دو مکتب در اسلام جلد سوم صفحه 74

صفحه 74

خطبه ای دیگر از آن حضرت

امام (ع )

در (ذی حسم ) در میان یاران خود به پا خاست و پس از حمد و سپاس خداوند گفت :

می بینید که بر ما چه آمده و کار ما به کجا رسیده است ؟! دنیا دگرگون و ناگوار شده ، خوبیهایش پشت کرده و از آن چیزی نمانده است مگر بسیار اندک و ناچیز و از عیش زندگانی ، بجز رنج و گرفتاری !

نمی بینید که به حق و مقررات خدا عمل نمی شود، و از باطل و تباهی پرهیز نمی گردد، تا آنجا که مرد مؤ من حق دارد آرزوی مرگ کند! و من مرگ را بجز درک سعادت و فیض شهادت ، و زندگی با ستمگران را بجز ذلت و خواری نمی بینم ! در اینجا زهیر بن قین بجلی از جا برخاست و رو به یاران امام کرد و پرسید: شما پاسخ می دهید و یا من سخن بگویم ؟ گفتند: نه ، تو بگو! پس زهیر حمد و ثنای خدا را به جا آورد و گفت : ای فرزند رسول خدا! ما سخنانت را شنیدیم . خداوند تو را در همه امور راهنما باشد. اینک اگر بنا باشد که دنیا پایدار و ما برای همیشه در آن زنده باشیم و در مقابل ، یاری دادن به تو و مواسات با تو موجب از دست دادن آن برای ما باشد، ما قیام با تو و کشته شدن در رکاب تو را بر اقامت در دنیا ترجیح می دهیم .

امام در حق زهیر دعای خیر فرمود. در این هنگام حر خود را به کنار امام رسانید و در همان حال حرکت ،

آهسته به امام گفت : ای حسین ! تو را به خدا سوگند می دهم که خود را به هلاکت نیفکن . زیرا اگر تو با آنها بجنگی ، بی گمان با تو می جنگند، و چنانچه بجنگی ، آن طور که می بینم ، کشته خواهی شد. امام فرمود: تو مرا از مرگ و کشته شدن می ترسانی ؟ و گمان می کنی که اگر مرا کشتید همه چیز برای شما روبراه می شود؟! نمی دانم به تو چه بگویم جز اینکه پاسخ اوس را به پسرعمویش برای تو بازگو کنم که چون به یاری پیامبر برخاست به او گفت : کجا می روی که کشته خواهی شد! و او در پاسخش گفت :

ساءمضی و ما بالموت عار علی الفتی

اذا ما نوری حقا و جاهد مسلما

وآسی الرجال الصالحین بنفسه

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه