دو مکتب در اسلام جلد سوم صفحه 46

صفحه 46

ساعتی را که ولید برای دیدار ایشان تعیین کرده بود، ساعتی نبود که معمولا حاکم از مردم پذیرایی می کرد. این بود که به فرستاده گفتند: تو برگرد، ما هم می آییم .

و چون عبدالله بازگشت ، حسین (ع ) به فرزند زبیر گفت : به نظر من طاغوت ایشان (معاویه ) مرده و به دنبال ما فرستاده است تا پیش از آنکه خبر مرگ او منتشر شود از ما بیعت گرفته باشد. عبدالله زبیر پاسخ داد: من هم

غیر از این گمان نمی برم .

پس حسین (ع ) برخاست و از مسجد بیرون آمد و گروهی از هواداران و (جوانان ) خانواده اش را با خود برداشت و بر در سرای ولید رفت و به ایشان گفت : من به درون سرای ولید می روم (به گوش باشید) اگر من صدا زدم و یا فریاد و پرخاش ولید را شنیدید، بسرعت داخل شوید و دور مرا بگیرید؛ وگرنه همین جا بمانید تا من بیرون آیم . این بگفت و به خانه وارد شد. در آنجا دید که ولید نشسته و مروان حکم هم در کنارش قرار گرفته است . پس ولید نامه یزید را برای حسین (ع ) بخواند و از او خواست که به نام یزید با وی بیعت کند. حسین (ع ) استرجاع کرد و سپس گفت : چون منی ، پنهانی دست بیعت نمی دهد، و فکر هم نمی کنم که تو با بیعت پنهانی من موافق باشی ، مگر اینکه در برابر همه مردم و آشکارا از من بیعت بگیری ؟ ولید گفت : همین طور است . حسین (ع ) گفت : وقتی که همه مردم را به انجام بیعت با یزید فراخواندی ، ما را هم با مردم برای انجام آن دعوت کن تا کار یکجا تمام شود. ولید که مردی عافیت طلب بود در برابر پیشنهاد امام (ع ) گفت : برو در پناه خدا! مروان که شاهد ماجرا بود رو به ولید کرد و گفت : به خدا قسم اگر حسین (ع ) بدون اینکه با تو بیعت کند از اینجا برود، دیگر به

چنین موقعیتی دست نخواهی یافت ؛ مگر اینکه خونهای فراوانی از دو طرف بر زمین ریخته شود. این مرد را زندانی کن و اجازه رفتن به او نده ، مگر وقتی که با تو بیعت کند و یا گردنش را بزن ! حسین (ع ) با شنیدن سخنان و آخرین پیشنهاد مروان بتندی از جا برخاست و برآشفت و به او گفت : پسر زرقاء!(81) تو مرا می کشی یا او! و به خدا قسم که هم دروغ گفتی و هم مرتکب خطا و گناه شدی . (82)

در تاریخ اعثم و مقتل خوارزمی و مثیرالاحزان و اللهوف آمده است : (83) یزید طی نامه ای به ولید فرمان داد که از عموم مردم (مدینه ) بویژه حسین بن علی بیعت بگیرد و مخصوصا تاءکید کرد اگر حسین (ع ) خودداری کرد و فرمانت را نبرد، گردنش را بزن ! سپس خبری را که طبری آورده ، آنها نیز آورده اند، تا آنجا که می نویسد: حسین (ع ) به خشم آمد و گفت : وای بر تو ای پسر زرقاء! تو می گویی گردنم را بزند؟ دروغ گفتی و پستی طینت خود را نشان دادی . ما خاندان نبوتیم و پایگاه رسالت ، و یزید مردی فاسق است و شرابخوار و آدمکش ، و چون منی با چنان کسی بیعت نمی کند.

طبری می گوید: ولید، که مردی عافیت طلب بود، به امام گفت در پناه خدا برو، اما در دنبال روایت اول آمده است : صبح که شد مروان ، حسین (ع ) را دیدار کرد و گفت : حرف مرا بشنو که به خیر

توست . حسین (ع ) فرمود: بگو. مروان گفت : با امیرالمؤ منین یزید بیعت کن که خیر دو دنیای تو در آن است ! حسین گفت : انا لله و انا الیه راجعون (84) و علی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامه براع مثل یزید (85) یعنی زمانی که شخصی چون یزید زمامدار امت اسلامی شود، اسلام را بدرود باید گفت !

اما عبدالله بن زبیر، دستگاه حکومتی برای بیعت با یزید بر او فشار آورد، ولی او هر بار بهانه ای تراشید و سرانجام به محضر ولید بن عتبه ، حاکم مدینه ، حاضر نشد.

عبدالله بن عمر را نیز ولید احضار کرد و چون حاضر شد، به او گفت : با یزید بیعت کن . عبدالله جواب داد: وقتی همه مردم با یزید بیعت کردند، من نیز بیعت می کنم . پس آن قدر درنگ کرد تا موافقت و بیعت مردمان از شهرها به گوش او رسید.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه