دو مکتب در اسلام جلد اول صفحه 167

صفحه 167

رسول خدا(ص ) و یارانش بیش از ده شب را در محاصره دشمن گذرانیدند تا بر اثر طول زمان محاصره ،کارشان به سختی گرایید. رسول خدا(ص ) دست به دعا برداشت و گفت :

بار خدایا! یاری و وفای به عهدت را خواهانم ؛ مگر اینکه خواسته باشی همه مسلمانان نابود شوند.

پس آن حضرت به منظور ایجاد شکاف در سپاه دشمن ، برای عیینه بن حصن و حارث بن عوف ، دو تن از سران قبیله غطفان ، پیام فرستاد که یک سوم محصول خرمای مدینه را بگیرند و خود و افراد قبیله خویش را از این جنگ کنار بکشند.

اما عیننه و حارث پیشنهاد نصف محصول را دادند که پیامبر با پیشنهادشان موافقت نفرمودند. پس ناچار به دریافت همان ثلث تن

دادند و برای عقد قرار داد همراه با ده نفر از افراد قبیله خود دور از چشم دیگران از خندق گذشتند و وارد سپاه اسلام شدند و به محضر رسول خدا(ص ) حضور یافتند. کاغذ و مرکب حاضر شد تا عثمان بن عفان پیمان نامه را بنویسد.

عباد بن بشر، غرق در آهن و پولاد و با جنگ افزاری کامل ، پشت سر رسول خدا(ص ) ایستاد و عیینه نیز سرمست از باده پیروزی در برابر رسول خدا(ص ) نشست و پاهای خود را دراز کرد! در این هنگام اسید بن حضیر وارد شد و چون بی ادبی عینیه را مشاهده کرد، بر سرش فریاد کشید و گفت :

آهای بوزینه ! پاهایت را جمع کن . تو روبروی پیامبر خدا پایت را دراز کرده ای ؟ به خدا قسم اگر پیغمبر اینجا نبود پهلوهایت را با نیزه به هم می دوختم . آنگاه رو به رسول خدا(ص ) کرد و گفت :

ای کی تا به حال دندان طمع به اموال ما تیز کرده اید؟ با اظهارات اسید، رسول خدا به احضار سعد بن معاذ و سعد بن عباده فرمان داد و با ایشان خلوت کرد و به مشورت پرداخت . آن دو گفتند:

اگر این کار دستوری است خدایی ، آن را به پایان ببر، و چنانچه خودت چنین خواسته ای ، باز ما مطیع و فرمانبرداریم ؛ اما اگر نظر و رای ما را بخواهی و صلاح اندیشی است ، اینان را از ما بجز ضربه شمشیر بهره ای نخواهد بود. رسول خدا(ص ) فرمود:

من دیدم که عرب به پشتگرمی یکدیگر به جنگ شما برخاسته است

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه