دو مکتب در اسلام جلد دوم صفحه 291

صفحه 291

گروهی از بنی هشام که در میانشان ابراهیم بن محمد (1119)، از نوادگان عبدالله بن - عباس ، و ابو جعفر منصور دوانیقی (1120) صالح بن علی و عبدالله بن الحسن ، نواده امام حسن (ع ) و پسرانش محمد و ابراهیم ، و نیز محمد بن عبدالله بن عمرو بن عثمان (1121) دیده می شدند، در ابواء گردهم آمدند، صالح بن علی لب به سخن گشود و گفت : این را می دانید که شما مردمی هستید که چشمها به سوی شما خیره شده و حرکت و اشاره شما را انتظار می کشند. اکنون که خدایتان در اینجا گردهم آورده ، همت کرده ، با مردی از میان خودتان بیعت کنید و در حفظ آن از جان خود مایه بگذارید تا خداوند، که خیرالفاتحین است ، گشایشی در کارتان پدید آورد.

عبدالله بن الحسن خدای را سپاس گفت و حمد و ثنای او را بجا آورد و آنگاه گفت : همه شما می دانید که فرزندم محمد، مهدی موعود است ؛ پس با چنین علمی برخیزید و با او بیعت کنید. ابو جعفر منصور گفت : شما چرا خودتان را فریب می دهید؟ در صورتی که قسم به خدا از هر کس بهتر می دانید که چشمهای مردم به سوی این جوان محمد بن عبدالله بن الحسن دوخته و گردنها به سوی او

کشیده شده است و فرمان او را به جان و دل می برند. حاضران در آن مجلس گفته منصور را تصدیق کردند و گفتند: به خدا قسم که درست گفتی ، و این همان کس است که ما به دنبالش هستیم . پس همگی با محمد بیعت کرده ، دست وفاداری به دستش زدند.

آنگاه کس را به دنبال امام صادق (ع ) فرستادند تا وی نیز بیاید و با ایشان در چنین انتخاب و بیعتی همداستان شود (1122). چون امام (ع ) از در وارد شد، عبدالله بن الحسن برخاست و او را استقبال کرد و در کنار خود جای داد و سخنان نخستین خود را از سر گرفت . امام صادق (ع ) فرمود: این کار را نکنید که هرگز به سامان نمی رسد. آنگاه رو به عبدالله کرد و ادامه داد: اگر خیال می کنی که این پسرت مهدی موعود است ، چنین نیست و او مهدی موعود نمی باشد و حالا هم زمان ظهور او نیست ؛ اما اگر می خواهی که او به خاطر خدا و برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کند، خدا بداند که ما تو را که بزرگ خاندان ما هستی تنها نمی گذاریم و با پسرت بیعت می کنیم . عبدالله از این پاسخ امام (ع ) به خشم آمد و گفت : می دانستم که مخالفت می کنی و به خدا قسم که خداوند به تو علم غیب نداده و گویا مخالفتت ، به خاطر حسادتی است که با پسرم داری ! امام (ع ) پاسخ داد: به خدا قسم که مخالفت من

به این علت نیست . آنگاه دست به پشت ابوالعباس سفاح زد و فرمود: اما این و برادرش و فرزندانشان از شما جلو می زنند. سپس دستی بر شانه عبدالله بن الحسن نهاد و گفت : قسم به خدا که حکومت نه به تو می رسد و نه به فرزندانت ، بلکه از آن آنهاست و هر دو پسرت هم کشته می شوند. این بگفت و برخاست و به دست عبدالعزیز بن عمران زهری تکیه داد و گفت : این را که عبای زرد بر دوش افکنده می بینی ؟ منظورش ابوجعفر منصور داونیقی بود. به خدا قسم که او را یعنی محمد را می کشد. عبدالعزیز بن عمران با تاکید از حضرتش پرسید: یعنی محمد کشته می شود؟ امام فرمود: آری . عبدالعزیز گفت با خود گفتم : به خدا قسم که این سخنش از روی حسد است ؛ اما دیری نگذشت که دیدم سخن امام (ع ) به حقیقت پیوست و منصور دوانیقی محمد بن عبدالله بن الحسن را کشت !

ابوالفرج در دنباله داستان می گوید:

چون امام جعفر صادق (ع ) آن سخنان را بگفت و مجلس را ترک کرد، آنها نیز برخاسته ، پراکنده شدند و دیگر گردهم جمع نشدند. اما عبدالصمد و ابوجعفر، امام صادق (ع ) را تعقیب کرده ، خود را به او رسانیدند و گفتند: ای ابوعبدالله ! آنچه را گفتی ، باز هم می گویی یعنی حقیقت دارد؟ امام (ع ) فرمود: آری باز هم می گویم و به خدا که بر آن واقفم (1123). و در روایت دیگری آمده است که امام صادق (ع )

به عبدالله بن - الحسن فرمود: این حکومت نه به تو می رسد و نه به فرزندانت ، بلکه به این و اشاره به ابوالعباس سفاح و بعد از او به این و اشاره به منصور و بعد از او هم به فرزندانش خواهد رسید، و همچنان حکومت در دست ایشان خواهد بود تا آنگاه که کودکانشان به فرمانروایی بپردازند و زنان آنها به رایزنی در حکومت ! عبدالله بن الحسن با شنیدن چنین پاسخی گفت : به خدا قسم ای جعفر که خداوند تو را بر غیبش آگاه نساخته است ...امام (ع ) فرمود: قسم به خدا که من به فرزندت حسد نمی برم ، اما همین منصور، او را بر روی سنگهای روغن کشی می کشد. و پس از او، برادرش را در طفوف و در حالی که دستهای اسبش در آب است ، از پای در خواهد آورد (1124).

طبری و ابوالفرج از ام الحسین ، دختر عبدالله بن محمد بن علی بن الحسین ، آورده اند که گفت : من به عمویم جعفر بن محمد عرض کردم : فدای تو گردم ! سرانجام محمد بن عبدالله بن الحسن به کجا می انجامد؟ فرمود: در میان فتنه ای ، محمد به نزدیکیهای خانه رومی کشته می شود، و برادرش در عراق و در حالی که دستهای اسبش در میان آب می باشد، کشته خواهد شد (1125).

آورده اند که چون عیسی فرمانده سپاه منصور دوانیقی وارد مدینه شد، امام صادق (ع ) فرمود: آیا این ، همان است ؟! پرسیدند: ای ابوعبدالله ! چه کسی را می گویی ؟ فرمود: کسی که با خون

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه