دو مکتب در اسلام جلد سوم صفحه 238

صفحه 238

یزید از من چه می خواهد؟ من مردی مجاور این خانه ام ، و از شر یزید و غیر یزید به اینجا پناه آورده ام . اگر مرا در اینجا به خال خود نمی گذارد، جای دیگر می روم و آنجا می مانم تا مرگم فرا رسد! آنگاه مقرر داشت تا آنها را در محلی در

خور فرود آوردند.

روز دیگر، عبدالله زبیر صبحگاهان به نماز بیرون شد و پس از نماز در حجر اسماعیل بنشست و یارانش پیرامون او را گرفتند. آنگاه همان نمایندگان یزید به خدمتش رسیدند و با وی به گفتگو نشستند تا مگر پیروی و فرمانبرداری او را از یزید به دست آوردند. در این گفتگو نعمان بن بشیر به او گفت : از تو به یزید خبر آورده اند که تو روی منبر از او و پدرش معاویه به زشت ترین صورتی نام می بری ، در صورتی که می دانی او پیشوایی است که مردم با او بیعت کرده اند و به صلاح تو نمی بینم که دست از فرمانبرداری او برداشته ، از هماهنگی با مردم روی بتابی . از این گذشته ، غیبت کردن از دیگران کاری زشت و نارواست . فرزند زبیر میان سخن نعمان دوید و گفت : ای فرزند بشیر! سخن گفتن از فاسق ، غیبت نیست ، و من از او چیزی نگفته ام که مردم از آن بی خبر باشند! اگر یزید چون پیشوایان صالح و برگزیده می بود، من در این خانه (مسجدالحرام ) به منزله کبوتری از کبوترهای حرم هستم . آیا سزاست که شما کبوتر حرم خدا را آزار برسانید؟!

با شنیدن این سخن ، عبدالله بن عضائه اشعری به خشم آمد و گفت : آری به خدا ای فرزند زبیر! کبوتر خدا را می آزاریم و او را می کشیم ! مگر حرمت کبوتر مکه چیست ؟ تو ای فرزند زبیر بر منبر می نشینی و با زشت ترین کلامی در حق امیرالمؤ منین سخن می

گویی و آن وقت خودت را کبوتر حرم می نامی ؟! آنگاه یکی از همراهان خود را مخاطب ساخت و گفت : تیر و کمانم را بده ! او کمانی و چند چوبه تیر در اختیار او گذاشت . عبدالله تیری در چله کمان نهاد و آن را بکشید و یکی از کبوترهای حرم را نشانه گرفت و خطاب به کبوتر گفت : آهای کبوتر! آیا امیرالمؤ منین شراب می خورد و کارهای زشت ازاو سر می زند؟ گفتی آری ؟! به خدا قسم اگر بگویی آری ، با همین تیر تو را می کشم !

کبوتر! امیرالمؤ منین میمون باز و سگ باز است و در دین تباهکار؟! گفتی آری ؟! به خدا اگر بگویی آری با همین تیر تو را می کشم !

کبوتر! تو دست به جنایت می زنی ، و یا سر از فرمان و بیعت با یزید می پیچی و از هماهنگی با مردم کناره گرفته ، عصیانگر در کعبه جای می گزینی ؟! گفتی آری ؟ آنگاه روی به عبدالله زبیر کرد و به او گفت :

پس چرا کبوتر چیزی نمی گوید، ولی تو همه آنچه را من گفتم بالای منبر بر زبان می آوری ؟! آگاه باش به خدا سوگند ای فرزند زبیر که من به جان تو می ترسم و به راستی که به خدا سوگند می خورم که خواه و ناخواه به فرمان یزید سر فرود می آوری ، یا اینکه در همین سرزمین مرا پیشاروی خود خواهی دید که با در دست داشتن پرچم اشعریها به جنگ تو آمده باشم . (279)

ابن اعثم در فتوح خود از

رویدادهای بین عمرو بن سعید و عبدالله زبیر یاد کرده و تاکید نموده که در تمام آنها غلبه و پیروزی با ابن زبیر بوده است .

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه