دو مکتب در اسلام جلد سوم صفحه 106

صفحه 106

سپس سپاهیان را مخاطب ساخت و فرمود: ای مردم ! اگر آمدنم را خوش ندارید، بگذارید به سوی ماءمن و گوشه ای از این زمین بازگردم . در اینجا قیس بن اشعث گفت : چرا به حکم پسرعموهایت سر فرود نمی آوری ؟ آنها به جز خیر تو را نمی خواهند، و از آنها بدی به تو نخواهد رسید. امام پاسخ داد: حقا که تو هم مثل برادرت هستی ! آیا می خواهی که بنی هاشم بین بیش از خون مسلم بن عقیل را از تو مطالبه کنند؟ آنگاه فرمود: نه به خدا قسم ، دست مذلت در دستشان نمی گذارم و چون بردگان تن به خواری نمی دهم . آنگاه فرمود: بندگان خدا! از اینکه به قصد جانم برخاسته اید، خود را به خدا سپرده ، به خدای خود و شما از دست هر خودخواهی که به روز بازپسین ایمان

نداشته باشد پناه می برم . پس امام شترش را خوابانید و عقبه سمعان را فرمود تا بر آن زانو بند نهاد. و در این هنگام سپاه عمر سعد یورش به سوی امام را آغاز کردند!

سخن زهیر بن قین با سپاهیان

طبری از قول کثیر بن عبدالله شعبی آورده است : چون برای جنگ یورش به سوی سپاه امام را آغاز کردیم ، زهیر بن القین که بر اسبی دم دراز سوار و خود غرق آهن و پولاد بود، به سوی ما تاخت و فریاد برآورد:

آی مردم کوفه ! زنهار، شما را از عذاب خدا زنهار! پس به خود آیید. چه ، بر هر مسلمانی ارشاد و راهنمایی برادر مسلمانش لازم است ، و ما تا زمانی که شمشیری میان ما کشیده نشده برادر یکدیگریم ، و بر یک دین و آیین به حساب می آییم . اینک شما برای ما سزاوارترین کسانی هستید تا راهنمایی و ارشاد شوید. چه ، اگر شمشیری بین ما کشیده شود، این صفا و پاکی و یکرنگی از میان برداشته شده ، شما یک طرف قضیه ، و ما هم یک سوی آن خواهیم بود.

بدانید که خداوند ما و شما را به فرزند پیامبرش محمد - صلی الله علیه و آله - مورد آزمایش قرار داده تا ببیند که ما و شما با او چه معامله ای خواهیم کرد.

اکنون ما، شما را به یاری پسر پیغمبر و دست کشیدن از فرمانبرداری از عصیانگری چون عبیدالله زیاد فرا می خوانیم . زیرا که شما از این پدر و پسر در دوران حکومتشان بجز زور و فشار ناروا ندیده اید. آنها چشمهایتان را کور کردند و

دست و پاهایتان را قطع نموده ، اعضا و جوارحتان را بریدند و مثله کردند و بر تنه ی درختان خرما به دارتان آویختند، و قاریان قرآن شما را، مانند حجر بن عدی و یارانش و هانی بن عروه و اقرانش ، کشتند.

چون سخن زهیر بن قین به اینجا رسید، کوفیان وی را دشنام دادند و ناسزا گفتند و عبیدالله زیاد را ستودند و یارانش را دعا کردند و به زهیر گفتند:

خدا بداند که از اینجا حرکت خواهیم کرد، مگر زمانی که سرور تو و هر کس را هم که به یاریش برخاسته باشد، کشته باشیم ! یا اینکه او و یارانش را در بند کشیده خدمت عبیدالله زیاد بفرستیم ! زهیر پاسخ داد:

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه