دو مکتب در اسلام جلد دوم صفحه 473

صفحه 473

1251- داستان از این قرار است که به موجب روایتی که از امام رضا (ع ) آمده ، بنی تغلب نصارای عرب بودند که حکم خدا را در مورد جزیه نپذیرفته ، از پرداخت آن خودداری کردند. بنابراین آنها اهل ذمه نبوده ، اسارت فرزندانشان حلال و روا بوده است . آنها از عمر خواسته بودند که ایشان را از پرداخت جزیه معاف داشته ، به جای آن دو برابر زکات از آنها بگیرد. و چون عمر ترسید که مبادا آنها به روم ملحق شده ، برایش

ایجاد درد سر کنند، دریافت دو برابر زکات را از ایشان پذیرفت . محی السنه ، بغوی می نویسد: عمر بن خطاب بر نصارای عرب جزیه نهاد، آنها نپذیرفتند و گفتند که ما آنچه را غیر عرب می پردازند نمی دهیم ، تو هر چه می خواهی به عنوان صدقه بگیر! عمر گفت این را خداوند مخصوص مسلمانان قرار داده است . گفتند به هراسم ، به غیر از جزیه ، هر چه می خواهی بگیر. و عمر دریافت دو برابر زکات را از آنها پذیرفت . مرآه - العقول .

1252- اشاره به این بدعت عمر است که بر کشتکاران و صنعتگران و تجار خراج نهاد و آن را زکاه ایشان محسوب داشت و آن را به دانشمندان و فرمانداران و فرماندهان و ارتشیان بخشید. و در این مورد دفاتری تشکیل داد و برای آن متصدی تعیین کرد و حقوقش را از همان محل پرداخت نمود تا نام هر دو صنف را در آن ثبت کرده ، مبالغ دریافتی و پرداختی را در آن ثبت نماید. و در این عطا تبعیض کرد و برخی را بیشتر از دیگران داد، در صورتی که اینها در زمان پیغمبر (ص ) و ابوبکر سابقه نداشته است .

1253- یعنی آن را در اختیار گروهی خاص قرار نمی دهم تا در میان آنها دست به دست بگردد و فقرا و بینوایان از آن محروم باشند.

1254- اشاره به موضوعی است که شیعه و سنی آن را از بدعتهای عمر به حساب آورده اند که گفته است : بهتر است به جای این یک دهم و یک بیستم از صاحبان زمین پول

بگیریم این بود که مامورانی را به شهرها فرستاد تا زمینها را مساخت کرده ، بر صاحبان آن خراج بندد و ایشان را به پرداخت آن ملزم کنند. پس از عراق و اطرافش ، چون پادشاهان ایران ، از هر جریب زمین یک درهم و یک پیمانه از حبوبات ، و از مصر و اطرافش یک دینار و یک اردب ، که معادل 64 من بوده ، بر اساس قرار ملوک اسکندریه دریافت کرد. بغوی ، محی السنه ودیگر علمای مکتب خلفا از پیامبر خدا (ص ) آورده اند که فرموده است : منعت العراق درهمها و قفیزها و منعت الشام مدها و دینارها و منعت مصر اردبها و دینارها. و نخستین جایی را که عمر مساحی کرد، کوفه بوده است . تفصیل این مطلب نیازمند مطالعه کتابهای جداگانه ، چون شافی و مرآه العقول است .

1255- اشاره ای است به بدعت عمر که مقرر داشته بود که غیر قریش با قریش نباید وصلت کند! الوافی . و در انساب الاشراف (ج 2، ص 198) چاپ بیروت ، آمده است که عمر بن خطاب در مسجد پیغمبر اعلام کرد که زنان سرشناس حق ازدواج با مردان غیر همشاءن خود را ندارند! و سعید بن مسیب گفته است عمر هیچ غیر عربی را که در عرب به دنیا نیامده باشد، ارث نمی داد. موطا مالک ، ج 2، ص 60، کتاب الفرائض . روزی مقداد در کنار عبدالرحمان عوف نشسته بود که عبدالرحمان از او پرسید که چرا زن نمی گیری ؟ مقداد هم گفت دخترت را به من بده . او با این حرف از

کوره در رفت و پرخاش کرد، و مقداد هم شکایت به رسول خدا (ص ) برد و آن حضرت هم دختر عمه خودش را به ازدواج او درآورد. روایت است که رسول خدا (ص ) فرمود: خداوند مرا به دوستی چهار نفر که مورد محبت اوست فرمان داده است : علی و مقداد و ابوذر و سلمان .

1256- اشاره به اینکه عمر خمس اهل بیت را به ایشان نداده است .

1257- یعنی آنچه را بر آن افزوده شده برگیرم ، و درهایی را که جبرئیل به حکم خداوند دستور داده بود که بسته شود. و یا آنکه باید باز بماند، و آنها بر عکس آن عمل کرده اند، طبق دستور خداوند فرمان دهم . وافی .

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه