دو مکتب در اسلام جلد دوم صفحه 251

صفحه 251

و بنا به روایتی ، عمرو بن حوشب با دختری با کره از بنی عامر بن لؤ ی به طور موقت ازدواج کرد و آن زن باردار شد و عمر گفت : این چه کاری است که مردها بدون حضور گواهان عادل دست به نکاح موقت می زنند؟ اگر بعد از این مردی بدون گواه به چنین ازدواجی دست بزند او را حد خواهم زد. مردم هم آن را پذیرفتند!

و در روایتی دیگر آمده است : ربیعه بن امیه بن خلف ، قابله ای را با گواهی دو زن به همسری موقت گرفت . آن زن باردار شد. عمر از موضوع آگاه گردید و بر منبر آمد و گفت : اگر از این موضوع زودتر با خبر می شدم . او را سنگسار می کردم .

و بنا به روایتی ، سلمه بن امیه ، کنیزک آزاد کرده

حکیم بن امیه را به ازدواج موقت گرفت . کنیزک فرزندی به دنیا آورد و سلمه نسبت آن کودک را به خود منکر شد. عمر این داستان را بشنید و نکاح موقت را ممنوع کرد و گفت : اگر بعد از این مردی را به نزد من بیاورند که زنی را به طور موقت به ازدواج خود درآورده و همسر داشته باشد، او را سنگسار می کنم و در غیر این صورت وی را تازیانه خواهم زد.

و پس از نهی عمر بود که نکاح موقت در مجتمع اسلامی حرام اعلام شد و او چندان بر تحریم خود پافشاری کرد تا اینکه چنین حکمی جا افتاد و تثبیت شد.

آورده اند که روزی عمران بن سواده به عمر گفت :

- اگر اجازه بدهی پند و اندرزی چند تو را بدهم ؟ خلیفه گفت :

- درود بر ناصح باد، چه می گویی ؟ عمران گفت :

- امت تو از اینکه انجام عمره را در ماههای ویژه حج بر آنها حرام کرده ای به سرزنشت پرداخته اند، در صورتی که چنین کاری را پیامبر اسلام و ابوبکر نکرده و در زمانشان کاری حلال و شایسته بوده است . عمر گفت :

- اگر مردم در ماههای ویژه حج ، عمره به جا آورند، کاری درست و خدا پسندانه انجام داده اند، اما دیگر مکه از مسافران خالی می ماند و لذا برای جلوگیری از چنین پیشامدی ، من آن فرمان را داده ام و درست فکر کرده ام . عمران گفت :

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه