دو مکتب در اسلام جلد اول صفحه 264

صفحه 264

خوابیده است . رسول خدا(ص ) به بالین علی آمد. او را خوابیده یافت ، در حالی که تن پوشش از نیمی از بدنش به کنار رفته بود.

رسول خدا(ص ) خاک از اندام علی پاک کرد و چند بار گفت : قم اباالتراب (برخیز ای ابوتراب . (574))

از عامر بن سعد بن ابی وقاص آمده است که : معاویه بن سعد بن ابی وقاص گفت : تو چرا ابوتراب را دشنام نمی دهی ؟! سعد پاسخ داد: هنگامی که سخنانی را که در سه مورد رسول خدا(ص ) به او گفته است به باد بیاورم ، او را ناسزا نخواهم گفت و اگر یکی از آنها را پیامبر خدا(ص ) به من گفته بود، از شتران سرخ موی دوستر داشتم .

شنیدم که رسول خدا(ص ) به او، که به جانشینی خود در یکی از غزواتش در مدینه بر جای نهاده بود، فرمود: اما ترضی ان تکون منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبوه بعدی . یعنی خوشحال نیستی که تو برای من به منزله هارون برای موسی باشی ، با این تفاوت که بعد از من دیگر نبوت نخواهد بود؟ دیگر اینکه در جنگ خیبر شنیدم که پیغمبر(ص ) فرمود: فردا پرچم جنگ را به دست کسی می دهم که خدا و پیامبرش را دوست دارد، و خدا و پیامبرش نیز او را دوست دارند. هر کدام از ما گردن کشیدیم که مگر آن کس ما باشیم . آنگاه فرمود علی را بخوانید. علی را در حالی که به چشم درد مبتلی شده بود حاضر کردند. پس آب دهان خویش را

به چشمش کشید و پرچم را به دست او داد و خداوند هم خیبر را به دست او گشود. دیگر اینکه چون آیه فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم ... نازل گردید، رسول خدا(ص )، علی و فاطمه و حسن و حسین را بخواند و گفت : بار خدایا اینان اهل و خانواده من هستند. (575)

مسعودی از قول طبری آورده است :

چون معاویه حج بگذارد، همراه با سعد بن ابی وقاص به گرد خانه خدا طوف کرد و چون آن را به پایان رسانید به دار الندوه رفت و سعد را بر روی تختی که برایش نهاده بودند در کنار خود جای داد و آنگاه به دشنام دادن به علی پرداخت ! سعدبن ابی وقاص از جای برخاست و گفت : تو مرا کنار خود بر تخت می نشانی و به بدگویی و ناسزای به علی می پردازی ؟! قسم به خدا که اگر حتی یکی از ویژگیهای علی در من وجود داشت ، از هر چیزی برایم گرامیتر بود. آن وقت ابن مسعود حدیث بالا را با جزئی اختلاف در پایان آن آورده و سپس می گوید: سعد بن ابی وقاص خطاب به معاویه گفت : خدا می داند که تا زنده هستم در زیر یک سقف با تو نخواهم نشست . پس برخاست و برفت . (576)

ابن عبدالبر در عقد الفرید حکایت فوق را به اختصار آورده است :

زمانی که حسن بن علی (ع ) از دنیا رفت ، معاویه حج بگزارد و سپس به مدینه وارد شد و خواست تا بر منبر پیامبر خدا(ص ) علی را لعن و ناسزا

گوید. سپس به او گفتند که سعد بن ابی وقاص در مدینه است و فکر نمی کنیم که با این کار تو موافق باشد، کسی را به نزد او بفرست و نظرش را در این مورد جویا شو. معاویه کسی را به نزد سعد فرستاد و مقصود خود را به اطلاعش رسانید. سعد در پاسخ برای معاویه پیغام فرستاد که اگر چنین کنی از مسجد بیرون می روم و دیگر به آنجا قدم نمی گذارم ! ناچار معاویه تا سعدوقاص زنده بود، دست از ناسزاگویی به علی بازداشت . و چون سعد از دنیا رفت ، آن وقت بر منبر پیغمبر(ص ) به لعن و ناسزای علی پرداخت و به کارگزارانش نیز دستور داد تا بر منابر مسلمانان علی را دشنام دهند و ناسزا گویند و آنها هم دستورش را اطاعت کردند. (577)

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه