دو مکتب در اسلام جلد اول صفحه 269

صفحه 269

از میان شما آن کس که عمری دراز یافته باشد، سخن رسول خدا(ص ) را درباره او شنیده است که : لا یحبک الامومن ، ولایبغضک الامنافق . یعنی ای علی ! تو را دوست نمی دارد مگر مومن ، و دشمن نمی شمارد مگر منافق . و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون . (584)

ابن ابی الحدید می گوید: عبدالله زبیر علی را دشمن می داشت ، از او بد می گفت و به او دشنام می داد و ناسزا می گفت و هتک حرمت می کرد!! (585)

یعقوبی نیز می گوید: عبدالله زبیر بر بنی هاشم بسیار سخت می گرفت و بر آنها ستم می نمود و دشمنی خود را با آنها آشکار می ساخت ، تا جایی که صلوات بر محمد را در خطبه

هایش انداخته بود! و چون به او گفتند: تو چرا به پیغمبر(ص ) درود نمی فرستی ؟ گفت : او را خانواده بدی است که چون درود فرستاده می شود، خوشحال شده گردن می کشند و سر خود را بالا می گیرند!

ابن زبیر، محمد بن حنیفه و عبدالله بن عباس را به همراه چهارده مرد دیگر از بنی هاشم بازداشت کرده بود تا با وی به خلافت بیعت کنند. و چون اینان از بیعت خودداری کرده بودند، آنها را در اتاق زمزم زندانی کرد. و به خدای بی شریک و انباز سوگند خورده بود که یا باید بیعت کنند و یا آنها را به آتش خواهد کشید. در نتیجه محمد حنفیه به مختار بن ابی عبیده چنین نوشت :

بسم الله الرحمن الرحیم

از محمد بن علی ، و دیگر خاندان پیغمبر به مختار بن ابی عبیده و دیگر مسلمانان . اما بعد، عبدالله زبیر ما را بازداشت کرده و در اتاق زمزم به زندان انداخته و به خدای بی شریک و انباز سوگند خورده که یا باید با او بیعت کنیم و یا ما را به آتش خواهد کشید!

پس به داد ما برس . در نتیجه مختار، ابوعبدالله جدلی را با چهار هزار سوار برای نجات ایشان به مکه فرستاد. عبدالله جدلی به مکه آمد و در اتاق را شکست و زندانیان را نجات داد و به محمد علی گفت : مرا به ابن زبیر بگذار. ولی محمد نپذیرفت و گفت من با کسی که از من بریده و به قصد جانم برخاسته تلافی به مثل نمی کنم . (586)

پس از ابن زبیر

پس از کشته شدن عبدالله

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه