دو مکتب در اسلام جلد سوم صفحه 89

صفحه 89

- آن وقت خانه ام خراب می شود! و امام پاسخ داده است :

- من آن را برایت از نو می سازم . و عمر جواب داده :

- آخر املاکم ضبط و مصادره می شوند! و امام پاسخ داده :

- من از املاک خودم در حجاز بهتر از آن را به تو می دهم ، ولی سرانجام عمر به زیر بار نرفته است !

این قبیل سخنان از را سپاهیان با خود در میان می گذاشتند، بدون اینکه هیچکدام ایشان حتی یک کلمه از سخنان آن دو را به گوش خود شنیده باشند!

از عقبه بن سمعان نقل شده است : من از مدینه تا مکه ، و از مکه تا به عراق در خدمت امام حسین (ع ) بودم و تا هنگام شهادت از آن حضرت جدا نشدم و سخنی از آن حضرت و کلمه ای از گفت و شنودش با مردم ، چه در مدینه و مکه و چه در بین راه در عراق ، در

اردوگاه و با سپاهیان و غیره ، تا لحظه شهادتش از من پنهان نمانده و همه را شنیده و به خاطر سپرده ام . اما به خدا سوگند که حضرتش ، آن گونه که مردم گمان می برند و می گویند، هیچ امتیازی به یزید و یزیدیان نداد و نگفت که دستش را در دست یزید می گذارد و یا به گوشه ای دور افتاده از مرزهای کشور او را بفرستند! فقط می فرمود: بگذارید تا در این کشور به جایی دیگر بروم تا ببینم کار مردم به کجا می انجامد.

ابومخنف نیز از طریق اسناد خود آورده است :

امام (ع ) و عمر سعد در بین دو سپاه ، سه - چهار بار یا بیشتر با یکدیگر ملاقات کردند و سرانجام عمر نامه زیر را به عبیدالله زیاد نوشت :

اما بعد، سرانجام خداوند آتش فتنه را خاموش کرد و هماهنگی و یکپارچگی خیر و صلاح امت را فراهم فرمود. اینک حسین بالاخره موافقت کرد به همان جایی که آمده است بازگردد و یا به هر گوشه کشور اسلامی ، که ما بفرستیم ، برود تا چون فردی از افراد مسلمانان در خوب و بدشان شریک و همراه باشد و یا اینکه خود به نزد امیرالمؤ منین یزید رفته ، دستش را در دست او بگذارد تا او هر چه بخواهد درباره اش روا دارد! و به این ترتیب ، هم رضایت خاطر شما فراهم است و هم خیر و صلاح امت .

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه