دو مکتب در اسلام جلد سوم صفحه 98

صفحه 98

والدهر لا یقنع بالبدیل

و انما الامر الی الجلیل

و کل حی سالک السبیل

اف بر تو باد ای روزگار! که چقدر یار و خواستار حق

را گاه و بی گاه به خون آغشته و کشته ای . روزگار هم به عوض قناعت نمی کند. کارها به دست خدای جلیل است و هر زنده دلی ، در راهی که من در پیش گرفته ام ، قدم خواهد گذاشت .

امام آنقدر این اشعار را خواند تا اینکه مقصود او را دریافتم و گریه راه گلویم را گرفت ، اما در برابر عمه ام از ریزش اشک خود جلوگیری کردم ، چه ، دانستم که بلا نازل شده و امام تن به شهادت داده است .

اما عمه ام نیز آنچه را که من شنیده بودم شنیده بود و خویشتنداری نتوانست ؛ زیرا زنان را رقت و اظهار بی تابیشان بیش از مردان است . این بود که عنان شکیبایی را از دست بداد و شتابان برخاست و در حالی که دامنش بر زمین کشیده می شد، بی تابانه خود را به برادر رسانیده و گفت :

ای وای ! ای یادگار گذشتگان و پشت و پناه بازماندگان ! مثل این است که امروز مادرم فاطمه و پدرم علی و برادرم حسن از دنیا رفته اند. امام نظری به خواهر انداخت و گفت : خواهر عزیزم ! شیطان شکیباییت را نبرد. زینب به برادر گفت : پدر و مادرم به قربانت ای ابا عبدالله ، آیا تن به کشته شدن داده ای ؟ جان من فدایت باد.

اندوه در چهره امام نمایان شد و اشک در چشمهای حضرتش غلتید و این ضرب المثل را بر زبان آورد که : لو ترک القطا لیلا لنام ! یعنی اگر مرغ قطا را شبی آرام می گذاشتند، البته

می خوابید. زینب (ع ) گفت : ای وای ! تو خودت را در بند بلا گرفتار می بینی ؟ اینکه بیشتر دلم را به درد می آورد و جانم را به لب می رساند. آن وقت لطمه به صورت زد و گریبانش را چاک نمود و بیهوش بر زمین افتاد.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه