دو مکتب در اسلام جلد سوم صفحه 206

صفحه 206

خوارزمی از قول سهل بن سعد در مقتل خود می نویسد:

من به قصد زیارت (بیت المقدس ) حرکت کرده بودم و در میان راه به شهر دمشق وارد شدم . شهری دیدم پردرخت با آبهای روان که از هر طرف پارچه های رنگارنگ آویخته و بافته های ابریشمین را به زینت و آیین گسترده بودند. مردمان شاد و خندان به یکدیگر تبریک می گفتند. زنان نیز پای کوبان بر دف و تنبک می نواختند و سرود شادی سر می دادند. من با خود گفتم : ممکن است که مردم شام عیدی ویژه داشته باشند که ما از آن بی خبریم . تا اینکه چشمم به مردمی افتاد که با یکدیگر سخن می گفتند. پس پیش رفته خطاب به آنها گفتم :

راستی ، شما را در سرزمین شام عید ویژه ای است که ما از آن اطلاعی نداریم ! گفتند:

- مثل اینکه تو در اینجا غریبی ؟! گفتم :

- آری ، من سهل ساعدی هستم ، صحابی پیغمبر خدا (ص ) که از حضرتش حدیثها شنیده و به خاطر

دارم . پرسیدند:

- ای سهل ! تعجب نمی کنی که چرا آسمان خون نمی گرید و چرا زمین ساکنانش را فرو نمی برد؟! گفتم :

- آخر چرا چنین شود؟! پاسخ دادند:

- این سر حسین ، فرزند و پاره تن پیغمبر خدا (ص ) است که از سرزمین عراق به عنان تحفه و هدیه به شام فرستاده شده که اینک وارد می شود. (و این سرور و شادمانی برای آنست !!)

گفتم :

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه