طبری با اسنادش از قول هانی ابن ثبیت حضرمی می نویسد: من در شمار کسانی بودم که شاهد کشته شدن حسین (ع ) بودیم ! من در آن هنگام با نه تن دیگر که هر کدام اسبی سوار بودیم ، کر و فری کردیم و چون باز آمدیم و در جای خود آرام گرفتیم ، کودکی از خاندان حسین را دیدیم که چوبدستی به دست گرفته ، و در
حالی که تنها و شلوار و پیراهنی در بر داشت ، هراسان از خیمه های حرم حسینی بیرون دوید و با وحشت و اضطراب سر به چپ و راست خود می گردانید.
گویی هم اکنون است که می بینم که دو گوشواره مروارید او را که به سبب گردش سرش ، در هوا چرخ می خورند.
کودک هراسان همچنان پیش می آمد. مردی از ما اسب خود را بر جهانید و خود را به کنار کودک رسانید و از اسبش به زیر جست و به آن کودک حمله برد و با یک ضربت شمشیر او را به شهادت رسانید.
راوی می گوید:
کشنده آن کودک ، خود هانی بن ثبیت بود که چون به سبب چنین جنایتی مورد اعتراض و نفرت قرار گرفته ، آن را به دیگری نسبت داده است .
4 - شهادت کودکی دیگر از امام حسین (ع )
طبری در تاریخ خود می نویسد: در آن هنگام شمر بن ذی الجوشن همراه با افراد پیاده نظامش به قصد حمله به امام پیش آمدند. امام بر آنها حمله برد و صفوفشان را از هم بدرید و به عقب نشینی ناگزیرشان ساخت . اما دیری نپایید که بار دیگر حضرتش را از همه طرف و به طور کامل در میان گرفتند. پس کودکی نورس از فرزندان امام حسن به نام عبدالله بن الحسن ، (217) با شتاب از خیمه های زنان حرم بیرون دوید و رو به عمویش حسین (ع ) آورد. زینب ، دختر علی و خواهر امام (ع )، پیش دوید تا او را بگیرد، و امام نیز خواهرش را ندا داد که : او را بگیر. اما آن کودک خود را از دست عمه
اش نجات داد و شتابان به میدان جنگ پیش دوید تا خود را به حسین (ع ) رسانید و در کنارش آرام گرفت .
در همین هنگام بحر بن کعب ، از بنی تیم الله بن ثعلبه ، با شمشیر آخته به امام حمله برد. کودک چون چنان دید، بر سرش فریاد کشید: ای پلیدزاده ، عمویم را می کشی ؟