دو مکتب در اسلام جلد دوم صفحه 25

صفحه 25

من مدت یکسال و نیم یا دو سال مونس فرزند عمر بودم ،

و بجز این یک حدیث ، حدیثی دیگر از او نشنیدم . و از سائب بن یزید آورده است که گفت : با سعد وقاص به مقصد مکه بیرون شدم و تا آنگاه که به مدینه بازگشتیم ، حتی یک حدیث از او نشنیدم .

و نیز در میان اصحاب کسانی یافت می شدند که در این مورد با روش خلفا مخالف بوده ، سنت پیامبر را روایت می کردند و در این راه بجز تهدید و آزار و شکنجه نمی دیدند. به این مطلب که در کنز العمال از قول عبدالرحمن بن عوف (87) آمده است توجه کنید او گفته است :

عمر پیش از مرگش گروهی از اصحاب رسول خدا (ص )، مانند عبدالله بن حذیفه (88) و ابو درداء (89) و ابوذر و عقبه بن عامر را (90)، از اطراف کشور احضار کرد و چون حاضر شدند به ایشان گفت :

این احادیث چیست که در همه جای کشور پراکنده کرده اید؟ گفتند: تو ما را از روایت آنها منع می کنی ؟ گفت : نه ، اما همینجا نزد من بمانید و تا زنده هستم حق بیرون شدن از مدینه را ندارید! زیرا ما بهتر از هر کس می دانیم کدام حدیث را از شما بپذیریم و کدامیک را رد کنیم ! و سرانجام این عده تا عمر زنده بود، از مدینه بیرون نشدند (91)

ذهبی نیز می نویسد عمر سه نفر را در مدینه بازداشت کرد که عبارت بودند از ابن مسعود و ابوالدرداء و ابو مسعود انصاری (92) و به ایشان گفت : شما در بازگو کردن احادیث پیغمبر (ص ) زیاده روی

کرده اید (93)!

عمر به اصحاب پیغمبر (ص ) می گفت :

از گفتن حدیث رسول خدا (ص ) دست بردارید. مگر در مواردی که به آنها عمل می شود (94)!

در حقیقت این روایت ، در نتیجه و هدف با روایت عبدالله بن عمرو عاص که قریش او را از نوشتن شنیده هایش از پیغمبر منع کرده بود یکی است .

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه