دو مکتب در اسلام جلد اول صفحه 247

صفحه 247

- اگر

امیرالمومنین به من اجازه پاسخ بدهد و خشمش را بر سرم خالی نکند، پاسخ می دهم !

- بگو ابن عباس !

- ای امیرالمومنین ! اینکه گفتی قریش دست به انتخاب زد و موفق و پیروز هم گردید، اگر قریش آن را که خدای عزوجل برایش صلاح دیده بود انتخاب می کرد، کار درستی کرده بود، نه نابجا و بی مورد. و اما اینکه گفتی قریش نمی خواست که نبوت و خلافت در میان ما باشد، خدای عزوجل این گونه کسان را چنین توصیف کرده است : ذلک بانهم کرهوا ما انزل الله فاحبط اعمالهم . یعنی بدان سبب که آنها از آنچه خداوند نازل کرد کراهت داشتند، خداوند نیز اعمال ایشان را نابود فرمود. عمر گفت :

هیهات ! به خدا قسم ای فرزند عباس ! از تو به من چیزهایی گزارش داده اند که نمی خواستم آنها را باور کنم تا از چشمم بیفتی ! گفتم :

- آنها چیستند ای امیرالمومنین ! اگر مطالبی درست و حق هستند که روا نیست من از چشم تو بیفتم ، و اگر نادرست و بر خلاف می باشند، فردی چون من باید که باطل و ناروا را از خود دور گرداند. عمر گفت :

به من گزارش داده اند که تو گفته ای : قریش بر ما ستم کردند و حسادت نمودند و خلافت را از ما دریغ داشتند. گفتم :

ای امیرالمومنین ! اینکه به ما ستم شده است ، مطلبی است که عاقل و نادان هم آن را می داند. و اما اینکه گفتی حسادت ، ابلیس هم به آدم حسادت برد و ما هم فرزندان محسود او

هستیم . عمر در پاسخ گفت :

هیهات ای پسر عباس که شما بنی هاشم تا بوده دلهایتان از حسادت مالامال و از نیرنگ و دورویی در تب و تاب بوده است ! در جواب گفتم :

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه