دو مکتب در اسلام جلد دوم صفحه 175

صفحه 175

از این می دانستم ، حیوان قربانی به همراه نمی آوردم ...(655).

و در روایت چهارم در صحیح بخاری آمده است که جابر گفت : رسول خدا(ص ) در صبح روز چهارم ذی حجه با نیت حج ، بدون اینکه چیز دیگری را با آن همراه کند، قدم به مکه گذاشت . چون ما به مکه رسیدیم به ما فرمان داد تا آن را عمره قرار دهیم و از احرام بیرون آمده ، حتی با زنانمان مباشرت کنیم . این سخن شایع شد و اعتراضاتی را برانگیخت ...تا آنجا که می گوید: این سخنان اعتراض آمیز ما به گوش پیامبر خدا (ص ) رسید. پس به سخنرانی برخاست و در ضمن آن فرمود: به من خبر داده اند که عده ای چنین و چنان گفته اند. به خدا سوگند که من صالحترین ، و پرهیزگارترین و...(656). (تا آخر بیانات آن حضرت در حدیثی که گذشت .)

در سنن ابن ماجه ، مسند احمد بن حنبل و مجمع الزوائد از قول براء بن عازب آمده است : رسول خدا (ص ) و اصحابش از مدینه بیرون شده ، همگی به نیت حج محرم شده بودیم ؛ اما چون به مکه وارد شدیم ، پیامبر (ص ) به ما فرمود: حجتان را عمره قرار دهید. عده ای گفتند: ای پیامبر خدا! ما احرام حج بسته ایم ، چگونه آن را عمره قرار دهیم ؟! فرمود: به دستورهایم توجه کنید، آن را انجام دهید؛ که بار دیگر سرو صدا برخاست و بانگ اعتراض از هر گوشه بلند شد. پس حضرتش از رفتار آنها به خشم آمد و از ایشان

روی بگردانید و با حالتی دژم و گرفته بر عایشه وارد شد. عایشه ، که آثار خشم را در چهره مبارک آن حضرت مشاهده کرد، پرسید: چه کسی تو را خشمگین ساخته است که خدایش خشم بگیرد؟ فرمود: چگونه خشمگین نشوم که انجام کاری را فرمان می دهم و عمل نمی شود (657)!

عایشه خود از این ماجرا به گونه ای سخن گفته است که آن را بخاری و مسلم در صحیح خود و دیگران نیز در منابع دیگر چنین آورده اند:

چهار یا پنج روز از ماه ذی حجه گذشته بود که رسول خدا (ص ) وارد مکه شد. در آن روز پیامبر خدا (ص ) در حالی که سخت عصبانی بود بر من وارد شد. من پرسیدم :

ای رسول خدا! چه کسی تو را به خشم آورده که خدایش به آتش اندازد؟ فرمود: با خبر نشدی که من مردم را به امری فرمان داده ام و آنها در انجامش دو دل هستند (658)؟!

عبدالله بن عمر، سخنان برخی از اصحاب را در برابر اوامر پیامبر خدا (ص ) چنین آورده است که آنها گفته اند: ای رسول خدا! یعنی کسی که از...منی می چکد به عرفات برود؟! پیامبر فرمود: آری ، و بوی خوش از مجمرهاتان برخیزد؛ این جمله کنایه از مباشرت با زنان پس از آمادگی است (659).

در صحیح مسلم از قول جابر بن عبدالله آمده است که گفت : ما با پیامبر خدا تلبیه حج گفته بودیم ، اما چون به مکه وارد شدیم ، ما را فرمان داد تا از احرام به درآییم و آن را عمره قرار دهیم . راستی را

که این دستور بر ما سخت گران آمد و صبر و شکیبایی را از ما بربود. ناراحتی و اعتراض ما به گوش پیغمبر رسید. آن حضرت چنان به هم برآمد که ندانستیم خبری از آسمان به او رسیده یا موردی از مردم ، که فرمود: ای مردم ! از احرام به درآیید که اگر من این حیوان قربانی را به هرماه نیاورده بودم ، هر کار که شما می کردید، من هم انجام می دادم . جابر می گوید: بالاخره از احرام بیرون آمدیم تا آنجا که با زنانمان مباشرت کردیم و هر حلالی را انجام دادیم و چون روز هشتم روز ترویه شد، پشت به مکه کرده ، تلبیه به حج گفتیم (660).

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه