دو مکتب در اسلام جلد دوم صفحه 22

صفحه 22

بخاری ضمن حدیث دیگری که از ابن عباس روایت کرده ، گوینده این سخن را معرفی کرده است :

هنگامی که زمان رحلت پیغمبر خدا (ص ) فرا رسید، در حالیکه مردانی چند، از آن جمله عمر بن خطاب ، در خانه آنحضرت حضور داشتند، آن حضرت فرمود: بیائید تا دستوری برایتان بنویسم که پس از آن هرگز به گمراهی نیفتید. عمر گفت : پیغمبر را درد فراگرفته است . کتاب خدا را که دارید، همان کتاب خدا برای ما کافی است !

به سبب گفته عمر در میان حاضران در اجرای دستور پیغمبر اختلاف افتاد.

و بعضی همان سخن عمر را تکرار کردند. چون سر و صدا بالا گرفت و کلماتی نامفهوم از هر طرف شنیده شد، پیغمبر فرمود: بیرون که روا نیست تا در برابر من بر سر یکدیگر فریاد بکشید(79).

و بنا به روایتی دیگر، عمر خود چگونگی ماجرا را چنین بیان داشته است :

ما نزد پیغمبر خدا نشسته بودیم و بین ما و زنان پرده ای آویخته شده بود. در آن حال رسول خدا ضمن سخنانی فرمود: مرا با هفت مشک آب غسل دهید و کاغذ و دواتی حاضر کنید تا دستوری برایتان بنویسم که پس از من هرگز به گمراهی نیفتید.

زنان پیغمبر گفتند(80): دستور رسول خدا (ص ) را انجام دهید. اما من گفتم : شما همان بهتر که حرفی نزنید، شما همدمان او، وقتی که پیغمبر مریض می شود چشمهایتان را می فشرید تا مگر اشکی بریزید. اما همین که بهبودی یافت گریبانش را می گیرید! که رسول خدا (ص ) فرمود: آنها از شما بهترند(81).

و در روایتی آمده است که زینب ، یکی از زنان پیغمبر، گفت : مگر نشنیدید که پیغمبر به شما چه دستوری داد؟ که در میان حاضران در مجلس داد و فریاد و سر و صدا بالا گرفت و کلمات نامفهوم از هر طرف برخاست ؛ پس پیغمبر خدا (ص ) فرمود: از اینجا بیرون بروید. و چون آنها بیرون رفتند، پیامبر نیز در دم درگذشت (82).

از برخی از روایات چنین بر می آید که آنها خیلی پیش از آن رویداد، در همان زمان حیات پیغمبر خدا (ص ) از نوشتن حدیث آن حضرت جلوگیری بعمل آورده اند. عبدالله بن

عمرو عاص ، می گوید:

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه