دو مکتب در اسلام جلد اول صفحه 82

صفحه 82

همچنین عباس بن عبدالمطلب ، عموی پیغمبر گفت :

بی گمان پیغمبر خدا از دنیا رفته است و من

نشانه ای را که هنگام مرگ بر چهره فرزندان عبدالمطلب ظاهر می شود و از آن اطلاع کامل دارم ، در سیمایش مشاهده کرده ام . آنگاه رو به مردم کرد و گفت : آیا در میان شما کسی هست که مطلبی از پیغمبر درباره مرگش شنیده باشد؟ اگر هست ، برخیزد و به ما هم بگوید. حاضران گفتند: نه . پس بار دیگر عباس مردم را مخاطب ساخت و گفت : مردم شما گواه باشید که حتی یک نفر هم نیست که بگوید رسول خدا(ص ) درباره مرگش چیزی به او گفته و یا خیری داده باشد. (185) با این همه ، نه سخنان عباس ، عموی پیغمبر، و نه تایید مردم در مورد مرگ رسول خدا(ص )، و نه صراحت و روشنی آیه قرآن که با صدای بلند و به وسیله ابن ام مکتوم خوانده می شد، هیچکدام عمر را از میدان به در نبرد و او را از معرکه گیری بازنداشت . او همچنان می گفت و تهدید می کرد تا اینکه کف بر لبهایش نشست ! (186)

میدانداری عمر آن قدر دوام یافت تا ابوبکر از راه رسید و به جمع آنها پیوست (187) و در تایید مرگ پیغمبر همان آیه ای را خواند که ابن ام مکتوم خوانده بود. در اینجا بود که عمر رو به ابوبکر کرد و پرسید: این آیه در قرآن است ؟ ابوبکر گفت : آری ! آن وقت عمر خاموش شد و دیگر شعار نداد! (188)

ماجرای سقیفه و بیعت ابوبکر

توضیح

پس از درگذشت پیغمبر(ص )، انصار در سقیفه بنی ساعده گرد آمدند و گروهی از مهاجران نیز به آنها پیوستند.

بدین سان ، بجز خویشاوندان پیغمبر(ص )، کسی دیگر پیرامون پیکر آن حضرت باقی نماند. آنان عبارت بودند از:

علی بن ابیطالب (پسر عموی پیغمبر)، عباس بن عبدالمطلب (عموی پیغمبر)، فضل بن عباس (پسر عموی پیغمبر)، قثم بن عباس (پسر عموی پیغمبر)، اسامه بن زید (آزاد کرده پیغمبر)، صالح (آزاد کرده پیغمبر) و اوس بن خولی (از انصار). (189) و تنها همین اشخاص بودند که غسل و تدفین رسول خدا(ص ) را به عهده گرفتند. زیرا همان گونه که گفته شد، انصار و گروهی از مهاجران در سقیفه بنی ساعده گرد آمده بودند که اکنون به شرح آن خواهیم پرداخت .

سقیفه به روایت عمر

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه