دو مکتب در اسلام جلد دوم صفحه 315

صفحه 315

این سخنان را امام (ع ) از آن جهت می گفت که پیامبر خدا (ص ) به وی فرموده

بود: ای علی ! می دانی که بدبخت ترین گذشتگان و آیندگان چه کسی است ؟ امام می گوید گفتم : خدا و پیامبرش بهتر می دانند. رسول خدا (ص ) فرمود: آنکس که این را و اشاره به محاسن علی از این و اشاره به فرق سر او رنگین می سازد! یعنی کسی که محاسن امیر (ع ) را از خون سرش رنگین می کند (1269).

و آنگاه که ابن ملجم مرادی علی (ع ) را در مسجد کوفه از پای درآورد، و معاویه سرانجام در به دست گرفتن زمام حکومت اسلامی پیروز و موفق گردید، تمام سنتهای خلفای گذشته را که امام (ع ) به کناری نهاده بود، تجدید و احیا کرد، و علاوه بر آنها، عادات و سنن جاهلیت و قبیله گرایی را نیز بر آنها افزود. و دردناکتر اینکه گروهی از صحابه و تابعین را بر آن داست تا از زبان پیامبر خدا (ص ) احادیثی را در تایید سیاست او روایت کنند!

اما آنچه او را بر این کار واداشته بود، گذشته از اینکه مایل بود تا حکومت را در خاندان خود موروثی کند، دشمنی دیرینه اش با خاندان بنی هاشم بود، که زبیر بن - بکار این موضوع را از زبان مطرف ، فرزند مغیره بن شعبه ، در کتاب موفقیات خود آورده است . توجه کنید مطرف چنین می گوید:

من به همراه پدرم به شام ، و به دربار معاویه رفته بودم . پدرم به نزد او می رفت و با وی سخن می گفت و چون باز می گشت زبان به تحسین معاویه می گشود و از عقل

و هوش و کفایت او داستانها می گفت و شگفتیها می نمود. تا اینکه یک شب با چهره ای گرفته و درهم از نزد او بازگشت و بر سفره شام دست به غذا نبرد! ساعتی درنگ کردم و در پی فرصتی می گشتم که سبب این گرفتگی خاطر از از او بپرسم ، که نکند از ما رنجی بر دلش نشسته باشد. سرانجام از او پرسیدم : پدر! تو را چه می شود، چرا این طور افسرده و غمگینی ؟ گفت : ای پسر! من اینک از نزد پلیدترین مردم بازگشته ام ! پرسیدم : مگر چه پیش آمده است ؟ گفت : من با معاویه به خلوت نشسته بودم . در آن حال به او گفتم : ای امیرالمؤ منین ! اینک که به تمام خواسته هایت رسیده و در اوج قدرتی و پای به پیری نهاده ای ، چه شود که طریق عدل و داد پیش گیری و آغوش خیر و نیکی بگشایی ، و به برادرانت از بنی هاشم نظری از مهر و محبت بیفکنی ، و پیوند خویشی با ایشان مستحکم گردانی ، که به خدا سوگند امروز ایشان را چیزی نمانده که از آن بیم داشته باشی . و بی شک رسیدگی به حال ایشان موجب نیکنامی تو می گردد و پاداش اخروی هم خواهی داشت . معاویه گفت : هیهات ، هیهات ! به کدام نام نیک امید بقا داشته باشم ؟ آن برادر تیمی ، ابوبکر، به حکومت نشست و عدل و داد پیشه کرد، و کرد آنچه کرد. اما همین که مرد، نامش هم مرد! مگر

اینکه گاهی بگویند ابوبکر! پس از او، آن برادر عدی ، عمر، به خلافت نشست و زمام امور را به دست گرفت و ده سال با جدیت و کمال قدرت حکومت کرد. اما همین که مرد، نامش هم از بین رفت ، مگر اینکه گاهی کسی بگوید عمر! اما این پسر ابوکبشه را هر روز پنج نوبت نامش را با همه عزت و احترام فریاد می کنند که : اشهد ان محمدا رسول الله . حالا ای بی پدر! با بودن او چه کار نیکی باقی می ماند و کدام نامی برده می شود؟! نه ، نه ، به خدا قسم از پای نمی نشینم مگر هنگامی که این نام را بکلی نابود کرده باشم (1270).

آری ، به خاطر همینها بود که احادیث بسیاری ساخته شد و دروغها و بهتانهایی منتشر گردید (1271). و مصیبت بار تر از آن ، برداشتی بود که مسلمانان از مقام خلافت پیدا کرده بودند. چه ، آنها به این مقام آن چنان نگاه می کردند که گویی اولی الامر مصداق آیه کریمه و اءطعیوا الله الرسول و اءولی الاءمر منکم را در پیش روی دارند! و شیفتگی و علاقه ایشان به خلفا به حدی بود که مخالفت آنها را با احکام قرآن و سنت پیغمبر، خلاف اسلام به حساب نمی آوردند؛ بلکه آن را اجتهاد خلفا می نامیدند. و با گذشت روزگار، مقام خلافت در نظر آنان همچنان بالا و بالاتر می رفت ، تا آنجا که آنها را که ابتدا خلیفه و جانشین پیغمبر خدا (ص ) به حساب می آوردند ترفیع مقام دادند و جانشین خدایشان بر

روی زمین دانستند! به خبر زیر توجه کنید:

مروان بن محمد، استاندار ارمینیه ، خطاب به ولید بن یزید، نواده عبدالملک مروان ، که مردی پلید و فاسق و متجاهر به فسق بود، می نویسد: یبارک خلافه الله له علی عباده . یعنی جانشینی خداوند بر بندگانش ، بر او مبارک باد (1272)!

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه