دو مکتب در اسلام جلد سوم صفحه 114

صفحه 114

موضوع را که جویا می شود، به او می گویند: این سپاه برای جنگ با حسین ، پسر دختر پیغمبر خدا، آماده شده است . عمیر خود می گوید: قسم به خدا که من برای جنگ با مشرکین حریص بودم ، ولی فکر نمی کنم که جنگ با کسانی که پسر دختر پیغمبر خودشان را می کشند، ثوابش نزد خدا کمتر از جنگ با مشرکین باشد. چون عمیر به خانه بازگشت ، داستان را برای همسرش ام وهب باز گفت : و نیت خود را در شرکت در جنگ در کنار امام بیان داشت . ام وهب به او گفت : درست فکر کرده ای .

خداوند راهنمایت باد و کارهایت را به سامان رساناد. این کار را بکن و مرا هم با خودت ببر در نتیجه ، عبدالله به همراه همسرش شبانه از کوفه بیرون آمد و به هر زحمت که بود خود را به امام رسانید و در کنار همراهان آن حضرت قرار گرفت . تا اینکه صبح روز عاشورا، با هماورد خواستن یسار و سالم ، برده های آزاد شده ابن زیاد و پسرش ، از جای

برخاست و رو به امام کرد و گفت : ای ابا عبدالله ! خداوند تو را مورد رحمت قرار دهد. به من اجازه پیکار با اینان را مرحمت فرما. امام سر برداشت و مردی بلندبالا و سبزگونه و درشت اندام و سینه فراخی را در برابر خود دید، پس فرمود: من چنین جوانی را هماورد آنان می دانم . سپس به او فرمود: اگر می خواهی برو.

عبدالله قدم به میدان گذاشت . یسار و سالم از او نسبش را پرسیدند و عبدالله نیز خودش را معرفی کرد. یسار، که جلوتر ایستاده بود، بانگ برآورد.

ما تو را نمی شناسیم . باید به حبیب بن مظاهر و یا بریر بن حضیر به جنگ ما بیایند. فرزند عمیر پاسخ داد: ای روسپی زاده ! تو هماورد خواستی و مردی که از تو بسی بهتر و والاتر است به جنگ تو آمده . دیگر چه می گویی ؟ این بگفت و به یسار حمله برد و شمشیر خود را چون برق بر فرقش فرود آورد که به سبب آن یسار در غلتید و عبدالله او را امان نداد و سخت به او پرداخت و چند ضربه کشنده دیگر بر پیکر در خون نشسته او وارد ساخت . سالم از این سرگرمی عبدالله سود برد و از پشت سر به او حمله برد. یاران امام عبدالله را ندا دادند که مواظب باش ! اما عبدالله متوجه این ندا نشد و ناگاه سالم در رسید و شمشیری حواله سر عبدالله کرد. فرزند عمیر که مواجه با حمله ناگهانی شده بود، دست چپ خود را سپر ساخت و شمشیر سالم انگشهای او

را درو کرد. پس عبدالله برجست و به چالاکی به سالم حمله برد و او را به خاک هلاک انداخت و سپس سرفرازانه در حالی که تن بی جان دو هماورد خود را در پیش پای داشت ، چنین سرود:

ان تنکرونی فاءنا بن کلب

حسبی ببیتی فی علیم حسبی

انی امرو ذو مره و عصب

ولست بالخوار عند النکب

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه