مظلومیت حضرت زهرا علیهاالسلام : غصب فدک و هجوم به خانه ی وحی در اسناد معتبر اهل سنت و پاسخ به چند شبهه ی فاطمی صفحه 75
- تقدیم به: 1
- اشاره 7
- چهارم: خشنودی و غضب خدا با خشنودی و غضب حضرت زهرا علیها السلام 9
- سوم: حضرت زهرا علیها السلام پاره ی جان رسول خدا صلی الله علیه و آله 9
- پنجم: هم مکان با رسول خدا صلی الله علیه و آله در قیامت 10
- ششم: اعتراف عایشه به فضائل حضرت زهرا علیها السلام 10
- اشاره 10
- اشاره 12
- مرکز فتوای اسلام وب: بر ما واجب است که از اختلافات صحابه سخن نگوییم 13
- ابن حجر هیثمی: واجب است از بیان مشاجرات بین صحابه پرهیز شود 14
- حیله گر 14
- ابن صلاح: بیان مشاجرات بین صحابه، از نقاط ضعف کتب شناخت صحابه است 15
- معلمی یمانی: اگر روایتی مخالف با مذهب اهل سنت باشد، علمای ایشان آن را تحریف می کنند 15
- روایت یکم: 16
- روایت دوم: 16
- دستور احمد بن حنبل به آتش زدن روایات مطاعن صحابه 16
- روایت سوم: 17
- احادیث عبد الرزاق در مطاعن صحابه که نوشته نشد 17
- روایاتی در مطاعن معاویه که توسط عالمان اهل سنت پاره شد 18
- کتاب دو جلدی یکی از حافظان بزرگ اهل سنت در مطاعن ابوبکر و عمر 18
- راوی ثقه ای که به خاطر نقل روایات مطاعن شیخین، مطرود می شود 19
- اشاره 20
- قاسم بن سلام و ابن زنجویه 21
- بحث اول: فدک، ملک شخصی پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است 21
- اشاره 21
- محمد بن جریر طبری 22
- سند اول: 23
- اشاره 23
- اولا: 23
- اشاره 23
- پاسخ به جرح های علمای اهل سنت بر عطیه 29
- سند دوم: 31
- سند سوم: 31
- سند دوم: 32
- سند اول: 32
- سند چهارم: 33
- اشاره 35
- مطالبه فدک به همراه حضرت علی علیه السلام و استدلال ایشان به آیات قرآن 37
- مطالبه فدک به همراه عباس بن عبد المطلب 37
- مطالبه ی فدک توسط حضرت علی علیه السلام و عباس و دروغگو دانستن ابوبکر و عمر 38
- اول: 41
- اشاره 41
- دوم: 42
- سوم: 42
- چهارم: 43
- پنجم: 43
- اشاره 48
- مورد دوم: عمر، زنان سوگوار را در حضور پیامبر صلی الله علیه و آله کتک زد 49
- مورد سوم: عمر، خواهر ابوبکر و دیگر زنانی را که در خانه عایشه جمع شده بودند، کتک زد 50
- مورد چهارم: عمر، زنانی را که در خانه ی ام المومنین میمونه جمع شده بودند، کتک زد 51
- مورد ششم: عمر کنیزها را به خاطر داشتن حجاب کتک می زد 52
- مورد پنجم: عمر زنش را نیمه شب کتک زد 52
- مورد هفتم: سقط جنین از ترس عمر 53
- مورد هشتم: ادرار کردن زن از ترس عمر 54
- اشاره 55
- زمان و کیفیت وقوع ماجرا 57
- ادامه ماجرا 58
- اشاره 60
- روایت اول: 60
- اشاره 60
- روایت سوم: 71
- روایت چهارم: 72
- اشاره 73
- روایت اول: 73
- روایت دوم: 74
- روایت سوم: اعتراف تابعی و امام اهل سنت، ابو الأسود 75
- روایت چهارم: اعتراف تابعی و امام اهل سنت، عامر شعبی 76
- روایت پنجم: اعتراف امام و دریای علم اهل سنت، سعید بن کثیر بن عفیر (از اساتید بخاری و مسلم) 78
- اشاره 81
- روایت ششم: اعتراف ابوبکر و اظهار پشیمانی اش از هجوم 81
- سند اول: 81
- توثیق علوان بن داود البجلی 83
- ردی بر تضعیفات علوان بن داود 84
- بحثی در معنای حدیث منکر و منکر الحدیث 87
- اول: روایت ابن عساکر 90
- اشاره 90
- پاسخ به شبهه ی تدلیس لیث بن سعد 91
- سوم: روایت ابن قیم جوزیه 91
- اشاره 93
- اشاره 93
- تصحیح و تحسین این حدیث توسط علمای اهل سنت 93
- اشاره 95
- تحریف روایت توسط علمای اهل سنت 95
- اشاره 97
- اشاره 98
- اصل سقط شدن حضرت محسن علیه السلام 98
- اشاره 100
- سقط شدن حضرت محسن علیه السلام در هنگام هجوم 100
- 1. ابراهیم بن سیار نظام المعتزلی متوفای 231 ه 100
- اشاره 110
- شبهه دوم: می گویند نام جنینی که سقط شد محسن ایلام بوده. عرب کی و... 112
- شبهه سوم: عمر از داخل مسجد به سوی کجا به راه افتاد و علی علیه السلام را از کجا به کجا کشان کشان آوردند؟! ..... 114
- شبهه پنجم: چرا حضرت علی علیه السلام اسامی سه تن از فرزندانشان را ابوبکر، عمر و عثمان گذاشتند؟ 124
اجباری بودن بیعت، به صراحت در این روایت مشخص است؛ اما نکته اینجاست که در بسیاری از این روایات، تنها از درگیری زبیر سخن گفته شده، ولی در باره ی امیرالمومنین (علیه السلام) و کیفیت بیعت اجباری آن حضرت سکوت شده است.
روایت سوم: اعتراف تابعی و امام اهل سنت، ابو الأسود
«از ابی الأسود نقل شده است که گفت: گروهی از مردان مهاجرین از بیعت ابی بکر به خاطر عدم مشورت با ایشان عصبانی بودند و علی (علیه السلام) و زبیر نیز عصبانی بودند؛ پس آن دو وارد خانه فاطمه زهرا(سلام الله علیها)شدند، در حالی که به همراه خویش اسلحه داشتند.
عمر بن خطاب به همراه گروهی شامل: أسید بن حضیر و سلمه بن سلامه (که هر دو از قبیله بنی عبدالاشهل بودند) آمدند؛ پس فاطمه (سلام الله علیها)فریاد کشید و آنان را به خدا قسم داد. آنها شمشیر علی (علیه السلام) و زبیر را گرفتند و به دیوار کوبیدند تا شکست. سپس عمر آن دو نفر را کشان کشان بیرون آورد تا اینکه بیعت کردند!»(1)
این روایت را ابن ابی الحدید از جوهری نقل کرده و سندش معتبر است.(2)
1- [1] شرح نهج البلاغه ج 2 ص 31 قال أبو بکر أحمد بن عبد العزیز : وأخبرنا أبو زید عمر بن شبه ، قال : حدثنا إبراهیم بن المنذر ، عن ابن وهب ، عن ابن لهیعه ، عن أبی الأسود ، قال : غضب رجال من المهاجرین فی بیعه أبی بکر بغیر مشوره ، وغضب علی والزبیر ، فدخلا بیت فاطمه علیها السلام ، معهما السلاح ، فجاء عمر فی عصابه ، منهم أسید بن حضیر وسلمه بن سلامه بن وقش - وهما من بنی عبد الأشهل - فصاحت فاطمه علیها السلام ، وناشدتهم الله . فأخذوا سیفی علی والزبیر ، فضربوا بهما الجدار حتی کسروهما ، ثم أخرجهما عمر یسوقهما حتی بایعا
2- [2] بررسی سند روایت: عز الدین عبد الحمید بن ابی الحدید : توثیقش گذشت أبو بکر أحمد بن عبد العزیز الجوهری متوفای 323 ه: توثیقش گذشت / عمر بن شبه : ثقه / ابراهیم بن المنذر : صدوق حسن الحدیث / عبد الله بن وهب : ثقه : طبق برنامه ی جوامع الکلم عبد الله بن لهیعه : ثقه در وثاقت ابن لهیعه اختلاف شده است؛ چون بعد از آتش گرفتن کتاب هایش از حفظ روایت نقل می کرد، اما نکته اینجاست که عبد الله بن وهب» از عبادله است و قبل از آتش گرفتن روایات ابن لهیعه از او روایت نقل کرده است؛ لذا طبق مبنای سخت گیرترین علمای اهل سنت نیز روایت ابن وهب از ابن لهیعه صحیح است و بحثی در آن نیست، همانطور که محمد ناصر الدین آلبانی گفته است: «... فإذا عرفت هذا تبین لک أن الحدیث صحیح لأنه قد رواه عنه أحد العبادله و هو عبد الله بن وهب» ترجمه: «... پس زمانی که این را شناختی ، برایت روشن می شود که این حدیث صحیح است؛ زیرا یکی از عبادله که عبد الله بن وهب است، آن را از ابن الهیعه نقل کرده است.» سلسله الأحادیث الصحیحه، ج 1 ص 595-596 ج 298 سایت شامله محمد بن عبد الرحمن بن نوفل (ابو الاسود): ثقه شمس الدین ذهبی از او به عنوان امام یاد کرده ؛ وی را فرزند یکی از صحابه و خودش را یکی از تابعین دانسته است. «أبو الأسود (ع) محمد بن عبد الرحمن ، بن نوفل ... الإمام أبو الأسود القرشی ... ولده عبد الرحمن من صغار الصحابه .... هو من العلماء الثقات عداده فی صغار التابعین . مات سنه بضع وثلاثین ومائه.» ترجمه: «ابو الاسود که در همه ی صحاح سته از او روایت نقل شده است، نام کاملش محمد بن عبد الرحمن بن نوفل ... ، امام ابو الاسود قریشی است ... پدرش عبد الرحمن که فرزند نوفل است، از صحابه ی کم سن بود .... و او (ابو الاسود) از عالمان ثقه و تابعین کم سن شمرده می شود. در حدود سال 130 هجری وفات یافت.» سیر اعلام النبلاء، ج 6 ص 150