دو مکتب در اسلام جلد دوم صفحه 53

صفحه 53

سران و معاریف مهاجران نخستین و انصار باقی نماند. مگر اینکه در آن لشگر گرد آمده بودند. از آن جمله ابوبکر صدیق ، عمر بن خطاب ، ابو عبیده جراح ، سعید بن زید و...بودند.

در این میان ، گروهی زبان به شکایت گشودند که این درست است که جوانی نورس را بر مهاجران نخستین فرمانده کنند؟ این سخن ، رسول خدا(ص ) را سخت به خشم آورد، پس در حالی که بر سر مبارکش دستمالی بسته و قطیفه ای بر دوش افکنده بود، پای از خانه بیرون نهاد و بر منبر برآمد و فرمود:

این چه سخنی است که از شما درباره فرماندهی اسامه به من رسیده است ؟ شما در گذشته نیز به سبب فرمان فرماندهی که برای پدرش صادر کرده بودم ، بر من خرده گرفته بودید، در صورتی که به خدا سوگند او برای فرماندهی لیاقت داشت ، و پس از او پسرش نیز شایسته فرماندهی است . و چون از منبر به زیر آمد، مسلمانانی که با اسامه بیرون می شدند، به خدمت حضرتش آمده ، او را بدرود گفته به اردوگاه جرف رفتند.

چون بیماری بر پیامبر خدا شدت یافت ، آن حضرت پیاپی می فرمود: سپاه اسامه را حرکت دهید. در روز یکشنبه بیماری رسول خدا(ص ) شدت یافت ، و درد بر حضرتش چیره شد. اسامه از اردوگاه بازگشت و در حالی که پیغمبر(ص ) بیهوش افتاده بود، خم شد و بر چهره حضرتش بوسه زد. رسول خدا(ص ) سخنی نگفت و اسامه به اردوگاهش بازگشت . آنگاه در روز دوشنبه ، بار دیگر به خدمت پیغمبر(ص ) رسید. در

این نوبت رسول خدا(ص ) سرحال بود و به وی فرمود: به نام خدا حرکت کن . اسامه نیز پیغمبر(ص ) را بدرود گفت و به اردوگاه شتافت و فرمان حرکت را صادر کرد. اما درست در همان هنگام که پای در رکاب می گذاشت ، فرستاده مادرش ام ایمن از راه رسید و گفت : رسول خدا(ص ) در حال مرگ است !این بود که وی به همراه عمر و ابوعبیده به خدمت پیغمبر(ص ) بازگشت و رسول خدا(ص ) را در حال احتضار دید. آفتاب روز دوشنبه دوازدهم ماه ربیع الاول کاملا بالا آمده بود که رسول خدا(ص ) به سرای باقی رحلت فرمود (216).

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه می نویسد:

چون پیغمبر(ص ) به هوش آمد، از اسامه و سپاهش پرسید. به حضرتش گفتند که آنها خود را آماده حرکت می کنند. این بود که پیاپی می فرمود: سپاه اسامه را حرکت دهید؛ خدا لعنت کند آن کس را که خود را از سپاه اسامه کنار بکشد. و این را بارها تکرار کرد.

پس اسامه ، در حالی که پرچم فرماندهی بر فراز سرش در اهتراز بود و اصحاب پیشاپیش او در حرکت بودند، بیرون آمد و در جرف اردو زد. در این ماءموریت ، ابوبکر و عمر و اکثر مهاجران ، و از انصار اسید بن حضیر و بشیر بن سعد و دیگر سران و معاریف با او همراه بودند که فرستاده ام ایمن (217)...

این داستان اسامه و ماءموریت جنگی او در زمان حیات پیغمبر خدا(ص ) بود. اما عروه سرنوشت این ماءموریت و سپاه را بعد از وفات پیامبر(ص

) چنین آورده است :

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه