دو مکتب در اسلام جلد اول صفحه 151

صفحه 151

ارایت ان نحن تابعناک علی امرک ، ثم اظهرک الله علی من خالفک ، ایکون لنا الامر من بعدک ؟ یعنی آیا می پذیری که اگر ما از تو پیروی کنیم و در هدفی که داری یاریت دهیم تا خداوند تو را بر مخالفانت پیروز گرداند، حکومت و فرمانروایی پس از تو از آن ما باشد؟ رسول خدا(ص ) پاسخ داد: فرمانروایی از آن خداست ، به هر کس که اراده کند، واگذارد. (الامر الی الله یضعه حیث یشاء.)

بیحره با شنیدن پاسخ پیغمبر گفت : ما به خاطر تو، گلوهایمان را آماج تیرهای جانکاه عرب بگردانیم و چون خداوند تو را بر آنان پیروز گردانید تا آن وقت حکومت و فرمانروایی از آن دیگران باشد؟ ما را نیازی به تو نیست .(366)

بیحره می دانست که فرجام کار رسول خدا(ص ) آقایی و حکومت است بر عرب . این بود که تصمیم گرفت تا با پیغمبر پیمان ببندد که حکومت و فرمانروایی بر عرب پس از رسول خدا از آن قبیله او باشد. اما آن حضرت ، با وجودی که در آن ایام سخت نیازمند یاری و کمک فرد فرد آنان بود، از پذیرش خواسته او سرباز زد و زیر بار پیشنهادش نرفت . زیرا حکومت و فرمانروایی مورد خواست بیحره در اختیار پیغمبر نبود، بلکه این خداست که حکومت و فرمانروایی را به هر کس که بخواهد

ارزانی می دارد.

هوذه بن علی حنفی نیز نظیر چنین پاسخی را در برابر تقاضای بی جان خود از رسول خدا(ص ) گرفته است . و آن هنگامی بود که پیغمبر خدا، وی را به پذیرش اسلام فرا خواند. داستان هوذه در طبقات ابن سعد چنین آمده است :

رسول خدا(ص ) به هوذه بن علی حنفی نامه ای نوشت و او را به اسلام دعوت کرد. هوذه در پاسخ رسول خدا(ص ) نوشت :

آیینی که مرا به پذیرش آن می خوانی ، بسیار نیکو و زیباست و می دانی که من شاعر قبیله و سخنران ایشان هستم و عرب مکانت و موقعیت مرا ارج می نهد و به دیده احترام می نگرد. با مقدمه ، بخشی از قدرت و حکومت خود را به من واگذار کن تا تو را پیروی کنم . چون نامه او به رسول خدا(ص ) رسید و از مضمون آن آگاهی یافت ، فرمود:

اگر او بر زمین بایری را هم از من می خواست نمی پذیرفتم . (لو سالنی سیابه من الارض ما فعلت .) (367)

رسول خدا(ص ) در پاسخی که به هوذه داده است ، لفظ سابه (زمین بی مصرف و بایر) را به کار برده ، در حالی که هوذه از حضرتش خواسته بود تا وی را بر منطقه ای ، یا دست کم قبیله ای و مانند اینها حکومت و ریاست دهد. اما پیغمبر خدا فرمود که حتی حکومت بر زمین بی مصرف و غیر قابل توجهی را هم به او نخواهم داد. این سخن پیغمبر خدا همانند سخن مردم کوفه یا بصره است که می گویند: زمانی

، فرمانروای آنها مقرر داشت تا هر یک از ایشان مقداری سنگریزه برای همواره کردن سطح زمین مسجدشان در محل تحویل دهند و یکی از اهالی محل را مامور انجام و نظارت بر کارهای مردم کرد. این مامور در تحویل گرفتن سنگریزه ها خیلی سختگیری می نمود و مردم را به زحمت می انداخت . این بود که مردم به طنز می گفتند:

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه