دو مکتب در اسلام جلد سوم صفحه 97

صفحه 97

طبری همین رویداد را، به طور فشرده ، از قول ضحاک بن عبدالله مشرقی آورده است که گفت : من به همراه مالک بن نضر ارحبی به خدمت امام حسین (ع ) رفتم و پس از سلام در خدمتش نشستیم . آن حضرت پاسخ سلام ما بداد و از ما پرسید که به چه منظور به خدمتش رسیده ایم . پاسخ دادیم که برای عرض سلام آمده ، سلامتی تو را هم از خداوند خواهانیم . غرض تجدید دیدار و دادن گزارش از اوضاع

است و اینکه مردم برای جنگ با تو همداستان شده اند، تا نظر شما چه باشد.

امام فرمود: حسبی الله و نعم الوکیل .

پس شرمزده ، قصد مراجعت کردیم . آنگاه او را درود گفته ، سلامتیش را از خداوند آرزو نمودیم . امام رو به ما کرد و فرمود: پس چرا یاریم نمی کنید؟ مالک گفت : من مردی عیالمند و بدهکارم ! من هم گفتم : من نیز بدهی دارم و شخصی عیالمند می باشم . اما اگر مرا تا هنگامی که دیگر رزمنده ای در کنارت باقی نمانده باشد، رخصت بازگشت فرمایی ، در کنارت باقی مانده و می جنگم و از تو محافظت خواهم نمود؛ باشد که این خدمتم سودمند افتد. امام در پاسخم فرمود: باشد، در آن هنگام تو آزاد خواهی بود. و به دنبال این ماجرا، طبری همان رویداد را از قول ضحاک نقل کرده است .

امام خواهرش را به شکیبایی فرمان دهد

طبری از قول امام سجاد (ع ) آورده است :

من در شب عاشورا که در فردای آن پدرم به شهادت رسید، در حالت رنج و بیماری در خیمه خود نشسته بودم و عمه ام از من پرستاری می کرد که پدرم برخاست و به خیمه خود رفت . در آن خیمه ، جون ، غلام ابوذر غفاری ، به اصلاح شمشیر پدرم مشغول بود. پس صدای پدرم را شنیدم که این ابیات را چندین بار تکرار می نمود:

یا دهر اف لک من خلیل

کم لک بالاشراق و الاصیل

من صاحب اءو طالب قتیل

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه