دو مکتب در اسلام جلد سوم صفحه 355

صفحه 355

پاسخ فرزند عمر بن خطاب فرموده بود:

ای عبدالله ! نمی دانی که از بی اعتباری دنیا یکی این است که سر یحیی ، فرزند زکریا را برای یکی از روسپیان بنی اسرائیل هدیه برده اند؟!... خداوند در تنبیه آن مردم شتاب نکرد، اما بعدها با قدرت و سخنی ایشان را فرو گرفت ... سپس فرمود: ای ابوعبدالرحمن از خدا بترس و از یاری من شانه خالی مکن .

امام (ع ) در سخنش اشاره به این می کند که سرنوشتش چون سرنوشت یحیای پیغمبر است و از فرزند عمر می خواهد که همان گونه که خود راه خویش را برگزیده ، او هم دانسته و با اراده به یاریش برخیزد.

امام حسین (ع ) هنگامی که رو به سوی عراق نهاده بود ضمن سخنرانی خود فرمود:

مرگ بر گردن فرزند آدم ، چون گردن بند بر گردن دوشیزه جوان است . و شوق دیدار با گذشتگانم همانند اشتیاق یعقوب است به دیدار یوسف . و مرا قربانگاهی انتخاب شده که آگاهانه به سویش پیش می روم و گویی به چشم خود می بینم که گرگهای بیابان در بین نواویس و کربلا اندام مرا از یکدیگر می درند و شکمها و انبانهای خود را از آن آکنده می سازند.

از آنچه قلم تقدیر رقم زده ، گزیری نیست . خشنودی خداوند، پسند ما اهل بیت است . بر بلایش شکیبایی می ورزیم و پاداش بردباران را تمام و کمال خواهیم یافت .

گوشت و پوست رسول خدا (ص ) از حضرتش جدا شدنی نیستند و در مینوی خداوند به او می پیوندند و دیدگان پیامبر خدا به دیدارشان روشن می شود

و خداوند وعده خود را نسبت به ایشان وفا خواهد کرد.

اینک ، هر کس که خواهان جانبازی در راه ماست ، و خود را آماده دیدار با خداوند می بیند، با ما آماده حرکت شود.

امام (ع ) در هیچ منزلی فرود نیامد، و یا از آنجا کوچ نکرد، مگر اینکه نام یحیی و کشته شدنش را بر زبان می آورد.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه