دو مکتب در اسلام جلد سوم صفحه 31

صفحه 31

بن زمعه :

در مستدرک الصحیحین و طبقات ابن سعد و تاریخ ابن عساکر و مصادر دیگر از قول عبدالله بن وهب آمده است که گفت : ام سلمه - رضی الله عنها - به من گفت :

شبی رسول خدا (ص ) در رختخواب خود دراز کشید که بخوابد. ولی دیری نگذشت که ناراحت و نگران بیدار شد. و دیگر بار دراز شد و به خواب رفت که باز هم نگران و ناراحت از جای برخاست ، اما نه چون دفعه نخستین . بار سوم که خوابید، باز هم ناراحت برخاست . اما در این نوبت خاک سرخرنگی را در دست داشت و آن را می بوسید! پرسیدم : ای رسول خدا! این چه خاکی است ؟ فرمود:

جبرئیل - علیه الصلاه والسلام - مرا خبر داد که حسین را در سرزمین عراق می کشند، و من از او خواستم تا خاک قتلگاهش را به من نشان دهد، و این ، آن خاک می باشد.

حاکم در پایان این حدیث نوشته است : این حدیث بنا به ضابطه بخاری و مسلم ، حدیثی است صحیح ، اما خود ایشان آن را نیاورده اند! (38)

ب ) از قول صالح بن ارید:

طبرانی و ابن ابی شیبه و خوارزمی و دیگران از قول صالح بن ارید به نقل از ام سلمه - رضی الله عنها - آورده اند:

رسول خدا (ص ) به من دستور داد تا در کنار در بنشینم تا کسی مزاحم آن حضرت نشود. من نیز فرمان بردم و کنار در نشستم . دیری نگذشت که حسین - رضی الله عنه - از راه رسید و تا خواستم که

جلویش را بگیرم ، او پیشدستی کرد و بر جدش رسول خدا (ص ) وارد شد. پس از زمانی گفتم : ای پیامبر خدا! خدایم فدای تو گرداند. تو به من سفارش کرده بودی کسی مزاحمت نشود؛ اما پسرت آمد و تا من خواستم جلویش را بگیرم ، او از من پیشی گرفت . و چون دیرزمانی گذشت و خبری نشد، من درون اتاق سرکشیدم و دیدم که چیزی را در دستهایت می گردانی و اشک می ریزی ، و حسین هم روی شکمت نشسته است ؟ رسول خدا (ص ) فرمود: آری ، جبرئیل بر من وارد شد و به من خبر داد که امتم این پسرم را می کشند، و خاکی که او بر آن شهید می شود، برایم آورده است ، و این همان خاک است که در دست می گردانم ! (39)

ج ) از قول مطلب بن عبدالله حنطب :

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه