مظلومیت حضرت زهرا علیهاالسلام : غصب فدک و هجوم به خانه ی وحی در اسناد معتبر اهل سنت و پاسخ به چند شبهه ی فاطمی صفحه 72
- تقدیم به: 1
- اشاره 7
- چهارم: خشنودی و غضب خدا با خشنودی و غضب حضرت زهرا علیها السلام 9
- سوم: حضرت زهرا علیها السلام پاره ی جان رسول خدا صلی الله علیه و آله 9
- پنجم: هم مکان با رسول خدا صلی الله علیه و آله در قیامت 10
- اشاره 10
- ششم: اعتراف عایشه به فضائل حضرت زهرا علیها السلام 10
- اشاره 12
- مرکز فتوای اسلام وب: بر ما واجب است که از اختلافات صحابه سخن نگوییم 13
- ابن حجر هیثمی: واجب است از بیان مشاجرات بین صحابه پرهیز شود 14
- حیله گر 14
- ابن صلاح: بیان مشاجرات بین صحابه، از نقاط ضعف کتب شناخت صحابه است 15
- معلمی یمانی: اگر روایتی مخالف با مذهب اهل سنت باشد، علمای ایشان آن را تحریف می کنند 15
- دستور احمد بن حنبل به آتش زدن روایات مطاعن صحابه 16
- روایت یکم: 16
- روایت دوم: 16
- روایت سوم: 17
- احادیث عبد الرزاق در مطاعن صحابه که نوشته نشد 17
- روایاتی در مطاعن معاویه که توسط عالمان اهل سنت پاره شد 18
- کتاب دو جلدی یکی از حافظان بزرگ اهل سنت در مطاعن ابوبکر و عمر 18
- راوی ثقه ای که به خاطر نقل روایات مطاعن شیخین، مطرود می شود 19
- اشاره 20
- قاسم بن سلام و ابن زنجویه 21
- بحث اول: فدک، ملک شخصی پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است 21
- اشاره 21
- محمد بن جریر طبری 22
- سند اول: 23
- اشاره 23
- اولا: 23
- اشاره 23
- پاسخ به جرح های علمای اهل سنت بر عطیه 29
- سند دوم: 31
- سند سوم: 31
- سند اول: 32
- سند دوم: 32
- سند چهارم: 33
- اشاره 35
- مطالبه فدک به همراه عباس بن عبد المطلب 37
- مطالبه فدک به همراه حضرت علی علیه السلام و استدلال ایشان به آیات قرآن 37
- مطالبه ی فدک توسط حضرت علی علیه السلام و عباس و دروغگو دانستن ابوبکر و عمر 38
- اول: 41
- اشاره 41
- دوم: 42
- سوم: 42
- چهارم: 43
- پنجم: 43
- اشاره 48
- مورد دوم: عمر، زنان سوگوار را در حضور پیامبر صلی الله علیه و آله کتک زد 49
- مورد سوم: عمر، خواهر ابوبکر و دیگر زنانی را که در خانه عایشه جمع شده بودند، کتک زد 50
- مورد چهارم: عمر، زنانی را که در خانه ی ام المومنین میمونه جمع شده بودند، کتک زد 51
- مورد پنجم: عمر زنش را نیمه شب کتک زد 52
- مورد ششم: عمر کنیزها را به خاطر داشتن حجاب کتک می زد 52
- مورد هفتم: سقط جنین از ترس عمر 53
- مورد هشتم: ادرار کردن زن از ترس عمر 54
- اشاره 55
- زمان و کیفیت وقوع ماجرا 57
- ادامه ماجرا 58
- اشاره 60
- روایت اول: 60
- اشاره 60
- روایت سوم: 71
- روایت چهارم: 72
- اشاره 73
- روایت اول: 73
- روایت دوم: 74
- روایت سوم: اعتراف تابعی و امام اهل سنت، ابو الأسود 75
- روایت چهارم: اعتراف تابعی و امام اهل سنت، عامر شعبی 76
- روایت پنجم: اعتراف امام و دریای علم اهل سنت، سعید بن کثیر بن عفیر (از اساتید بخاری و مسلم) 78
- روایت ششم: اعتراف ابوبکر و اظهار پشیمانی اش از هجوم 81
- اشاره 81
- سند اول: 81
- توثیق علوان بن داود البجلی 83
- ردی بر تضعیفات علوان بن داود 84
- بحثی در معنای حدیث منکر و منکر الحدیث 87
- اول: روایت ابن عساکر 90
- اشاره 90
- سوم: روایت ابن قیم جوزیه 91
- پاسخ به شبهه ی تدلیس لیث بن سعد 91
- اشاره 93
- اشاره 93
- تصحیح و تحسین این حدیث توسط علمای اهل سنت 93
- تحریف روایت توسط علمای اهل سنت 95
- اشاره 95
- اشاره 97
- اصل سقط شدن حضرت محسن علیه السلام 98
- اشاره 98
- 1. ابراهیم بن سیار نظام المعتزلی متوفای 231 ه 100
- اشاره 100
- سقط شدن حضرت محسن علیه السلام در هنگام هجوم 100
- اشاره 110
- شبهه دوم: می گویند نام جنینی که سقط شد محسن ایلام بوده. عرب کی و... 112
- شبهه سوم: عمر از داخل مسجد به سوی کجا به راه افتاد و علی علیه السلام را از کجا به کجا کشان کشان آوردند؟! ..... 114
- شبهه پنجم: چرا حضرت علی علیه السلام اسامی سه تن از فرزندانشان را ابوبکر، عمر و عثمان گذاشتند؟ 124
بر اساس این روایت، به صراحت مشخص است که عمر بن خطاب به همراه گروهی از اتباعش برای گرفتن بیعت اجباری به خانه حضرت زهرا(سلام الله علیها)حمله کردند تا جایی که در این کشاکش که قطعا بسیاری از آن حذف شده و نقل نشده است، شمشیر زبیر را شکستند.
روایت چهارم:
ابن ابی الحدید از کتاب السقیفه وفدک ابوبکر جوهری (متوفای 323 ه) چنین نقل می کند:
« [ ابو سلمه بن عبدالرحمن بن عوف می گوید: وقتی ابوبکر بر منبر نشست، علی بن ابیطالب (علیه السلام) ، زبیر و عده ای از بنی هاشم در خانه فاطمه (سلام الله علیها)مجتمع بودند؛ پس عمر به سوی ایشان آمد و گفت: سوگند به آن کسی که جان عمر در دست او است، بایستی بیرون آیید برای بیعت وگرنه خانه را بر شماها می سوزانم.
زبیر با شمشیر کشیده بیرون آمد. یک نفر از انصاف با او دست به یخه شد و زیاد بن لبید بر او کوبید و شمشیرش را گرفت؛ پس ابوبکر همان طوری که بر منبر بود صدا زد، شمشیر را بر سنگ بزن. » (1)
سند این روایت نیز معتبر است.(2)
1- [1] شرح نهج البلاغه ج 2 ص 34-35 قال أبو بکر : وحدثنی أبو زید عمر بن شبه ، قال : حدثنا أحمد بن معاویه ، قال : حدثنی النضر بن شمیل ، قال : حدثنا محمد بن عمرو، عن سلمه بن عبد الرحمن ، قال : لما جلس أبو بکر علی المنبر ، کان علی علیه السلام والزبیر وناس من بنی هاشم فی بیت فاطمه ، فجاء عمر إلیهم ، فقال : والذی نفسی بیده لتخرجن إلی البیعه أو لأحرقن البیت علیکم فخرج الزبیر مصلتا سیفه ، فاعتنقه رجل من الأنصار وزباد بن لبید ، فبدر السیف ، فصاح به أبو بکر وهو علی المنبر : اضرب به الحجر ، فدق به .
2- [2] بررسی سند روایت: عز الدین عبد الحمید بن ابی الحدید : ثقه وی در اعتقاد معتزلی و در فقه شافعی بوده است و بعضی ها از سر نا آگاهی یا عصبیت او را به تشیع منتسب کرده اند، اما آنچه که مهم است، راستگویی و امانت داری اوست. و از بزرگان اهل سنت نه تنها کسی او را دروغگو نشمرده است، بلکه از مقام وی تجلیل کرده اند: ١. المبارک بن الشعار الموصلی متوفای 654 ( معاصر ابن ابی الحدید ) عبد المجید بن هبه الله بن محمد بن محمد بن الحسین ابن أبی الحدید المدائنی . من بیت القضاء ببلده، کاتب فاضل أدیب، ذو فضل غزیر، وأدب وافر، وذکاء باهر، شاعر مجید، سریع الإدراک، جید الفکره، خدم فی عده أعمال آخرها کتابه دیوان الزمام المعمور. أخبرنی أنه ولد غزه ذی الحجه بالمدائن سنه ست وثمانین وخمسمائه، وتأدب علی الشیخ أبیس البقاء عبد الله بن الحسین النحوی العکبری، ثم علی أبی الخیر مصدق بن شبیب الواسطی. واشتغل بفقه الإمام الشافعی - رضی الله عنه - وقره علم الأصول، وهو شاعر، وکان أبوه ینقلد قضاء المدائن، لقیت أبا محمد بمدینه السلام مراره، ولم یقدر أن آخذ عنه شیئا من شعره» ؛ ترجمه: «عبد الحمید بن هبه الله بن محمد بن محمد بن حسین بن ابی الحدید مدائنی از خانواده قضات شهر می باشد. نویسنده، فاضل، ادیب و دارای فضیلت بسیار و ادب فراوان و هوش شگفتی آور و گرانقدر و دارای فهم سریع و فکر نیکو می باشد و در بسیاری از کارها در دولت کار کرده است که آخرین آن، نوشتن در دیوان زمام معمور است. به من خبر رسیده که در اول ماه ذی الحجه در مدائن در سال 586 ه به دنیا آمد و از شیخ ابیس البقا عبد الله بن حسین نحوی عکبری و بعد از آن از ابو الخیر مصدق بن شبیب واسطی ادبیات را فرا گرفت و به فقه امام شافعی - رضی الله عنه- مشغول شد؛ علم اصول را در حالی که شاعر هم بود فرا گرفت و پدرش مسئول قضاوت مدائن بود. ابو محمد را چندین بار در مدینه دیدم، ولی نتوانستم مقداری از شعرش را فرا بگیرم.» قلائد الجمان فی فرائد شعراء هذا الزمان ، ج 3 ص 170 بر مبنای سایت شامله در سنی بودن ابن الشعار همین بس که ابن خلکان متوفای 681 ه از او به عنوان «صاحبنا» یاد کرده است: وذکر صاحبنا الکمال ابن الشعار فی عقود الجمان ....» وفیات الأعیان وأنباء أبناء الزمان ج6 ص 65 2. شمس الدین ذهبی متوفای 748 ها « الموفق قاسم بن هبه الله بن محمد بن محمد بن أبی الحدید المدائنی ثم البغدادی الأصولی الأدیب صاحب الإنشاء ویدعی أحمد . أجاز له عبد الله بن أبی المجد . أخذ عنه الدمیاطی شعرا . مات فی وسط سنه ست وخمسین فرثاه أخوه عز الدین عبد الحمید ثم مات بعده بقلیل فی العام وکانا من کبار الفضلاء وأرباب الکلام والنظم والنثر والبلاغه والموفق أحسنهما عقیده فإن العز معتزلی آجارنا الله.» ترجمه: «موفق قاسم بن هبه الله بن محمد بن محمد بن ابی الحدید مدائنی بغدادی: اصولی، ادیب، صاحب تالیف و احمد خوانده می شد. عبد الله بن ابی المجد به او اجازه روایت داده و دمیاطی شعری را از او فرا گرفته است. او در سال 56 (یعنی سال 656 ها) فوت کرد و برادرش عز الدین عبد الحمید برای او مرثیه ای سروده است. سپس او نیز در همان سال، اندکی بعد از برادرش فوت می کند و این دو، از بزرگان فضلا و صاحبان سخن، شعر، نثر و بلاغت می باشند و موفق از عز الدین از لحاظ عقیده بهتر بود؛ زیرا عز الدین معتزلی بود. خداوند ما را از آن دور کند.» سیر أعلام النبلاء ج 23 ص 275-274 اینکه ذهبی می گوید: عقیده ی برادر ابن ابی الحدید از او بهتر بود، منظورش این است که برادرش بر خلاف عز الدین که معتزلی بود، اشعری بود؛ « موفق الدین ابن أبی الحدید أحمد بن هبه الله بن محمد بن محمد بن حسین ابن أبی الحدید أبو المعالی موفق الدین ویدعی القاسم أیضا ولد سنه تسعین وخمسمائه بالمدائن وکان آدیبا فقیها فاضلا شاعرا مشارکا فی أکثر العلوم توفی سنه ست وخمسین وستمائه وأخوه عز الدین الآتی ذکره فی أسماء عبد الحمید کان معتزلیا ورأیت الشیخ شمس الدین قال فی حق هذا إنه أشعری والله أعلم.» الوافی بالوفیات ج 8 ص 146 بنابر تصریح ذهبی، ابن ابی المجد، استاد ابن ابی الحدید بوده و به او اجازه ی روایت داده است و دمیاطی نیز از او شعر فرا گرفته است؛ لذا با شناختن این دو نفر، می توان ابن ابی الحدید را بهتر شناخت. ابن ابی المجد که بود؟ شمس الدین ذهبی در شرح حال او می نویسد: « ابن أبی المجد الشیخ المعمر الثقه ... راوی مسند الإمام أحمد ... حدث عنه الضیاء ... وعدد کثیر من مشیخه الدمیاطی ... مات أبو محمد بالموصل فی ثانی عشر المحرم سنه ثمان وتسعین وخمس مئه رحمه الله.» ترجمه: «ابن ابی المجد: شیخ، طویل العمر و ثقه بود ... او راوی مسند احمد است... ضیاء مقدسی و تعداد زیادی از شیوخ دمیاطی از وی حدیث نقل کرده اند ... ابومحمد (ابن ابی المجد) در موصل در روز دوازدهم محرم سال 598 ه وفات یافت. خدا رحمتش کند.» سیر أعلام النبلاء ج 21 ص 361 شرف الدین الدمیاطی که بود؟ تاج الدین شبکی در کتابی که درباره ی بزرگان شافعی نوشته است، درباره ی او می نویسد: عبد المؤمن بن خلف بن أبی الحسن بن شرف ابن الخضر بن موسی التونی الحافظ شرف الدین الدمیاطی ... کان الحافظ زمانه وأستاذ الأستاذین فی معرفه الأنساب وإمام أهل الحدیث المجمع علی جلالته ....» ترجمه: «حافظ شرف الدین دمیاطی: حافظ زمانش و استاد اساتید در شناخت انساب و امام اهل حدیث بود که بر جلالتش اجماع کرده اند.» طبقات الشافعیه الکبری ج 10 ص 102-103 رقم 1380 خیر الدین زرکلی نیز در شرح حال او می نویسد: « الدمیاطی (705 - 613 ه = 1217 - 1306 م) عبد المؤمن بن خلف الدمیاطی، أبو محمد، شرف الدین: حافظ للحدیث، من أکابر الشافعیه.» الأعلام للزرکلی، ج 4 ص 169 سایت شامله 3. صلاح الدین الصفدی متوفای 764ه عز الدین ابن أبی الحدید عبد الحمید بن هبه الله بن محمد بن محمد ابن أبی الحدید عز الدین أبو حامد المدائنی المعتزلی الفقیه الشاعر أخو موفق الدین ولد سنه ست وثمانین وخمس مائه وتوفی سنه خمس وخمسین وست مائه وهو معدود فی أعیان الشعراء وله دیوان مشهور روی عنه الدمیاطی ... وأنشدنی من لفظه العلامه أثیر الدین أبو حیان قال أنشدنا شیخنا الحافظ شرف الدین أبو محمد عبد المؤمن بن خلف ابن أبی الحسن الدمیاطی قال أنشدنا الشیخ العالم الصاحب عز الدین أبو حامد عبد الحمید بن هبه الله ابن أبی الحدید المعتزلی ببغداذ السریع.» ترجمه: «عز الدین ابن ابی الحدید ... معتزلی، فقیه و شاعر بود ... علامه اثیر الدین ابوحیان شعری را برای ما نقل کرد و گفت: آن را شیخ ما حافظ شرف الدین دمیاطی برای ما نقل کرد و گفت: آن را شیخ، عالم و صاحب، عز الدین ابن ابی الحدید معتزلی در بغداد فورا برای ما سرود.» الوافی بالوفیات ج 18 ص 46-47 4. ابن الوزیر الیمانی متوفای 840 ها وی از ابن ابی الحدید به عنوان شیخ و علامه ی معتزلی یاد کرده است: ثم إنی وجدت فی " شرح النهج " للشیخ العلامه عبد الحمید بن أبی الحدید کلاما فی جماعه من الشلف لا یلیق بمنصبه المنیف فی العلم.» ترجمه: «سپس من در کتاب شرح نهج البلاغه تألیف شیخ و علامه عبد الحمید بن ابی الحدید سخنی درباره ی گروهی از سلف (ابوهریره) یافتم که در شأن جایگاه بلند او در علم نبود.» العواصم والقواصم فی الذب عن سنه أبی القاسم، ج 2 ص 43 سایت شامله او در جای دیگر از کتابش تصریح کرده است که ابن ابی الحدید، ابوبکر و عمر را بزرگ می داشت و قائل به تقدیم آن دو در امامت بر امیرالمومنین (علیه السلام) بود؛ فإن ابن أبی الحدید کان وزیره لابن العلقمی الرافضی، وابن أبی الحدید معتزلی معظم للشیخین، قائل بتقدیمهما فی الإمامه علی امیر المؤمنین(علیه السلام).» ترجمه: «ابن ابی الحدید، وزیر ابن العلقمی رافضی بود و ابن ابی الحدید معتزلی، شیخین (ابوبکر و عمر) را بزرگ می داشت و قائل به تقدیم آن دو در امامت بر امیرالمومنین (علیه السلام) بود.» العواصم والقواصم فی الذب عن سنه أبی القاسم ، ج 8 ص 244 سایت شامله 5. خیر الدین الزرکلی متوفای 1396 ه- عبد الحمید بن هبه الله بن محمد بن الحسین بن أبی الحدید، أبو حامد، عز الدین: عالم بالادب، من أعیان المعتزله، له شعر جید واطلاع واسع علی التاریخ. ولد فی المدائن، وانتقل إلی بغداد، وخدم فی الدواوین السلطانیه، وبرع فی الإنشاء، وکان حظیا عند الوزیر ابن العلقمی. له (شرح نهج البلاغه - ط) و ... .» ترجمه: «عبد الحمید بن هبه الله بن محمد بن حسین بن ابی الحدید ابو حامد عزالدین: ادیب و از سرشناسان معتزله است؛ شعری زیبا و اطلاع زیادی از تاریخ دارد؛ در دیوان پادشاهان خدمت می کرد؛ در تالیف متخصص بود و نزد وزیر ابن علقمی شأن و منزلت داشت و از آثارش شرح نهج البلاغه است.» الأعلام للزرکلی ، ج 3 ص 289 أبو بکر أحمد بن عبد العزیز الجوهری متوفای 323 ه: ثقه ابو احمد عسکری متوفای 382 ه که از شاگردان جوهری بوده، می گوید: « وقرأت علی أبی بکر أحمد بن عبد العزیز الجوهری ، وکان ضابطا صحیح العلم.» ترجمه: «بر ابوبکر احمد بن عبد العزیز جوهری حدیث خواندم و او شخصی ضابط (از الفاظ تعدیل) و صحیح العلم بود.» شرح ما یقع فیه التصحیف والتحریف ، ج 2 ص 457 پی دی اف ذهبی از عسکری به «الإمام المحدث الأدیب العلامه» تعبیر می کند. سیر أعلام النبلاء ج 16 ص 413 ابو الفرج اصفهانی متوفای 356ه که او نیز از شاگردان جوهری است، سند روایتی را که جوهری در آن قرار دارد، صحیح می داند؛ أخبرنی أحمد بن عبد العزیز الجوهری - وهذا الخبر أصح ما روی فی ذلک إسنادا - قال أخبرنا أبو زید عمر بن شبه عن معن ابن عیسی.» الدیارات للأصبهانی ج 1 ص 11 خطیب بغدادی در جرح و تعدیل روات، به رای ابوبکر جوهری اعتماد کرده است: حدثنا أحمد بن عبد العزیز الجوهری بالبصره قال کان محمد بن عمران الضبی علی اختیار القضاه للمعتز فاجتمع إلیه القضاه والفقهاء الخصاف ونظراؤه من الفقهاء وکان الضبی قبل ذلک معلما فنعس ثم رفع رأسه فقال تهجوا قال أبو بکر بن عبد العزیز الجوهری وکان شیخا طوالا یحفظ حدیثا عن رسول الله صلی الله علیه وسلم ثقه وکان یحفظ الاخبار والملح.» تاریخ بغداد ج 3 ص 133 رقم 1154 ابن ابی الحدید نیز گفته است: « وجمیع ما نورده فی هذا الفصل من کتاب أبی بکر أحمد بن عبد العزیز الجوهری فی السقیفه وفدک وما وقع من الأختلاف و الأضطراب عقب وفاه النبی صلی الله علیه وسلم ، وأبو بکر الجوهری هذا عالم محدث کثیر الأدب ، ثقه ورع ، اثنی علیه المحدثون ورووا عنه مصنفاته» ترجمه: «و جمیع آنچه که در این فصل یاد کردیم، از کتاب ابوبکر احمد بن عبد العزیز جوهری در السقیفه وفدک بود و نیز آنچه که از اختلاف و اضطراب به دنبال وفات پیامبر صلی الله علیه وآله اتفاق افتاد و این ابوبکر جوهری، عالم، محدث، کثیر الادب، مورد اعتماد و با ورع بود. محدثان وی را ستوده اند و از او مصنفاتش را روایت کرده اند. » شرح نهج البلاغه ج 16 ص 123 نکته ی دیگر اینکه: طبق مبانی رجالی اهل سنت اگر از یک راوی مجهول الحال ، چند راوی دیگر ( علی الخصوص ثقه) روایت کنند، او از جهالت در می آید و برخی او را ثقه می دانند و برخی دیگر نیز سبب حسن ظن بر آن راوی می دانند، برخی او را مستور می دانند و گروهی نیز روایت مستورین را مقبول می دانند و ذهبی نیز صراحت دارد که راویان مستور در صحیحین زیاد اند و روایات ایشان مقبول است؛ بدر الدین بن بهادر (متوفای 794 ها) می نویسد: « والثانی اختلفت فیهم أهل الحدیث والفقهاء فذهب أکثر أهل الحدیث إلی قبول روایاتهم والاحتجاج بها منهم البزار والدارقطنی فنص البزار فی کتاب الأشربه له وفی فوائده وفی غیر موضع علی أن من روی عنه ثقتان فقد ارتفعت جهالته وثبتت عدالته ونحو ذلک الدارقطنی فی الدیات من سننه لما تکلم علی حدیث خشف بن مالک عن ابن مسعود فی الدیه.» ترجمه: «گروه دوم: بین فقها و اهل حدیث در قبول روایات این گروه اختلاف است و نظر اکثر اهل حدیث بر قبول روایات این گروه از مجاهیل می باشد همانند بزار و دارقطنی. بزار در کتاب الاشربه و دیگر مواضع گفته است که اگر 2 نفر ثقه از کسی روایت کنند، جهالت او مرتفع شده و عدالت او ثابت می شود و مانند همین سخن را دارقطنی در کتاب الدیات از سنن خویش در مورد حدیث خشف بن مالک از بن مسعود بیان می کند.» النکت علی مقدمه ابن الصلاح ج 3 ص 376 یحیی بن شرف نووی (متوفای 676 ها) می نویسد: « والأصح : قبول روایه المستور .» ترجمه: «صحیح ترین قول این است که روایت راوی مستور قبول می شود.» المجموع ج 6 ص 279 شمس الدین ذهبی نیز می نویسد: ففی الصحیحین من هذا النمط خلق کثیر مستورون ما ضعفهم أحد ولا هم بمجاهیل .» ترجمه: «در صحیحین، راویان زیادی از این نوع وجود دارند که مستور هستند؛ کسی ایشان را تضعیف نکرده است و مجهول نیز نیستند.» میزان الاعتدال فی نقد الرجال ج 2 ص 317 رقم 2112 از آنجایی که چند شخص ثقه یا صدوق در نزد اهل سنت؛ مثل ابو القاسم طبرانی، ابو الفرج اصفهانی، ابو احمد حسن بن عبدالله عسکری و ابو عبید الله بن عمران مرزبانی از آقای جوهری روایت کرده اند (رجوع شود به مقدمه ی کتاب سقیفه وفدک)، لذا از این طریق نیز عدالت او ثابت می شود. عمر بن شبه : ثقه / طبق برنامه ی جوامع الکلم أحمد بن معاویه الباهلی: ابن حبان نام او را در زمره ی ثقات آورده است. الثقات ج 8 ص 41 رقم 12157 «أحمد بن معاویه بن بکر الباهلی .... خطیب بغدادی نیز او را شخصی بدون اشکال دانسته است. تاریخ بغداد ج 5 ص 162 رقم 2608 «أحمد بن معاویه بن بکیر بن معاویه أبو بکر الباهلی .. وکان صاحب أخبار وراویه للآداب ولم یکن به بأس.» النضر بن شمیل : ثقه / طبق برنامه ی جوامع الکلم محمد بن عمرو اللیثی : صدوق له اوهام یا محمد بن عمرو الدیلی: ثقه أبو سلمه بن عبد الرحمن بن عوف : ثقه امام مکثر