دو مکتب در اسلام جلد دوم صفحه 130

صفحه 130

، به تکذیب باورهای خود پرداخته ، آنچه را که راحت و آسان به دست آورده بودید، به یک باره از دست داده اید؛ ولی بدانید که اگر شما و همه مردم روی زمین کافر شوید، بی گمان خداوند بی نیاز خواهد بود.

من آنچه را که گفتنی بود با شما در میان گذاشتم ، با اینکه از خواری و زبونی و واپسگراییتان آگاهی داشتم . اینک این فدک ، شما را ارزانی باد، آرام و مطیع و پربار، آن را با همه ننگ و رسواییش ، که با آتش برافروخته خداوند که از دلها زبانه خواهد کشید پیوندی ناگسستنی دارد، در دست بگیرید که خداوند ناظر بر کارهایتان می باشد و بزودی ستمگران در خواهند یافت که به کجا بازگشت خواهند کرد.

راوی می گوید: محمد بن زکریا، از محمد بن ضحاک ، از هشام بن محمد، از عوانه بن الحکم نقل کرده است که چون فاطمه آنچه را که در نظر داشت با ابوبکر در میان نهاد، ابوبکر حمد و سپاس خدای را به جای آورد و بر پیامبرش درود فرستاد و آنگاه گفت :

ای بهترین بانوان و ای دختر بهترین پدران ! به خدا سوگند که من بر خلاف نظر و راءی رسول خدا(ص ) کاری نکرده ، عملی جز به فرمان او انجام نداده ام ، پیشاهنگ به کاروانیان دروغ نمی گوید. تو گفتنی خود را گفتنی و مطلبت را رساندی و با خشم هم سخن گفتی و سپس روی بر تافتی . پس خداوند ما و تو را مورد رحمت و بخشایش خود قرار دهد. اما بعد. من ابزار جنگی و

چهارپای سواری و کفشهای پیغمبر را به علی تحویل داده ام ! اما بجز اینها را، من خودم از پیغمبر خدا(ص ) شنیده ام که می فرمود: ما پیامبران ، طلا و نقره و زمین و اموال و خواسته و خانه ای را به ارث بر جای نمی گذاریم ، بلکه ارث ما، ایمان و حکمت و دانش و سنت است ! من هم آنچه را حضرتش به من فرمان داده بود به کار بسته و انجام داده ام . و در این راه ، توفیق من بجز از ناحیه خداوند نمی باشد. به او توکل کرده نیاز خود را به او می برم !

و بنا به روایت کتاب بلاغات النساء، فاطمه (س ) پس از سخنان ابوبکر گفت :

ای مردم ! من فاطمه هستم و پدرم محمد می باشد. و همان طور که پیش از این هم گفتم : لقد جاء کم رسول من اءنفسکم ...تا آنجا که می گوید: شما عمدا کتاب خدا را پشت سر انداخته دستورهایش را نادیده گرفتید. در حالی که خداوند می فرماید: و ورث سلیمان داود. یعنی سلیمان از داود ارث برد. و در داستان یحیی بن زکریا می فرماید: رب هب لی من لدنک ولیا یرثنی و یرث من آل یعقوب ... یعنی پروردگار را فرزندی به من عطا کن تا از من و خاندان یعقوب ارث ببرد. و نیز می فرماید: و اءلوا الاءرحام بعضهم اءولی ببعض فی کتاب الله . و نیز فرموده است : یوصیکم الله فی اءولادکم للذکر مثل حظ الاءنثیین . و می فرماید: ان ترک خیرا الوصیه للوالدین والاءقربین بالمعروف حقا

علی المتقین . با این همه می گوییدکه مرا حقی وارثی از پدرم نمی باشد و هیچ بستگی و پیوندی بین ما نیست!

آیا خداوند شما را به آیه ای ویژه امتیاز بخشیده و پیامبرش را از آن مستثنی کرده است . یا می گویید که ما از اهل دو ملت هستیم که از یکدیگر ارث نمی بریم ؟! مگر من و پدرم اهل یک ملت نمی باشیم ! و شاید که شما از پیغمبر(ص ) به آیات قرآن و خصوص و عموم آن بیشتر آگاهی دارید! آیا در پی احیاء قوانین جاهلیت هستید (506) و...

ابن ابی الحدید می نویسد: داستان فدک و حضور فاطمه در نزد ابوبکر، پس از گذشت ده روز از وفات پیامبر خدا(ص ) اتفاق افتاد. و درست این که بگوییم هیچکس از مردم ، از زن و مرد، پس از بازگشت فاطمه (س ) از آن مجلس ، حتی یک کلمه هم درباره میراث آن بانو سخنی بر زبان نیاورده است (507)!

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه