مظلومیت حضرت زهرا علیهاالسلام : غصب فدک و هجوم به خانه ی وحی در اسناد معتبر اهل سنت و پاسخ به چند شبهه ی فاطمی صفحه 80
- تقدیم به: 1
- اشاره 7
- سوم: حضرت زهرا علیها السلام پاره ی جان رسول خدا صلی الله علیه و آله 9
- چهارم: خشنودی و غضب خدا با خشنودی و غضب حضرت زهرا علیها السلام 9
- ششم: اعتراف عایشه به فضائل حضرت زهرا علیها السلام 10
- اشاره 10
- پنجم: هم مکان با رسول خدا صلی الله علیه و آله در قیامت 10
- اشاره 12
- مرکز فتوای اسلام وب: بر ما واجب است که از اختلافات صحابه سخن نگوییم 13
- ابن حجر هیثمی: واجب است از بیان مشاجرات بین صحابه پرهیز شود 14
- حیله گر 14
- ابن صلاح: بیان مشاجرات بین صحابه، از نقاط ضعف کتب شناخت صحابه است 15
- معلمی یمانی: اگر روایتی مخالف با مذهب اهل سنت باشد، علمای ایشان آن را تحریف می کنند 15
- روایت یکم: 16
- روایت دوم: 16
- دستور احمد بن حنبل به آتش زدن روایات مطاعن صحابه 16
- احادیث عبد الرزاق در مطاعن صحابه که نوشته نشد 17
- روایت سوم: 17
- روایاتی در مطاعن معاویه که توسط عالمان اهل سنت پاره شد 18
- کتاب دو جلدی یکی از حافظان بزرگ اهل سنت در مطاعن ابوبکر و عمر 18
- راوی ثقه ای که به خاطر نقل روایات مطاعن شیخین، مطرود می شود 19
- اشاره 20
- بحث اول: فدک، ملک شخصی پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است 21
- اشاره 21
- قاسم بن سلام و ابن زنجویه 21
- محمد بن جریر طبری 22
- سند اول: 23
- اشاره 23
- اولا: 23
- اشاره 23
- پاسخ به جرح های علمای اهل سنت بر عطیه 29
- سند سوم: 31
- سند دوم: 31
- سند اول: 32
- سند دوم: 32
- سند چهارم: 33
- اشاره 35
- مطالبه فدک به همراه حضرت علی علیه السلام و استدلال ایشان به آیات قرآن 37
- مطالبه فدک به همراه عباس بن عبد المطلب 37
- مطالبه ی فدک توسط حضرت علی علیه السلام و عباس و دروغگو دانستن ابوبکر و عمر 38
- اول: 41
- اشاره 41
- دوم: 42
- سوم: 42
- چهارم: 43
- پنجم: 43
- اشاره 48
- مورد دوم: عمر، زنان سوگوار را در حضور پیامبر صلی الله علیه و آله کتک زد 49
- مورد سوم: عمر، خواهر ابوبکر و دیگر زنانی را که در خانه عایشه جمع شده بودند، کتک زد 50
- مورد چهارم: عمر، زنانی را که در خانه ی ام المومنین میمونه جمع شده بودند، کتک زد 51
- مورد ششم: عمر کنیزها را به خاطر داشتن حجاب کتک می زد 52
- مورد پنجم: عمر زنش را نیمه شب کتک زد 52
- مورد هفتم: سقط جنین از ترس عمر 53
- مورد هشتم: ادرار کردن زن از ترس عمر 54
- اشاره 55
- زمان و کیفیت وقوع ماجرا 57
- ادامه ماجرا 58
- اشاره 60
- روایت اول: 60
- اشاره 60
- روایت سوم: 71
- روایت چهارم: 72
- روایت اول: 73
- اشاره 73
- روایت دوم: 74
- روایت سوم: اعتراف تابعی و امام اهل سنت، ابو الأسود 75
- روایت چهارم: اعتراف تابعی و امام اهل سنت، عامر شعبی 76
- روایت پنجم: اعتراف امام و دریای علم اهل سنت، سعید بن کثیر بن عفیر (از اساتید بخاری و مسلم) 78
- اشاره 81
- روایت ششم: اعتراف ابوبکر و اظهار پشیمانی اش از هجوم 81
- سند اول: 81
- توثیق علوان بن داود البجلی 83
- ردی بر تضعیفات علوان بن داود 84
- بحثی در معنای حدیث منکر و منکر الحدیث 87
- اول: روایت ابن عساکر 90
- اشاره 90
- سوم: روایت ابن قیم جوزیه 91
- پاسخ به شبهه ی تدلیس لیث بن سعد 91
- اشاره 93
- تصحیح و تحسین این حدیث توسط علمای اهل سنت 93
- اشاره 93
- اشاره 95
- تحریف روایت توسط علمای اهل سنت 95
- اشاره 97
- اصل سقط شدن حضرت محسن علیه السلام 98
- اشاره 98
- 1. ابراهیم بن سیار نظام المعتزلی متوفای 231 ه 100
- اشاره 100
- سقط شدن حضرت محسن علیه السلام در هنگام هجوم 100
- اشاره 110
- شبهه دوم: می گویند نام جنینی که سقط شد محسن ایلام بوده. عرب کی و... 112
- شبهه سوم: عمر از داخل مسجد به سوی کجا به راه افتاد و علی علیه السلام را از کجا به کجا کشان کشان آوردند؟! ..... 114
- شبهه پنجم: چرا حضرت علی علیه السلام اسامی سه تن از فرزندانشان را ابوبکر، عمر و عثمان گذاشتند؟ 124
بشیر بن سعد انصاری گفت: یا علی، اگر انصار این سخنان را قبل از بیعتشان با ابوبکر از تو شنیده بودند، همه با تو بیعت می کردند و حتی میان دو نفر هم در مورد حقانیت تو اختلاف پیدا نمی شد.
و علی (علیه السلام) به منزلش رفت (و بیعت نکرد) و خانه نشین شد، تا اینکه فاطمه (سلام الله علیها) وفات یافت؛ سپس بیعت کرد.»(1)
ابوبکر جوهری این روایت را با سند معتبر، از سعید بن کثیر بن عفیر ( که متولد سال 146 هو متوفای
سال 226 ها و از مشایخ بخاری و مسلم بوده ) نقل کرده است.(2)
1- [1] شرح نهج البلاغه ج 6 ص 4-8 الإمامه والسیاسه ج 1 ص 15-16 ونحن نذکر خبر السقیفه ؛ روی أبو بکر أحمد بن عبد العزیز الجوهری فی کتاب " السقیفه " قال : أخبرنی أحمد بن إسحاق ، قال : حدثنا أحمد بن سیار ، قال : حدثنا سعید بن کثیر بن عفیر الأنصاری أن النبی صلی الله علیه وسلم لما قبض ، اجتمعت الأنصار فی سقیفه بنی ساعده... وذهب عمر ومعه عصابه الی بیت فاطمه، منهم اسید بن حضیر، وسلمه بن اسلم، فقال لهم: انطلقوا فبایعوا، فأبوا علیه، وخرج إلیهم الزبیر بسیفه، فقال عمر: علیکم الکلب، فوثب علیه سلمه بن أسلم. فأخذ السیف من یده فضرب به الجدار، ثم انطلقوا به وبعلی ومعها بنو هاشم، وعلی یقول: انا عبد الله وأخو رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم)، حتی انتهوا به الی ابی بکر، فقیل له: بایع فقال: أنا أحق بهذا الأمر منکم، لا أبایعکم وأنتم أولی بالبیعه لی، أخذتم هذا الأمر من الأنصار، واحتجبتم علیهم بالقرابه من رسول الله، فأعطوکم المقاده، وسلموا الیکم الاماره، وانا احتج علیکم بمثل ما احتجبتم به علی الأنصار، فانصفونا ان کنتم تخافون الله من انفسکم، واعرفو لنا من الأمر مثل ما عرفت الأنصار لکم، وإلا فبؤوا بالظلم وأنتم تعلمون. فقال عمر: انک لست متروکا حتی تبایع، فقال له علی: احلب یا عمر حلبا لک شطره، اشدد له الیوم أمره لیرد علیک غدا، الا والله لا اقبل قولک ولا أبایعه، فقال له أبو بکر: فإن لم تبایعنی لم أکرهک، فقال له عبیده: یا أبا الحسن، انک حدیث السن، وهؤلاء مشیخه قریش قومک، لیس لک مثل تجربتهم ومعرفتهم بالأمور، ولا أری أبا بکر الا أقوی علی هذا الأمر منک، واشد احتمالا له، واضطلاعا به، فسلم له الأمر وارض به، فإنک أن تعش ویطل عمرک فأنت لهذا الأمر خلیق، وبه حقیق فی فضلک وقرابتک وسابقتک وجهادک. فقال علی: یا معشر المهاجرین، الله الله، لا تخرجوا سلطان محمد عن داره وبیته الی بیوتکم ودورکم، ولا تدفعوا أهله عن مقامه فی الناس وحقه، فوالله یا معشر المهاجرین لنحن - أهل البیت - أحق بهذا الأمر منکم، أما کان منا القارئ لکتاب الله، الفقیه فی دین الله، العالم بالسنه، المضطلع بأمر الرعیه، والله انه لفینا، فلا تتبعوا الهوی، فتزدادوا من الحق بعدا. فقال بشیر بن سعد: لو کان هذا الکلام سمعته من الأنصاریا علی قبل بیعتهم لأبی بکر، ما اختلف علیک اثنان، ولکنهم قد بایعوا. وانصرف علی الی منزله، ولم یبایع، ولزم بیته حتی ماتت فاطمه فبایع
2- [2] بررسی سند روایت: توثیق ابن ابی الحدید و جوهری که گذشت. أحمد بن إسحاق بن صالح : صدوق حسن الحدیث / أحمد بن منصور بن سیار : ثقه / سعید بن کثیر بن عفیر : ثقه؛ طبق برنامه جوامع الکلم ذهبی درباره ی او می گوید : سعید بن کثیر بن عفیر ( خ م س ) ابن مسلم بن یزید الإمام الحافظ العلامه الأخباری الثقه أبو عثمان المصری. مولده سنه ست وأربعین ومئه ... حدث عنه البخاری ... وأخرج له مسلم والنسائی بواسطه وکان ثقه إماما من بحور العلم » ترجمه: «سعید بن کثیر بن عفیر که بخاری و مسلم در صحیحشان و نسائی در سننش از او روایت کرده اند، پسر مسلم بن یزید است. وی امام، حافظ، علامه، اخباری، ثقه، کنیه اش ابو عثمان و اهل مصر بود. ولادتش در سال 146 ه بود ... بخاری از او حدیث نقل کرده است ... مسلم و نسائی نیز با واسطه از او حدیث نقل کرده اند. او شخصی ثقه و امامی از دریاهای علم بود.» سیر أعلام النبلاء ج 10 ص 583-584