نوجوانان و آموزه های اخلاقی در سیره امام حسین علیه السلام صفحه 29

صفحه 29

سپاه دشمن که روح یزیدی و فرهنگ اموی بر آن سایه افکنده بود و هیچ انسانیّت و مردانگی در آنان یافت نمی شد، تیری زهرآلود پیش از پدر، گلوی نازک کودک را بوسه داد.

اللّه اکبر از این همه قساوت و جنایت. به راستی، امویان، سیاه ترین صفحات تاریخ را به نام خود ثبت کردند و عقل و وجدان از این همه نادانی آنان حیران است. آخر این کودک با چه کسی سر جنگ دارد که این گونه در اوج بی رحمی، او را به شهادت می رسانند؟ امام که هم چنان فرزندش را در آغوش داشت، مشتی از خون گلوی کودک خویش را برگرفت و به سمت آسمان پاشید و فرمود: «ای مهربان ترین مهربانان! آن چه این مصیبت ها را بر من آسان می سازد، این است که تو می بینی».(1)

یاری و هم دردی

یاری و هم دردی

محمدبن بشر خضرمی یکی از یاران امام حسین علیه السلام بود که در شب عاشورا به او خبر رسید پسرت در مرز ری به دست دشمنان اسیر شده است. محمد با شنیدن این خبر گفت: «خودم و پسرم را در راه خدا به حساب می آورم. دوست ندارم که پسرم در تنگنا باشد و من پس از او باقی بمانم.» هنگامی که امام حسین علیه السلام سخن او را شنید، گفت: «خدا تو را رحمت کند، بیعتم را از تو برداشتم؛ آزاد هستی. اکنون برو برای آزادسازی فرزندت تلاش


1- معالی السبطین، شیخ محمد مهدی حایری، بیروت، موسسه النعمان، 1412 ق، چ 1، ج 1، ص 424.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه