دو مکتب در اسلام جلد دوم صفحه 50

صفحه 50

صواعق می نویسد: همه صحابه که در زمان علی بوده اند، چه آنهایی که در کنار او جنگیدند و یا بر او شوریدند و به رویش شمشیر کشیدند، و یا کسانی که بی طرفی اختیار کرده ، خود را از دو سپاه متخاصم به کنار کشیدند و با او نجنگیدند، همانند اصحاب ابن مسعود و سعد بن ابی وقاص ، و یا کناره گیرانی همچون حذیفه و ابن مسلمه و ابوذر و عمران بن - حصین و ابوموسی اشعری ، همگی مجتهد بوده ، کار خود را تاءویل کرده اند و آنچه را انجام داده اند، موجب بیرون شدنشان از حریم عدالت نخواهد شد (203)!

به این ترتیب پیروان مکتب خلفا، از قرن دوم هجری تا به امروز اوایل قرن پانزدهم بر این مساءله اتفاق کرده اند که همه اصحاب مجتهد بوده اند و خدای بزرگ بر تمام کارهای ایشان ، از دشمنیها که کرده اند و خونها که ریخته اند، نه تنها گناهی به پایشان نخواهد نوشت ، بلکه بر آن همه خطا و گناه مزد و پاداش نیکو نیز ارزانی خواهد داشت !

و اگر قرار بر این باشد که آنها مدعی هستند، و خداوند حاکم داور قهار، ما را به خاطر گناهانمان مجازات کند و آنان را به پاس زشتکاریهایشان اجر و مزد نیکو مرحمت فرماید، چه عدالتی برای خدا باقی مانده نمی دانم !!

آنان بر این پندار خود در حق صحابه تا عصر معاویه اتفاق نظر دارند؛ و برخی قدم فراتر نهاده ، می گویند که مساءله اجتهاد تا زمان حکومت یزید نیز ادامه داشته است ؛ همچنان که ابن خلدون از آنها

که همزمانش بوده اند چنین یاد می کند:

برخی از ایشان معتقد بودند که باید بر یزید اعتراض کرد، و بعضی نیز حتی راءی به جنگ با او دادند... تا آنجا که می گوید: این حال همه مسلمانان بوده و همه آنان مجتهد بوده اند و ایرادی هم بر هیچیک از دو دسته نیست . زیرا قصدشان در نیکی و رعایت جانب حق و حقیقت ، معروف و مسلم است ؛ و خدا ما را به پیروی از ایشان موفق بدارد (204).

من که ندانستم اگر اینها تنها به خاطر درک صحبت پیغمبر خدا(ص ) به مقام اجتهاد رسیده اند، پس چرا اصحابی که عثمان را کشته اند از جمع آنها استثنا شده ، از مجتهدین به حساب نیامده اند؟!سخن ابن حزم اندلسی در مورد اجتهاد ابوالغادیه ، قاتل عمار، را فراموش نکرده ایم که گفته است : او مانند کشندگان عثمان - رض - نیست . زیرا کشندگان عثمان را مجالی برای اجتهاد در کشتن او نبود. زیرا عثمان نه کسی را که کشته بود و نه با کسی سر جنگ داشت . نه به جان کسی قصد کرده بود و نه خونی ریخته بود و نه زنای محصنه مرتکب شده ، و نه از دین خدا بیرون رفته بود که کشتنش قابل تاءویل باشد؛ بلکه کشندگان او، مشتی مردم اخلالگر فاسق بودند که بعمد و بدون تاءویل خون بی گناهان را از طریق دشمنی و ستمکاری به ناروا ریخته اند. آنها همگی تباهکار و فاسق و ملعون می باشند (205)!!

ابن حجر هیتمی نیز می گوید: مطلبی که بیشتر علما قبول دارند این است که کشندگان

عثمان فقط مردمی ظالم نبودند؛ بلکه مردمانی سرکش و ستم پیشه و نا آرام ، و درگیر شبهات بی ارزش خود بودند. آنان پس از اینکه حق بر ایشان معلوم گردید، باز هم دست از لجاجت و سرسختی و راه باطلشان بر نداشتند، و چنین نیست که هر کس شبهه و اشکالی را ادعا کرد مجتهد می شود، زیرا شبهه و اشکال بر افرادی عارض می شود که از رسیدن به درجه اجتهاد قاصرند (206).

راستی را، چطور شد که در مکتب خلفا کشنده امیرالمؤ منین علی (ع ) همچنان در درجه اجتهادش باقی مانده است در صورتی که او، امام را به هنگام نماز و در محراب عبادت و در مسجد کوفه به ضرب شمشیر از پای درآورده است ؟! به شرح زیر توجه کنید!

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه