
روایت سوم:
عمر بن خطاب به خانه علی (علیه السلام) آمد، در حالی که گروهی از مهاجران در آنجا گرد آمده بودند. وی رو به آنان کرد و گفت: به خدا سوگند خانه را به آتش می کشم مگر اینکه برای بیعت بیرون بیایید. زبیر از خانه بیرون آمد در حالی که شمشیر کشیده بود، ناگهان پای او لغزید و شمشیر از دستش افتاد؛ در این موقع دیگران بر او هجوم آوردند و شمشیر را از دست او گرفتند.»(1)
این روایت را طبری با سند معتبر نقل کرده است.(2)
1- [1] تاریخ الطبری ج 2 ص 233 حدثنا ابن حمید قال حدثنا جریر عن مغیره عن زیاد بن کلیب قال أتی عمر بن الخطاب منزل علی وفیه طلحه والزبیر ورجال من المهاجرین فقال والله لأحرقن علیکم أو لتخرجن إلی البیعه فخرج علیه الزبیر مصلتا السیف فعثر فسقط السیف من یده فوثبوا علیه فأخذوه
2- [2] طبق برنامه ی جوامع الکلم ، تمام رجال سند این روایت ثقه هستند بجز محمد بن حمید که توثیقش را در ادامه می آوریم. جریر نیز همان جریر بن عبد الحمید الضبی است که ثقه می باشد. توثیق محمد بن حمید الرازی جمال الدین مزی در شرح حال او می نویسد: روی عنه : أبو داود ، والترمذی ، وابن ماجه ... وقال عبد الله بن أحمد بن حنبل : سمعت أبی یقول : لا یزال بالری علم مادام محمد بن حمید حیا. قال عبد الله : حیث قدم علینا محمد بن حمید کان أبی بالعکسر . فلما خرج قدم أبی وجعل أصحابه یسألونه عن ابن حمید ، فقال لی: ما لهؤلاء یسألونی عن ابن حمید . قلت : قدم هاهنا فحدثهم بأحادیث لا یعرفونها . قال لی: کتبت عنه ؟ قلت : نعم کتبت عنه جزءا . قال : اعرض علی ، فعرضتها علیه ، فقال : أما حدیثه عن ابن المبارک وجریر فهو صحیح ، وأما حدیثه عن أهل الری فهو أعلم. وقال أبو قریش محمد بن جمعه بن خلف الحافظ : قلت لمحمد بن یحیی الذهلی : ما تقول فی محمد بن حمید ؟ قال : ألا ترانی هو ذا أحدث عنه. قال : وکنت فی مجلس أبی بکر الصاغانی محمد بن إسحاق ، فقال : حدثنا محمد بن حمید. فقلت : تحدث عن ابن حمید ؟ فقال : ومالی لا أحدث عنه وقد حدث عنه أحمد بن حنبل ویحیی بن معین . وقال أبو بکر بن أبی خیثمه : سئل یحیی بن معین عن محمد بن حمید الرازی فقال : ثقه لیس به بأس ، رازی کیس. وقال علی بن الحسین بن الجنید الرازی : سمعت یحیی ابن معین یقول : ابن حمید ثقه ، وهذه الأحادیث التی یحدث بها لیس هو من قبله ، إنما هو من قبل الشیوخ الذین یحدث عنهم. وقال أبو العباس بن سعید : سمعت جعفر بن ابی عثمان الطیالسی یقول : ابن حمید ثقه ، کتب عنه یحیی وروی عنه من یقول فیه هو أکبر منهم. وقال یحیی بن أحمد بن زیاد : ذکر محمد بن حمید عند یحیی بن معین فقال : لیس به بأس.» ترجمه: «ابو داود ، ترمذی، ابن ماجه و... از او روایت نقل کرده اند. عبد الله بن أحمد بن حنبل گفت: از پدرم شنیدم که می گفت: مادامی که محمد بن حمید زنده بود ، علم نیز در ری زنده بود . عبد الله می گوید: هنگامی که محمد بن حمید به نزد ما آمد، پدرم در لشکر بود و هنگامی آمد که او رفته بود و دید که اصحابش درباره ی ابن حمید از او سؤال می کنند ، پس به من گفت: این ها چرا درباره ی این حمید سؤال می کنند؟ گفتم: او اینجا آمد و برای آنها احادیثی را نقل کرد که نمی شناختند . پدرم به من گفت: آیا از او حدیث نوشتی؟ گفتم: آری ، یک جلد از او حدیث نوشتم. گفت: بر من عرضه کن و من چنین کردم. پس گفت: حدیثش از ابن مبارک و جریر صحیح است ، اما حدیثش از اهل ری را خودش داناتر است. و حافظ ابوقریش گفت: به محمد بن یحیی الذهلی گفتم: در مورد محمد بن حمید چه می گویی؟ گفت: آیا مرا نمی بینی که دارم از او حدیث نقل می کنم؟! گفت: در مجلس ابوبکر صاغانی محمد بن اسحاق بودم که گفت: حدیث کرد ما را محمد بن حمید . پس من گفتم: آیا از ابن حمید حدیث نقل می کنی؟ وی گفت: چرا از او حدیث نقل نکنم در حالی که احمد بن حنبل و یحیی بن معین از او حدیث نقل کرده اند. و ابوبکر بن ابی خیثمه گفته است: از یحیی بن معین درباره ی محمد بن حمید رازی سؤال شد ، پس گفت: ثقه است و اشکالی بر وی نیست ، رازی و دانا است. و علی بن حسین بن جنید رازی گفته است: از یحیی بن معین شنیدم که می گفت: ابن حمید ثقه است، و این احادیث جعلی که نقل کرده است ، از جانب خودش نیست بلکه از جانب شیوخش است که او از آنها نقل کرده است. و ابو العباس بن سعید گفت: از جعفر بن ابی عثمان طیالسی شنیدم که می گفت: ابن حمید ثقه است و یحیی از او نوشته و از او روایت کرده که می گوید : او از آن ها بزرگ تر بوده است . و یحیی بن احمد بن زیاد گفته است: در نزد یحیی بن معین از محمد بن حمید یاد شد؛ پس گفت: اشکالی به او نیست.» تهذیب الکمال ج 25 ص 99-102 رقم 5167 طبق نقل ابن حجر ، یحیی بن معین، ابن حمید را در حد و اندازه های ابن ابی شیبه می دانسته است: « وقال فضلک الرازی سألت بن معین عن محمد بن حمید الرازی فقال ثقه وسألته عن عثمان بن أبی شیبه فقال ثقه فقلت من أحب إلیک بن حمید أو عثمان فقال ثقتین امینین مأمونین.» ترجمه: «فضلک رازی گفت: از یحیی بن معین درباره ی محمد بن حمید رازی پرسیدم ، گفت: ثقه است. و از او درباره ی عثمان بن ابی شیبه نیز پرسیدم ، گفت: ثقه است. گفتم: چه کسی در نزد تو دوست داشتنی تر است ؟ ابن حمید یا عثمان ؟ گفت: هر دو نقه ، امین و مامون هستند. » تهذیب التهذیب ج 7 ص 136 ابو عیسی ترمذی چندین حدیث از او نقل کرده و آن را معتبر دانسته است: « حدثنا محمد بن حمید الرازی حدثنا ... عن أم سلمه قالت کان أحب الثیاب إلی النبی صلی الله علیه و آله وسلم القمیص قال أبو عیسی هذا حدیث حسن غریب.» سنن الترمذی ج 4 ص 237 ح 1762 هیثمی نیز به وثاقت ابن حمید تصریح کرده است: وفی إسناد البزار محمد بن حمید الرازی وهو ثقه وفیه خلاف وبقیه رجاله وثقوا.» ترجمه: «و در اسناد بزار ، محمد بن حمید رازی وجود دارد که ثقه است و در موردش اختلاف شده است و بقیه ی رجالش توثیق شده اند.» مجمع الزوائد ج 9 ص 290 احمد محمد شاکر در تحقیق تفسیر طبری ، او را در چند جا توثیق کرده است: «فإن ابن حمید - شیخ الطبری - هو: محمد بن حمید الرازی، سبق توثیقه: 2028، 2253 .» تفسیر الطبری جامع البیان ت شاکر ، ج 3 ص 485 ح 2918