دو مکتب در اسلام جلد سوم صفحه 40

صفحه 40

آنگاه فرمود: بر پیغمبر وارد شدم و او را گریان یافتم ، پس پرسیدم : اتفاقی افتاده است ؟ فرمود: جبرئیل مرا خبر داد که حسین بر کنار فرات کشته می شود. پس گفت : آیا می خواهی خاک مزارش را به تو نشان بدهم . گفتم : آری ، سپس مشتی از خاکش را برگرفت و در دست من نهاد و من هم نتوانستم از گریه خودداری کنم . (67)

ل ) از قول کدیر الضبی :

در تاریخ ابن عساکر از قول کدیر الضبی آمده است : هنگامی که من در خدمت علی (ع ) در کربلا و در میان درختهای اسپند بودم ، دیدم که حضرتش پشکلی را از زمین برداشت و آن را در دستش درهم فشرد و به خاکش تبدیل کرد و گفت : از این محل گروهی برانگیخته می شوند که بی حساب و کتاب به بهشت خواهند رفت . (68)

م ) از قول هرثمه :

در معجم طبرانی به نقل از هرثمه آمده است : من با علی در کنار رودی که از سرزمین کربلا عبور می کرد قدم می زدم که آن حضرت

به درختی رسید که در زیر آن پشکل آهوانی افتاده بود. پس او خم شد و مشتی از آن را برداشت و بویید و گفت : از این سرزمین هفتاد هزار نفر برانگیخته می شوند که بی حساب و کتاب به بهشت خواهند رفت . (69)

حضور هرثمه را در کربلا و در خدمت علی (ع ) نه یک راوی ، بلکه راویان متعددی آورده ، و از زبان او این داستان را بازگو کرده اند؛ به طوری که سخن هر یک از آنها مؤ ید سخن دیگری است ؛ از این قرار:

1. سخن نشیط، آزادکرده هرثمه :

در مقتل خوارزمی به سندش از نشیط ابوفاطمه نقل شده است : اربابم هرثمه از صفین بازگشت و ما به استقبالش بیرون شدیم و او را خوش آمد گفتیم . در آن اثنا گوسفندی از کنار ما گذشت و پشکل انداخت ، هرثمه آن را دید و گفت : این حیوان مرا به یاد واقعه ای انداخت : ما در معیت علی از صفین باز می گشتیم که در کربلا اطراق کردیم . او نماز صبح را در بین درختهایی که در آن ناحیه بود بر ما امامت کرد.

پس از نماز پشک خشک شده آهویی را برداشت و آن را درهم فشرد و ببویید و سپس رو به ما کرد و گفت : در اینجا مردانی کشته می شوند که بی هیچ حساب و کتابی به بهشت می روند. (70)

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه